سه‌شنبه، مهر ۲۷، ۱۳۹۵

جفا به بازنشستگان


جفا به بازنشستگان

به موجب تبصره 24 لایحه برنامه ششم توسعه که از طرف دولت به مجلس ارائه شده است با تصویب لایحه مذکور جفای بسیار زیادی در حق کلیه کارمندان و کارگرانی که در آینده بازنشسته می‌شوند صورت می‌پذیرد که علاوه بر افزایش سن بازنشستگی و حذف دائمی بازنشستگی پیش از موعد، بر اساس بند 8 تبصره 24 لایحه مذکور حقوق بازنشستگی به جای میانگین حقوق دو سال آخر که هم اکنون اجرا می گردد، میانگین 5 سال آخر محاسبه می‌گردد که این به معنی کاهش شدید حقوق بازنشستگی افرادی خواهد بود که بعد از تصویب این قانون بازنشسته می‌گردند. لازم است با تماس با نمایندگان محترم خواهان حذف بندهای 1 و 2 و 8 تبصره 24 لایحه برنامه ششم توسعه شوند. جهت توضیح بیشتر بندهای مذکور به شرح زیر است:
تبصره 24 لایحه برنامه ششم توسعه
1- افزایش تدریجی سن و سابقه خدمت لازم برای مشمولین تمام صندوق‌های بازنشستگی و تامین اجتماعی از سال اول برنامه هر سال به میزان 6 ماه، به حداقل سن و سابقه خدمت جهت احراز  بازنشستگی

2- از تاریخ تصویب این قانون، بازنشستگی پیش از موعد مشترکین تمامی صندوق‌های بازنشستگی و تامین اجتماعی، ممنوع خواهد بود.

8- در تمامی صندوق‌های بازنشستگی و تامین اجتماعی میزان حقوق بازنشستگی براساس میانگین حقوق 5 سال آخر خدمت به قیمت روز (با احتساب ضرایب حقوق سنوات مربوطه مصوب هیئت وزیران) محاسبه می‌گردد.
��کارمندان دولت ��توجه ��توجه

��متاسفانه استفاده نابجا از اصلاح حقوق های نجومی در کشور گریبان کارمندان ضعیف را گرفت تا  دولت به این وسیله بتواند پیشنهاد تقلیل حقوق بازنشستگی ( تغییر محاسبه حقوق از دو سال به پنج سال) و پاداش پایان خدمت کارمندان دولت ( از یکماه در سال به دهروز در سال)  را در برنامه ششم عملیاتی نماید و با گنجاندن این موضوع در برنامه ششم توسعه و کسب رای اعتماد مجلس به اهداف مورد نظر برسد .مثال بازنشسته ای که الان بازنشست شود برابر ۳۰ سال یعنی ۳۰ حقوق پاداش بازنشستگی میگیرد اما طبق قانون جدید ازسال ۹۶ تنها ده حقوق پاداش داده میشود و نه ۳۰ حقوق. نکته جالبتر اینکه پیشنهاد دهندگان این طرح چون هیات علمی دانشگاهها میباشند در پستهای مهم کشور منصوب هستند و اعضا هیات علمی و قضات را از این موضوع مستثنی کرده اند. 
از نمایندگان محترم حامی مردم مستضعف تقاضا میشود جلوی این اقدام ناشایست را بگیرند چرا که از 17 سال پیش پاداش بازنشستگی یکماه در سال بوده و حقوق بازنشستگی سالهای متمادی است معدل دوسال اخر است. .لذا از آنها میخواهیم اجازه تصویب این طرح داده نشود

لذا کارمندان محترم ضمن ارسال این پیام در سایر گروهها واطلاع رسانی به سایر کارمندان از تصویب این طرح   تحمیلی که تضعیف کننده قشر کم درآمد  فرهنگی و کارمند می باشد  جلوگیری کنیم.

یکشنبه، فروردین ۲۴، ۱۳۹۳

Fwd: آدم کوتوله ها در ایران

سلام
اخیرا شایع شده که آدم های کوتوله در ایران پیدا شده اند و این سه فیلم را نیز منتشر کرده اند ..
به نظر من که دروغ هست و ساختگی ولی دیدنش بد نیست
در یک جا نوشته اند قلعه ی خویدک یزد و در جای دیگر برای همان فیلم نوشته شده در سقز ..

شنبه، آبان ۲۷، ۱۳۹۱

تا تو به داد من رسی من به خدا رسیده ام

بس كه جفا ز خار وگل ديد دل رميده ام

همچو نسيم از اين چمن پاي برون كشيده ام

شمع طرب ز بخت ما آتش خانه سوز شد

گشت بلاي جان من عشق به جان خريده ام

حاصل دور زندگي صحبت آشنا بود

تا تو ز من بريده اي من ز جهان بريده ام

تا به كنار من بودي بود به جا قرار دل

رفتي ورفت راحت از خاطر آرميده ام

تا تو مراد من دهي كشته مرا فراق تو

تا تو به داد من رسي من به خدا رسيده ام

چون به بهار سر كند لاله ز خاك من برون

اي گل تازه ياد كن از دل داغديده ام

يا ز ره وفا بيا يا ز دل رهي برو

سوخت در انتظار تو جان به لب رسيده ام

چهارشنبه، آبان ۲۴، ۱۳۹۱

چهار برادر


 
چهار برادر خانه شان را به قصد تحصیل ترک کردند و آدم های موفقی شدند.
چند سال بعد، بعد از میهمانی شامی که با هم داشتند در مورد هدایایی که برای مادر پیرشون که دور از آنها در شهر دیگری زندگی می کرد ،  صحبت میکردند.
اولی گفت : من خانه بزرگی برای مادرم ساختم
دومی گفت : من یک سالن سینمای یکصد هزار دلاری در خانه ساختم
سومی گفت : من ماشین مرسدس با راننده تهیه کردم که مادرم به سفر بره
چهارمی گفت : همه تون می دونید که مادر چه قدر خوندن کتاب مقدس را دوست داشت و میدونین که دیگر هیچ وقت نمی تونه بخونه، چون چشماش خوب نمیبینه. من راهبی رو دیدم که به من گفت یه طوطی هست که میتونه تمام کتاب مقدس رو از حفظ بخونه. این طوطی با کمک بیست راهب و در طول دوازده سال اینو یاد گرفته، من تعهد کردم برای این طوطی به مدت بیست سال، هر سال صدهزار دلار به کلیسا بپردازم. مادر فقط باید اسم فصل ها و آیه ها روبگه و طوطی از حفظ براش میخونه.
برادران دیگر تحت تاثیر سخنان برادر چهارم قرار گرفتند.
پس از تعطیلات، مادر یادداشت تشکری فرستاد. اون نوشت:
میلتون ( اولی )  عزیز، خانه ای که برایم ساختی خیلی بزرگه... من فقط تویک اتاق زندگی می کنم ولی مجبورم تمام خانه رو تمیز کنم.
به هر حال ممنونم مایک ( دومی ) عزیز، تو برای من یک سینمای گرانقیمت با صدای دالبی ساختی که گنجایش 50 نفر رو دارد ولی من همه دوستانمو از دست داده ام، همچنین شنواییم رو از دست دادم و تقریبا ناشنوام. هیچ وقت از آن استفاده نمیکنم، ولی از این کارت ممنون هستم
ماروین ( سومی ) عزیز، من خیلی پیرم که به سفر بروم پس هیچ وقت ازمرسدس استفاده نمی کنم خیلی تند میره اما فکرت خوب بود ممنون هستم.
ملوین (چهارمی ) عزیز ترینم، تو تنها پسری هستی که با فکر کوچیکت و با هدیه اتمنو خوشحال کردی جوجه ی  خیلی خوشمزه ای بود ! و من هیچ وقت مزه آن را فراموش نخواهم کرد ! ممنونم

چهارشنبه، مهر ۱۹، ۱۳۹۱

اکثریت نادان و اقلیت خائن

روزی اوریانا فالاچی روزنامه نگار برجسته ایتالیائی ، از وینستون چرچیل سئوال کرد :
  آقای نخست وزیر! شما چرا برای ایجاد یک دولت استعماری و دست نشانده به آن سوی اقیانوس هند می روید و دولت هند شرقی را به وجود می آورید ، اما این کار را در بیخ گوش خودتان، یعنی در کشور ایرلند که سال هاست با شما در جنگ وستیز است ،نمی توانید انجام بدهید ؟
چرچیل می گوید: برای انجام این کار به دو ابزار مهم احتیاج داریم که آن دو ابزار را در ایرلند در اختیار نداریم .
روزنامه نگار می پرسد . آن دو ابزار چیست ؟
چرچیل پاسخ می دهد : اکثریت نادان ، و اقلیت خائن!

پنجشنبه، مهر ۰۶، ۱۳۹۱

ای حَرمَت ملجأ در ماندگان

آمدم ای شاه ، پناهم بده
خط امانی ز گناهم بده
ای حَرمَت ملجأ در ماندگان
دور مران از در و ، راهم بده
ای گل بی خار گلستان عشق
قرب مکانی چو گیاهم بده
لایق وصل تو که من نیستم
اِذن به یک لحظه نگاهم بده
ای که حَریمت به مَثَل کهرباست
شوق وسبک خیزی کاهم بده
تاکه ز عشق تو گدازم چو شمع
گرمی جان سوز به آهم بده
لشگرشیطان به کمین من است
بی کسم ای، شاه پناهم بده
از صف مژگان نگهی کن به من
با نظری ، یار و سپاهم بده
در شب اول که به قبرم نهند
نور بدان شام سیاهم بده
ای که عطا بخش همه عالمی
جمله ی حاجات مرا هم بده

سه‌شنبه، مهر ۰۴، ۱۳۹۱

Fw: داستان آموزنده و خواندنی ” پادشاه و مسابقه تصاویر


 
 
 
 
داستان آموزنده و خواندنی " پادشاه و مسابقه تصاویر"

پادشاهی جایزه بزرگی برای هنرمندی گذاشت که بتواند به بهترین شکل ، آرامش را تصویر کند.
نقاشان بسیاری آثار خود را به قصر فرستادند.
آن تابلو ها ، تصاویری بودند از جنگل به هنگام غروب ، رودهای آرام ، کودکانی که در خاک می دویدند ، رنگین کمان در آسمان ، و قطرات شبنم بر گلبرگ گل سرخ.
پادشاه تمام تابلو ها را بررسی کرد ، اما سرانجام فقط دو اثر را انتخاب کرد.

اولی ، تصویر دریاچه ی آرامی بود که کوههای عظیم و آسمان آبی را در خود منعکس کرده بود.
در جای جایش می شد ابرهای کوچک و سفید را دید، و اگر دقیق نگاه می کردند، در گوشه ی چپ دریاچه، خانه ی کوچکی قرار داشت، پنجره اش باز بود، دود از دودکش آن بر می خواست، که نشان می داد شام گرم و نرمی آماده است.
تصویر دوم هم کوهها را نمایش می داد.
اما کوهها ناهموار بود ، قله ها تیز و دندانه ای بود.
آسمان بالای کوهها بطور بیرحمانه ای تاریک بود، و ابرها آبستن آذرخش، تگرگ و باران سیل آسا بود.
این تابلو هیچ با تابلو های دیگری که برای مسابقه فرستاده بودند، هماهنگی نداشت.
اما وقتی آدم با دقت به تابلو نگاه می کرد، در بریدگی صخره ای شوم، جوجه پرنده ای را می دید.
آنجا، در میان غرش وحشیانه ی طوفان ، جوجه گنجشکی ، آرام نشسته بود.
پادشاه درباریان را جمع کرد و اعلام کرد که برنده ی جایزه ی بهترین تصویر آرامش، تابلو دوم است.
بعد توضیح داد :
آرامش آن چیزی نیست که در مکانی بی سر و صدا ، بی مشکل ، بی کار سخت یافت می شود ، چیزی است که می گذارد در میان شرایط سخت ، آرامش در قلب ما حفظ شود.این تنها معنای حقیقی آرامش است …








.

__,_._,___


















شنبه، مهر ۰۱، ۱۳۹۱

دوشنبه و سه شنبه گوگل را تحریم می کنیم

این بازی با اعتقادات هزاران مسلمان است !!!

شرکت گوگل اعلام کرد که انتشار فیلم توهین امیز به رسول الله را در یوتیوپ متوقف نمیکند زیرا این را ازادی اندیشه می نامد .
به همین دلیل علمای مسلمان استفاده از جستجوگر گوگل و سایت یوتیوپ را در
تمامی کشور های مسلمانان را به مدت دو روز برای فهماندن اعتراض مسلمانان
و اینکه یک ملیارد و نیم مسلمان نمیتوانند توهین به پیامبر بزرگوارشان را
بپذیرند ، منع کردند .
و روز دوشنبه و سه شنبه ۲۴و ۲۵ سپتامبر روز عدم استفاده از دو سایت یاد
شده است و انتظار میرود سهم شرکت گوگل افت کرده و خساراتش به ۲۱۰ میلیون
دلار برسد .

خودتون میدونید گوگل  ....
می تونید  در این دو روز از تمام امکاناتی که گوگل ارائه میده از جمله پلاس و یوتویوب و حتی موتور جست و جوی گوگل استفاده نمیکنیم.
برای جست و جوها هم میتونیم از  موتورهای  جست و جوی ملی استفاده کنیم

جزئیات فیلم اهانت به حضرت رسول صلوات ا.. علیه

در حالی که پخش فیلمی موهن موجب خشم مسلمانان، به ویژه در لیبی و مصر و حمله به سفارت آمریکا در این کشورها شده، محتوای این فیلم چیست؟ فیلم از سوی تری جونز، کشیش ضد اسلام اهل فلوریدای آمریکا منتشر شده که اعلام کرده‌ انتشار این فیلم  به مناسبت سالگرد حملات یازده سپتامبر صورت گرفته است.
 
در این فیلم دوساعته، شخصیت ارزشمند پیامبر اکرم (ص) به طنز گرفته شده و این چهره پاک، فردی ترسیم شده‌ است که گناهان بسیاری مرتکب می‌شود.
 
«سَم باسیل»، نویسنده و کارگردان این فیلم، که «معصوميت مسلمانان» نام دارد یک یهودی آمریکایی اهل کالیفرنیا و شاغل در بخش مستغلات است، اما پخش و توزیع فیلم را تری جونز برعهده دارد.
 
 سم باسیل که هم‌اینک در مخفیگاه به‌ سر می‌برد به «وال‌ استریت جورنال» گفته‌ است که «بیش از ۱۰۰ یهودی با اعطای ۵ میلیون دلار» در تأمین مالی این فیلم کمک کرده‌اند و این فیلم با شرکت ۶۰ هنرپیشه و ۴۵ نفر پشت صحنه در سه ماه ساخته شده‌ است.
 
به گفته «سم باسیل»، این فیلم تاکنون تنها یک بار اکران شده که اوایل سال جاری در سالنی تقریباً خالی در هالیوود بوده است.
 
تری جونز، کشیش کلیسای گِینزویل فلوریدا، که شبکه خبری سی‌ان‌ان در وب‌سایت خود او را کشیشی «جویای نام» توصیف می‌کند پیشتر در اردیبهشت‌ماه امسال قرآن را آتش زده بود.
 
تری جونز روز ۲۰ مارس ۲۰۱۱ نیز یک نسخه از قرآن را در کلیسای خود به آتش کشید که این اقدام تظاهرات گسترده‌ای را در افغانستان به دنبال داشت که طی آن ده‌ها تن کشته و زخمی شدند.
 
 این فیلم موهن که با دو نام «معصوميت مسلمانان» و «زندگی محمد[ص] رسول اسلام» معرفی شده یک فیلم یک فیلم آماتوری به کارگردانی «سم باسیل» است و حاوی صحنه‌ها و توهین‌هایی به پیامبر اکرم(ص) است که زبان از بیان آنها شرم می‌کند.
 
این فیلم پیش از این تنها یک بار در سالنی در هالیوود به شکل خصوصی نمایش داده شد و قرار بود در سالگرد حادثه 11 سپتامبر در کلیسای تری جونز (کشیش سفیه) به نمایش درآید؛ اما این نمایش لغو شد.
 
این کشیش طبق اعلام قبلی، حرکت موهن و سخيف دیگری به نام «محاکمه مردمی محمد[ص]» برگزار کرد و به زعم خود آن حضرت را محاکمه نمود. قرار بود این فیلم در کنار این محاکمه نمایش داده شود.
 
اما علیرغم لغو پخش رسمی فیلم موهن، بخش‌هایی از این فیلم در فضای مجازی منتشر گردید و چون این کار از سوی قبطیان مهاجر مصری انجام شد، نخستین واکنش‌ها از مصر علیه این اقدام برخاست و سپس به لیبی، یمن و دیگر کشورها کشیده شد.
 
شخصیت‏های مسلمان، مسیحی، قبطی و نیز کاخ سفید ساخت این فیلم را محکوم کردند؛ اما مسلمانان خشمگین در مصر و لیبی، با حمله به نمایندگی های سیاسی آمریکا در "قاهره" و "بنغازی"، سفیر آمریکا در لیبی را کشتند.
 
دولت آمریکا که اینک با خشم مسلمانان بیدارشده مواجه شده است تلاش می‏کند خود را از این اقدام موهن بری کند؛ اما آیا می‏توان باور کرد که ساخت فیلمی با سرمایه هنگفت 5 میلیون دلاری و نیز اقدامات مستمر کشیش دیوانه بدون اطلاع و رضایت مقامات کاخ سفید انجام شده باشد؟
 
زمان این فیلم 2 ساعت است اما بخش هایی چند دقیقه ای از آن (به زبان انگلیسی و نیز با دوبله به زبان مصری محلی) بر روی شبکه "یوتیوب" منتشر شده است.
 
مشخصات فیلم
نام فیلم: «معصوميت مسلمانان» (زندگی محمد رسول اسلام)
سناریست، تهیه کننده و کارگردان: سم باسیل (به انگلیسی: (Sam Bacile
محصول: 2011 ـ ایالات متحده آمریکا
زمان: 120 دقیقه
حامیان مادی: صهیونیست‌‏ها.
حامیان معنوی: «عصمت زقلمه» رییس دولت خودخوانده قبطی (هیئت عالی حکومت قبطیان مهاجر در آمریکا) ـ «موریس صادق» وکیل قبطی دادگستری ـ «تری جونز» کشیش قرآن‏سوز آمریکایی.
 
داستان فیلم
این فیلم با صحنه‌هایی از حملات گروه‌های تندرو به یک داروخانه مربوط به پزشکی قبطی در مصر آغاز می‏شود. در این صحنه چند مسلمان با محاسن بلند با چوب و چماق به داروخانه این پزشک حمله می‏کنند و با حمله ناجوانمردانه به همسر وی، مغازه اش را ویران می کنند؛ اما پلیس مصر تنها نظاره گر این حادثه است.
 
فیلم پس از این بخش، به حیات پیامبر اعظم(ص) در صدر اسلام منتقل می‌شود و با پخش صحنه های مبتذل (که از بیان آنها معذوریم)، علاوه بر توهین به پیامبر اکرم(ص)، دین اسلام را به عنوان "سرطان" و مسلمانان را افرادی خشن، عقب مانده و طرفدار خونریزی نشان می دهد.
 
گذشته از صحنه‏ های سخیفی که ارزش بیان ندارد، یکی از شیطنتهای فیلم آن است که مسلمانان را افرادی شکنجه‏ گر معرفی کرده و در صحنه ای از فیلم یک زن سالخورده به نحو عجیبی شکنجه می‌شود؛ در حالی که در تاریخ اسلام چنین چیزی مشاهده نمی شود.
 
در واقع، در این فیلم بسیاری از جنایت‏هایی که نظامیان آمریکایی، اسرائیلی و غربی در سال‏های اخیر در حق مردم فلسطین، عراق و افغانستان انجام داده و در "گوانتانامو" و "ابوغریب" مرتکب شده اند را بی‏شرمانه به اسلام و مسلمانان نسبت می‏دهد.
 
در این فیلم نقش پیامبر(ص) را یک بازیگر آمریکایی با رفتاری کمدی و توهین‌آمیز بازی می‌کند و در آن تلاش شده است تا نزول وحی بر پیامبر(ص) را دروغ معرفی کند.
 
 روزنامه وال استریت ژورنال در توصیف این فیلم نوشت: فیلم "برائت از مسلمانان" یک فیلم سیاسی و نه مذهبی است و در آن از اسلام به عنوان سرطان یاد شده است.
 
آشنایی با کارگردان
سم باسیل یک شهروند اسرائیلی ـ آمریکایی ایالات متحده است. وی یک مشاور املاک و مدیر شرکت‏های ساخمانی است که در کالیفرنیای جنوبی زندگی می‌کند. علیرغم عدم انتشار هیچ تصویری از وی، او یک شخص حقیقی است و سنی بین 52 تا 56 سال دارد. (یعنی سام باسیل، یک نام مستعار نیست).
 
باسیل از روز سه شنبه (۱۱ سپتامبر 2012 ـ ۲۱ شهریور 1391) که با روزنامه صهیونیستی "هاآرتص" و روزنامه آمریکایی "وال ستریت ژورنال" مصاحبه کرد ناپدید شد و از مکان اختفای وی اطلاعی در دست نیست.
 
 وی به روزنامه " وال استریت ژورنال" گفت: "برای این فیلم 5 میلیون دلار از یکصد صهیونیست اعانه جمع آوری شده است. این فیلم با استفاده از 59 بازیگر و تیمی 45 نفره در پشت صحنه، به مدت سه ماه در اواسط سال گذشته میلادی در کالیفرنیا تولید شد".
 
با وجود این هزینه هنگفت، کیفیت فیلم بسیار پایین و دکورها و صحنه‏ ها بسیار آماتوری و پیش پا افتاده است.
 
اما پس از ابراز انزجار مسلمانان جهان رسانه های غربی سعی می کنند هویت واقعی سازنده فیلم را مخفی کنند.
 
دویچه وله در گزارشی ادعا کرد: یک فعال مسیحی‌مذهب که به گفته‌ی خود در جریان تهیه فیلم همکاری داشته، اما می‌گوید که "بسیل" نام مستعار است و فرد مورد نظر نه یهودی‌مذهب است و نه اسرائیلی. به گفته‌ی استیو کلین، گروهی از شهروندان ایالات متحده که در خاورمیانه متولد شده‌اند، فیلم را تهیه کرده‌اند.
 
دویچه وله مدعی شد: بنا بر اعلام منابع اسرائیلی نیز شخصی با نام "بسیل" در فهرست شهروندان این کشور ثبت نشده است. استیو کلین از هویت واقعی کارگردان اظهار بی‌اطلاعی کرده است.
 
آشنایی با حامیان فیلم
گروه موسوم به «قبطیان مهاجر»: دکتر عصمت زقلمة از شخصیت‏های قبطی مهاجر و ساکن در آمریکا، در سال گذشته میلادی با ادعای اینکه مسیحیان قبطی مصر در معرض ظلم و قتل هستند "حکومت قبطی در تبعید" را تشکیل داد و خود را رییس آن اعلام کرد. دیگر مقامات این دولت خودخوانده «مستشار موریس صادق» مدیر اجرایی، «مهندس نبیل بسادة» دبیرکل و «مهندس إیلیا باسیلی» هماهنگ کننده بین المللی آن هستند.
 
اما رهبران قبطی مقیم مصر، با رد تشکیل این دولت، اعلام کردند که زقلمة و موریس را نماینده خود نمی دانند.
 
«تری جونز»: کشیش یک کلیسای کوچکی در ایالت فلوریدا است. وی جایگاهی در بین مسیحیان آمریکا ندارد و در کلیسای محلی او تنها حدود 20 و حداکثر ۵۰ نفر حاضر می‏شوند.
 
وی از 11 سپتامبر سال 2001 تاکنون به همراه همسرش در کلیسایی کوچک در شهر "گینسویل" حمله علیه جهان اسلام را آغاز کردند. جونز در نهمین سالگرد حملات یازده سپتامبر خواستار برگزاری مراسم قرآن سوزی شد و سرانجام پس از غائله ‏های رسانه‏ ای فراوان و کسب شهرت منفی جهانی، در روز ۲۰ مارس ۲۰۱۱ این کار موهن را انجام داد.
 
عواقب این کار ابلهانه وی گریبانگیر آمریکائیان مقیم کشورهای اسلامی و کارکنان سازمان ملل شد و فقط در "مزار شریف" افغانستان دست کم ۱۲ نفر از نیروهای سازمان ملل کشته شدند.
 
تری جونز از سوی رهبران دینی مسیحیت نیز مردود است و علاوه بر محکومیت رسمی وی از سوی "واتیکان"، روحانیون مختلف مسیحی نیز کار وی را نفی کرده‏ اند. رهبران دینی شهر دیربورن نیز با موضع‌گیری در برابر این تصمیم ضددینی تری جونز اعلام کرده بودند که مقابل مرکز اسلامی دیربورن گرد هم خواهند آمد تا اعلام کنند مخالف اهانت به احساسات اقلیت‌های مسلمان هستند.
 
وی پس از آنکه با سوءاستفاده از غائله سوزاندن قرآن در دو سال گذشته، از یک کشیش روستایی به یک چهره جهانی تبدیل شد پارسال نیز تبلیغات شدیدی را آغاز و سرانجام نسخه ای از قرآن را به آتش کشید. او امسال نیز نمایش مضحک "محاکمه مردمی پیامبر(ص)" را به راه انداخت.
 
سوء استفاده کارگردان از عوامل فیلم؟
در همین حال یک بازیگر زن که در این فیلم ایفای نقش کرده است ادعا کرد که عوامل فیلم از آنچه سازنده آن دنبال می‌کرده است، مطلع نبوده‌اند. وی می‌گوید که به وی گفته نشده بود که این فیلم در نهایت به کجا خواهد انجامید؛ بلکه در زمان فیلمبرداری، فیلم مزبور «جنگجویان صحرا» نام داشته و زمان آن نیز مربوط به هزاران سال پیش از ولادت پیامبر اسلام(ص) بوده است.
 
این بازیگر که «سیندی لی گارسیا» نام دارد، تصریح کرد: «قرار نبود این فیلم هیچ کاری به مذهب داشته باشد، بلکه قرار بود نشان دهد که در گذشته شرایط در مصر چگونه بوده است؟ در این فیلم در رابطه با [حضرت] محمد(ص) و یا مسلمانان چیزی نبود.»
 
 یکی دیگر از اعضای گروه سازنده فیلم موهن هم که به دلایل امنیتی خواست تا نامی از وی برده نشود، روز چهارشنبه در پیامی به شبکه خبری سی‌ان‌ان ابراز داشت: «تمام عوامل فیلم بشدت ناراحت هستند و احساس می‌کنند تهیه‌کننده فیلم از آنها سوءاستفاده کرده است. ما از این فیلم حمایت نمی‌کنیم و درباره مقصود و منظور آن دچار گمراهی شدیم. ما از بازنویسی‌های کامل فیلمنامه و دروغ‌هایی که به عوامل فیلم گفته شد، شوکه شده‌ایم.»    
 
همچنین بیانیه‌ای از سوی عوامل فیلم منتشر و در آن اعلام شده است که نام پیامبر اسلام(ص) و هرچه که مربوط به اسلام است، پس از پایان مراحل فیلمبرداری به فیلم مزبور اضافه شده است.
 
همچنین دیالوگ‌های اهانت‌امیز فیلم مزبور در زمان فیلم‌برداری ضبط نشده‌اند بلکه آن نیز بعداً به‌وسیله دوبله تغییر داده شده و جایگزین دیالوگ‌های اصلی شده‌اند. این بیانیه تأکید کرده است که سم باسیل کارگردان فیلم از عوامل سازنده آن سوءاستفاده کرده است.
 
منبع: سینمای ما
 

چهارشنبه، مرداد ۲۵، ۱۳۹۱

سلام زلزله

سلام زلزله
دیروز که آمدی من و لیلا و حمید روزه کله گنجشکی بودیم

فرصت افطار را هم ندادی
عجله ات برای چه بود ؟
همه سنگ ها و کلوخ هایی که پدر بنام سقف بر سرمان انباشته بود
پیکرهای کوچک مان را در هم پیچید و

ما رفتیم ولی روح کوچکم دید که خیلی ها آمدند
آنها که هیچ گاه در روستایمان ندیده بودمشان
لدور هم آورند ، با کلی کمپوت شیرین و بسته های غذا
میدانی لودر همان ماشینی ست که در شهر ها برای ساخت خانه از آن استفاده می کنند
ودر روستا ها برای برداشتن آوار از سر مردم

قرار است وام هم بدهند ، دستور داده اند خیلی خیلی خیلی سریع
همان وامی که پدر هرگز نتوانست ، برای گرفتن نصف آن نیزضامن پیدا کند
تا خانه بهتری برایمان بسازد و مجبور نشود هی با گل و سنگ سقف را بپوشاند
وای پدر ، چقدر سنگین کرده بودی این آوار را

می دانی زلزله
با آمدن تو ، روستای ما را شناختند
می گویند کمک به زلزله زدگان ثواب دارد ، درست
ولی مگر کمک به روستاییان برای زندگی بهتر ثواب ندارد؟
چرا برخی آدم ها برای بیدار شدن و لرزیدن قلب شان
به شش ریشتر لرزه احتیاج دارند ؟

می دانی زلزله به چه فکر می کنم
به روستای بعدی ، ثواب بعدی ، لودر بعدی و درمانگاه بعدی
و به زنده های لودر و کمپوت ندیده
به پدرهایی که با تنگدستی ،
آوارهای بعدی را تکه ، تکه ، تکه بر سقف خراب خود می چینند
تا روزی مریم و لیلا و حمیدشان را از زیر آن بردارند

می دانی زلزله
ما که رفتیم ولی خدا کند روزی بنویسند
ز مثل زندگی

دوشنبه، اردیبهشت ۱۸، ۱۳۹۱

فقط می تونم بگم زیباست ... خاطره ای از استاد ما ...

خاطره ایی از استاد ما
     
    تقدیم به همه استادهای محترم عضو گروه سها
    چند روزی به آمدن عيد مانده بود. بیشتر بچه ها غایب بودند، یا اکثرا" رفته بودند به شهرها و شهرستان های خودشان یا گرفتار کارهای عید بودند اما استاد ما بدون هیچ تاخیری آمد سر کلاس و شروع کرد به درس دادن.

    استاد خشک و مقرراتی ما خود مزیدی شده بر دشواری "صدرا".

    بالاخره کلاس رو به پایان بود که یکی از بچه ها خیلی آرام گفت: استاد آخره سالی دیگه بسه!

    استاد هم دستی به سر تهی از موی خود کشید! و عینکش را از روی چشمانش برداشت و همین طور که آن را می گذاشت روی میز، خودش هم برای اولین بار روی صندلی جا گرفت.

    استاد 50 ساله‌مان با آن كت قهوه‌اي سوخته‌اي كه به تن داشت، گفت: حالا که تونستید من رو از درس دادن بندازید بذارید خاطره ای رو براتون تعریف کنم.

    "من حدودا 21 یا 22 سالم بود، مشهد زندگی می کردیم، پدر و مادرم کشاورز بودند با دست های چروک خورده و آفتاب سوخته، دست هایی که هر وقت اون ها رو می دیدم دلم می خواست ببوسمشان، بویشان کنم، کاری که هیچ وقت اجازه آن را به خود ندادم با پدرم بکنم اما دستان مادرم را همیشه خیلی آرام مثل "ماش پلو" که شب عید به شب عید می خوردیم بو می کردم و در آخر بر لبانم می گذاشتم.

    استادمان حالا قدری هم با بغض کلماتش را جمله می کند: نمی دونم بچه ها شما هم به این پی بردید که هر پدر و مادری بوی خاص خودشان را دارند یا نه؟ ولی من بوی مادرم را همیشه زمانی که نبود و دلتنگش می شدم از چادر کهنه سفیدی که گل های قرمز ریز روی آن ها نقش بسته بود حس می کردم، چادر را جلوی دهان و بینی‌ام می گرفتم و چند دقیقه با آن نفس می کشیدم...

    اما نسبت به پدرم؛ مثل تمام پدرها؛ هیچ وقت اجازه ابراز احساسات پیدا نکردم جز یک بار، آن هم نه به صورت مستقیم.

    نزدیکی های عید بود، من تازه معلم شده بودم و اولین حقوقم را هم گرفته بودم، صبح بود، رفتم آب انبار تا برای شستن ظروف صبحانه آب بیارم.

    از پله ها بالا می آمدم که صدای خفیف هق، هق مردانه ای را شنیدم، از هر پله ای که بالا می آمدم صدا را بلندتر می شنیدم...استاد حالا خودش هم گریه می کند...

    پدرم بود، مادر هم آرامش می کرد، می گفت آقا! خدا بزرگ است، خدا نمیذاره ما پیش بچه ها کوچیک بشیم، فوقش به بچه ها عیدی نمی دیم، قرآن خدا که غلط نمی شه اما بابام گفت: خانم نوه هامون تو تهران بزرگ شدند و از ما انتظار دارند، نباید فکر کنند که ما ...

    حالا دیگه ماجرا روشن تر از این بود که بخواهم دلیل گریه های بابام رو از مادرم بپرسم، دست کردم توی جیبم، 100 تومان بود، کل پولی که از مدرسه گرفته بودم، گذاشتم روی گیوه های پدرم و خم شدم و گیوه های پر از خاک و خلی که هر روز در زمین زراعی، همراه بابا بود بوسیدم.

    آن سال همه خواهر و برادرام ازتهران آمدند مشهد، با بچه های قد و نیم قد که هر کدام به راحتی "عمو" و "دایی" نثارم می کردند.

    بابا به هرکدام از بچه ها و نوه ها 10 تومان عیدی داد، 10 تومان ماند که آن را هم به عنوان عیدی داد به مامان.

    اولین روز بعد از تعطیلات بود، چهاردهم، که رفتم سر کلاس.

    بعد از کلاس آقای مدیر با کروات نویی که به خودش آویزان کرده بود گفت که کارم دارد و باید بروم اتاقش، رفتم، بسته ای از کشوی میز خاکستری رنگ زوار درفته گوشه اتاقش درآورد و داد به من.

    گفتم: این چیه؟

    "باز کن می فهمی"

    باز کردم، 900 تومان پول نقد بود!
    این برای چیه؟

    "از مرکز اومده؛ در این چند ماه که اینجا بودی بچه ها رشد خوبی داشتند برای همین من از مرکز خواستم تشویقت کنند."

    راستش نمی دونستم که این چه معنی می تونه داشته باشه، فقط در اون موقع ناخودآگاه به آقای مدیر گفتم این باید 1000 تومان باشه نه 900 تومان!

    مدیر گفت از کجا می دونی؟ کسی بهت گفته؟ گفتم: نه، فقط حدس می زنم، همین.

    راستش مدیر نمی دونست بخنده یا از این پررویی من عصبانی بشه اما در هر صورت گفت از مرکز استعلام می‌گیرد و خبرش را به من می دهد.

    روز بعد تا رفتم اتاق معلمان تا آماده بشم برای کلاس، آقای مدیر خودش را به من رساند و گفت: من دیروز به محض رفتنت استعلام کردم، درست گفتی، هزار تومان بوده نه نهصد تومان، اون کسی که بسته رو آورده صد تومانش را کِش رفته بود که خودم رفتم ازش گرفتم اما برای دادنش یه شرط دارم...

    "چه شرطی؟"

    بگو ببینم از کجا می دونستی؟ نگو حدس زدم که خنده دار است.

    ***
    استاد کمی به برق چشمان بچه ها که مشتاقانه می خواستند جواب این سوال آقای مدیر را بشنوند، نگاه کرد و دسته طلایی عینکش را گرفت و آن را پشت گوشش جا داد و گفت: "به آقای مدیر گفتم هیچ شنیدی که خدا 10 برابر عمل نیکوکاران به آن ها پاداش می دهد؟"

پنجشنبه، دی ۲۲، ۱۳۹۰

این داستان برای من هم ارسال شده

زمانی که من بچه بودم،مادرم علاقه داشت گهگاهی غذای ساده صبحانه را برای شب هم آماده کند. یک شب را خوب یادم مانده که مادرم پس از گذراندن یک روز سخت و طولانی در سر کار، شام ساده ای مانند صبحانه تهیه کرده بود. آن شب پس از زمان زیادی، مادرم بشقاب شام را با تخم مرغ، سوسیس و بیسکویت های بسیار سوخته، جلوی پدرم گذاشت. یادم می آید منتظر شدم ببینم
آیا او هم متوجه سوختگی بیسکویتها شده است!

در آن وقت، همه ی کاری که پدرم انجام داد این بود که دستش را به طرف بیسکویت دراز کرد، لبخندی به مادرم زد و از من پرسید که روزم در مدرسه چطور بود. خاطرم نیست که آن شب چه جوابی به پدرم  دادم، اما کاملاً یادم هست که او را تماشا میکردم که داشت کره و ژله روی آن بیسکویتهای سوخته می مالید و لقمه لقمه آنها را می خورد.
یادم هست آن شب وقتی از سر میز غذا بلند شدم،شنیدم مادرم بابت سوختگی بیسکویت ها از پدرم عذرخواهی می کرد
و هرگز جواب پدرم را فراموش نخواهم کرد که گفت: اوه عزیزم، من عاشق بیسکویتهای خیلی برشته هستم.
همان شب، کمی بعد که رفتم بابام را برای شب بخیر ببوسم، از او پرسیدم که آیا واقعاً دوست داشت که بیسکویتهاش سوخته باشد؟
او مرا در آغوش کشید وگفت:مامان تو امروز روز سختی را در
سرکار گذرانده و خیلی خسته است. بعلاوه، بیسکویت کمی سوخته هرگز کسی را نمی کشد!
زندگی مملو از چیزهای ناقص... و انسان هایی است که پر از کم و کاستی هستند .
خود من در بعضی موارد، بهترین نیستم، مثلاً مانند خیلی از مردم، روزهای تولد و سالگردها را فراموش میکنم.
اما در طول این سالها فهمیده ام که یکی از مهمترین راه حل ها برای ایجاد روابط سالم، مداوم و پایدار:
درک و پذیرش عیب های همدیگر و شاد بودن از داشتن تفاوت با دیگران است و امروز دعای من برای تو این است که یاد بگیری که قسمت های خوب، بد، و ناخوشایند زندگی خود را بپذیری و با انسان ها رابطه ای داشته باشی که در آن، بیسکویت سوخته موجب قهر و دلخوری نخواهد شد.
این موضوع را می توان به هر رابطه ای تعمیم داد. در واقع، تفاهم، اساس هر روابطی است،هر رابطه ای با همسر یا والدین، فرزند یا برادر،خواهر یا دوستی!
کلید دستیابی به شادی خود را در جیب کسی دیگر نگذارید  آن را پیش خودتان نگهدارید.
بنابراین، لطفاً یک بیسکویت به من بدهید، و آری، حتی از نوع سوخته که حتماً خیلی خوب خواهد بود.!

سه‌شنبه، مرداد ۰۴، ۱۳۹۰

سقوط اخلاقي جامعه ايران

سقوط اخلاقي جامعه ايران

جامعه شناسان! تخصص تان را به كار گيريد ، امروز به شما نيازمنديم


عصر ايران : قتل مرحوم روح الله داداشي - قوي ترين مردان ايران و جهان - حاوي نكات
غم انگيز زيادي است كه كم و بيش بدانها پرداخته شده است ،‌از جمله اين كه قاتل وي
،‌نه يك فرد شرور سابقه دار كه نوجواني هفده و نيم ساله است كه با خود چاقو حمل مي
كرده است. همين يك مورد ،‌ كافي است همه كساني كه به جامعه ايراني علاقه مند هستند
را به شدت بيمناك و نگران كند كه چه زمينه هاي فرهنگي ،‌ تربيتي و اجتماعي نامساعدي
باعث شده فردي به اين سن و سال ،‌ اولاً‌ با خود آلت قتاله حمل كند ،‌ ثانياً‌ سر
مساله اي كه اساساً‌ مساله نيست (برخورد آينه بغل خودروها به يكديگر) درگيري فيزيكي
و فحاشي ايجاد شود و نهايتاً‌ يك به خود اجازه و جرأت دهد با چاقو شاهرگ يك فرد
ديگر را بزند.

قاتل داداشي ،‌هر چند در اين پرونده مجرم است و بايد مجازات شود ،‌ اما در نگاهي
كلان تر به موضوع ،‌او خود قرباني جامعه اي است كه در آن تربيت شده است و اين
،‌همان نقطه نگران كننده است چه آن كه پرونده حاضر با رأي دادگاه و تصميم اولياي دم
،‌مختومه مي شود اما ميليون ها جوان و نوجوان ديگر ايراني در جاي جاي اين كشور ،‌در
معرض ْآسيب هاي اين چنيني هستند ، آسيب هايي كه گاه در قامت قتل و قاتل و مقتول رخ
مي نماياند ،‌ گاه جوان ايراني را از ديوار خانه مردم بالا مي برد ،‌ يا او را به
مسلخ مواد مخدر مي برد ،‌يا به مشكلات جنسي و بيماري هاي لاعلاج مبتلا مي سازد و
نهايتاً‌ او را افسرده ، عاصي ، نااميد ، فحاش ، بي حوصله ، زود رنج و بي اخلاق مي
كند.

البته منظور اين نيست كه همه جوانان چنين اند اما نمي توان خود را به خواب زد و با
"شعار درماني" ، واقعيت ها را ناديده گرفت و وجدان خود را آسوده پنداشت. بخش قابل
توجهي از جوانان ما همان گونه اند كه در سطور بالا بدان اشاره شد.

بحث ، بحث مرحوم داداشي و ماجراي قتل او نيست.اين فقط يك نمونه از ناهنجاري هايي
است كه دامنگير نسل جوان شده است؛ نسلي كه اگر آينه بغل ماشين هايشان در ترافيك
خيابان به هم سابيده شود ، ممكن است كارشان از فحش ناموسي در پشت فرمان آغاز و به
قتل در پشت چراغ قرمز منتهي شود.

وضعيت حاضر هم مربوط به اين دولت و آن دولت نيست . كليت جامعه ما با شيب قابل
ملاحظه اي دچار سقوط اخلاقي شده است. خانواده به ويژه در شهرهاي بزرگ ، آن جايگاه
سابق خود را از دست داده است و هم از اين روست كه حدود يك پنجم ازدواج ها به طلاق
حقوقي مي انجامد و بخش عمده باقي مانده هم دچار اختلال و طلاق عاطفي اند. احترام
والدين مانند قبل نيست. حرمت زنان در جامعه محفوظ نيست و جامعه اي كه تا ديروز زنان
و دختران را ناموس خود مي پنداشت ، با شگفتي مي بيند كه جوانش در خيابان بر سر زن
مردم عربده مي كشد يا در حضور بانوان ، از گفتن ركيك ترين دشنام ها ابايي ندارد.

حجب و حيا ، گوهر كمياب جامعه شده است ، خدا نكند فيلمي از روابط خصوصي يك نفر به
بيرون درز كند ، همه در بلوتوث و ايميل كردن آن به يكديگر سر از پا نمي شناسند، از
همسايه ، فقط يك نام باقي مانده و شاگردي و استادي ، به قالب هاي خشك و بي روح
محدود شده است، دروغ به راحتي آب خوردن رد و بدل مي شود،كمتر كسي از اين كه جنس
درجه سه را به نام كالاي اعلا قالب كند عذاب وجدان مي گيرد ، روابط جنسي خارج از
خانواده يك واقعيت تلخ است ، صله رحم به مهماني هاي رسمي و تعارفي تقليل يافته ،
لبخندها عمدتاٌ تصنعي شده و ... . ما ديگر همان جامعه قبل نيستيم.
پزشكي قانوني اعلام كرده كه طي 10 سال اخير به طور متوسط هر 8 ساعت يك نفر با سلاح
سرد كشته شده اند و هر روز به طور متوسط 1600 پرونده نزاع در اين نهاد قانوني تشكيل
مي شود (خبرگزاري مهر).
اين ها كه آمار ساختگي بي بي سي و راديو اسرائيل نيست.واقعيت هاي تلخ و گزنده جامعه
امروز خود ماست. كجاي تاريخ ايران ، هر روز خدا 3 نفر فقط با سلاح سرد در اين مملكت
كشته مي شدند. چه زماني در اين سرزمين طلاق اين همه گسترش داشت؟ چه زماني اين همه
جوان معتاد داشتيم؟خيانت هاي خانوادگي و تن فروشي و دختران فراري ، كي در اين كشور
تا بدين حد رواج داشت؟ همين الان با 75 ميليون جمعيت 13 ميليون پرونده قضايي داريم!
كه اگر براي هر پرونده حداقل 2 نفر طرفين دعوا را در نظر بگيريم ، معنايش اين است
كه همين الان 30 - 20 ميليون نفر از جمعيت ايران در حال نزاع قضايي با يكديگرند!
وحشتناك نيست؟! كجاست آن دوستي ها و صداقت ها و گذشت هايي كه جامعه ايران را در
جهان ممتاز مي كرد؟!

پيشنهاد مشخص ما اين است كه استادان بزرگ جامعه شناسي با احساس وظيفه اي تاريخي ،
دور هم جمع شوند و به واكاوي همه جانبه جامعه امروز ايران بپردازند ، علت و درمان
ها را از رهگذر مطالعات علمي و ميداني پيدا كنند و به جامعه و دولتمردان «نسخه»
دهند. هر چه فارغ از اين بررسي هاي علمي ارائه شود ، يا غلط است ، يا احساسي و يا
در بهترين حالت - كه اغلب در رسانه هاي مستقل مي بينيم -فقط بخشي از واقعيت است.
ما همان طور كه در علم پزشكي متخصصان خوبي در كشور داريم كه درد و درمان بسياري از
بيماري ها را مي شناسند ، متخصصان واقعاً دانشمندي در عرصه علوم اجتماعي داريم كه
مي توانند در اين زمان كه جامعه ما بيمار شده ، درد و درمان را بيابند و الا اگر
اين مسائل به تيترهاي رسانه ها و اظهار نظر فلان نماينده مجلس در نطق پيش از دستور
و اقدامات پليسي و نظاير اين ها واگذاشته شوند ، ديري نخواهد پاييد كه همه آنچه در
طول تاريخ از فرهنگ و تمدن و ديانت و انسانيت اندوخته ايم ، به باد فنا برود.

جامعه شناسان!
چشم جامعه امروز ايران به تخصص و دانش شماست ؛ بار اين وظيفه تاريخي را بر دوش خود
حس نميكنيد؟

یکشنبه، خرداد ۰۸، ۱۳۹۰

سوال می کنند ایا دین اسلام باید در المان مثل دین های دیگه به رسمیت شناخته شده باشد

سلام

دولت مركل، كه بنا به گفته كارشناسان طي روزهاي گذشته با هدف ممانعت از به رسميت شناخته شدن دين اسلام در قانون اساسي آلمان و ايجاد محدوديت براي جامعه مسلمانان آلمان در كليه عرصه هاي فرهنگي و سياسي، اقدام به برگزاري يك نظرسنجي مغرضانه كرده است.

اين نظرسنجي در يك پايگاه اينترنتي كه به سفارش دولت آلمان راهاندازي شده برگزار مي شود و طي آن در مورد قرار گرفتن و يا نگرفتن دين اسلام ميان اديان رسمي آلمان، همانند اديان مسيحي و يهودي، سؤال شده و از بازديدكنندگان از اين پايگاه خواسته مي شود كه نظر خود را ابراز كنند (سوال می کنند ایا دین اسلام باید در المان مثل دین های دیگه به رسمیت شناخته شده باشد).
اين در حالي است كه اكثر مسلمانان از اين نظرسنجي بياطلاع هستند و لذا محافل صهيونيستي در آلمان هرروزه از طريق عوامل خود اقدام به افزايش رأي منفي در اين نظرسنجي مي كنند.
ا 
ز كليه مسلمانان داراي احساس مسئوليت دعوت مي كنیم تا با مراجعه به آدرس پايگاه اينترنتي مذكور در برهم زدن اين بازي صهيونيستي مركل، به مسلمانان ساكن آلمان ياري رسانند. براي اين كار كافي است تا با مراجعه به پايگاه اينترنتي

http://www.tagesschau.de/inland/wulffrede112.html
 
و بعد از انتخاب گزینه

"ja "    یعنی بله
 
 روي   

"zur auswertung "   یعنی ارسال برای ارزیابی

 كليك نماييد
لطفا این ایمیل را برای دوستان خود فوروارد کنید

شنبه، اردیبهشت ۰۳، ۱۳۹۰

زید بن حارثه

زمانی پیامبر صلوات الله علیه بر اصحاب صفه * می گذشت که دید یکی از این افراد که جوانی از ایشان بود حالی متفاوت دارد
چهره ای زرد و نزار و حالی غیر معمول، به او فرمودند زید چگونه شب را صبح کردی یا زید؟
زید گفت: در حالی که به یقین رسیده ام !
پیامبر که در کنار اصحاب بودند مجددا از او پرسیدند:
هر چیزی علامتی دارد ، بگو ببینم آیا تو چه علامتی از یقینت را می توانی بیان نمایی؟
گفت: در حالی به یقین رسیدم که روزها روزه بوده ام و شب ها از عشق الله نخوابیده ام ، به جایی رسیدم که دیدم چیزی به نام زمان معنا ندارد
و در عین حال می توانم با نگاه بر چهره ی هر کسی تشخیص دهم که بهشتی کدام است و دوزخی کدام
خلاصه همین طور داشت می گفت و می گفت که بعد از مدتی به پیامبر عرض کرد: آیا هنوز بگویم؟
آیا اجازه می دهید تا افراد بهشتی و دوزخی را معرفی کنم ؟
که پیامبر دست مبارک را جلوی لب آورده و فرمودند نه دیگر نگو و خودداری کن!
و بعد از زید پرسیدند چه دعایی می خواهی در حق تو کنم؟
زید گفت: می خواهم دعا فرمایید که از اولین شهیدانی باشم که در راه الله و در رکاب شما به شهادت می رسد!
پیامبر دست به آسمان برده و برایش دعا فرمودند
اندکی بعد از این ملاقات جنگ احد صورت گرفت که ابتدا جعفر بن ابیطالب در این جنگ شربت شهادت را نوشید و بعد از او زید بن حارثه ...
گفت پیغامبر صباحی زید را          کیف اصبحت ای رفیق با صفا
گفت عبدا مؤمنا باز اوش گفت          کو نشان از باغ ایمان گر شکفت
گفت تشنه بوده‌ام من روزها          شب نخفتستم ز عشق و سوزها
تا ز روز و شب گذر کردم چنان          که ز اسپر بگذرد نوک سنان
که از آن سو جملهٔ ملت یکیست          صد هزاران سال و یک ساعت یکیست
هست ازل را و ابد را اتحاد          عقل را ره نیست آن سو ز افتقاد
گفت ازین ره کو ره‌آوردی بیار          در خور فهم و عقول این دیار
گفت خلقان چون ببینند آسمان          من ببینم عرش را با عرشیان
هشت جنت هفت دوزخ پیش من          هست پیدا همچو بت پیش شمن
یک بیک وا می‌شناسم خلق را          همچو گندم من ز جو در آسیا
که بهشتی کیست و بیگانه کیست          پیش من پیدا چو مار و ماهیست
جمله را چون روز رستاخیز من          فاش می‌بینم عیان از مرد و زن
هین بگویم یا فرو بندم نفس          لب گزیدش مصطفی یعنی که بس

اصحاب صفه گروهی از مهاجران بودند که هیچ تعلق دنیایی نداشتند و به همین دلیل همینکه پیامبر اعلام کارزار با کفار می فرمود ، همگی با تمام وجود در نبردها شرکت می کردند و ...

جمعه، اردیبهشت ۰۲، ۱۳۹۰

سلام دوست من ، اعتراض خود را اعلام کنید


سلام دوست من، هر کسی با هر عقیده و
مذهبی به عنوان تنها یک انسان وظیفه
دارد در چنین شرایطی سکوت خود را بشکند و
اعتراض خود را اعلام کند!

گروهی از فعالان اینترنتی طرحی را برای
تشکیل یک کمپین رسمی امضای یک میلیون
نفره در رابطه با کشتار مردم منطقه اجرا
کرده‌اند.

اگر تعداد امضاهای یک کمپین بتواند به
یک میلیون نفر برسد دبیر کل سازمان ملل
وظیفه دارد آن موضوع را پیگیری کرده و
نسبت به آن اعلام موضع کند.

برای رای دادن در این موضوع می‌توانید
به این صفحه مراجعه نمایید:

http://www.petitiononline.com/ssi2011/petition.html

کافی است روی
Sign the Petition
 کلیک کرده و در صفحه بعد  با وارد کرد
نام و آدرس ایمیل خود این کمپین را امضا
کنید

لطفا این مطلب را به دیگران نیز ارسال
کنید

ترجمه متن منتشره در این کمپین امضاء در
ادامه می‌آید:

......................................................................

جناب آقای بانکی مون

دبیر کل محترم سازمان ملل متحد

مستحضرید که نقض حقوق بشر توسط هر فرد و
گروهی که صورت گیرد محکوم است، زیرا
علاوه بر سلب حقوق و آسایش انسان‌ها، به
بی‌مبالاتی نسبت به اجرا و احترام به
این حقوق منجر می‌گردد و سکوت و
بی‌اعتنایی در برابر نقض این حقوق باعث
سر افکندگی در پیشگاه خداوند، ملت‌ها و
تاریخ بشر خواهد شد.

کشتار وحشیانه شهروندان و غیرنظامیان
به ویژه زنان و کودکان بی‌دفاع
کشورهایی نظیر بحرین، لیبی و یمن ناقض
حق اولیه حیات، حق تعیین سرنوشت و حق
آزادی بیان است که از جمله اساسی‌ترین
حقوق ابناء بشر می‌باشند و در عرف‌ها و
معاهدات بین‌المللی نظیر اعلامیه
جهانی حقوق بشر و کنوانسیون‌های
بین‌المللی مورد تاکید قرار
گرفته‌اند.

آن‌چه امروزه در این کشورها در حال روی
دادن است به وضوح مصداق بارز نقض این
گونه حقوق انسان‌هاست که عناوین
مجرمانه آن را می‌توان در موارد مختلف
کنوانسیون‌های چهارگانه ژنو جستجو
نمود.

این نقض فاحش حقوق بشر و سلب حیات و
آزادی انسان‌های مظلوم، مستلزم توجه
جدی و فوری سازمان ملل متحد و تمامی
اعضای جامعه بین‌المللی می‌باشد، که
با چنین روندی اگر خود آن‌ها روزی در
معرض چنین اتفاقی قرار گیرند چه دفاعی
خواهند داشت.

پر واضح است که افتخار یا ننگ تمامی این
اتفاقات جهانی این مقطع از زندگی
بشر‌،در تاریخ به نام این سازمان و علی
الخصوص در کارنامه دوران مسئولیت
جناب‌عالی ثبت خواهد شد.

از این رو ما آزاد‌ی‌خواهان سراسر جهان
در حمایت از صیانت ابتدایی‌ترین حقوق
بشر‌، از جناب‌عالی به عنوان دبیر کل
سازمان ملل‌، که مرجع اصلی نظارت بر
اجرای اسناد و معاهدات بین‌المللی حقوق
بشر می‌باشید، در این برهه‌ی حساس از
تاریخ زندگی بشر این مسئولیت بزرگ و
سرنوشت ساز را بر عهده دارید‌، مصرانه
خواهان پیگیری و اجرای مفاد ذیل
می‌باشیم‌:

۱- مداخله سریع و قاطع جهت توقف فوری و بی
قید و شرط کشتار بی‌رحمانه مردم.

۲- اخراج مداخله‌گران بیگانه اعم از
نظامی و غیر نظامی از کشورهای مذکور.

۳- فراهم آوردن مقدمات و شرایط لازم‌،
جهت تعیین سرنوشت این کشورها به دست
ملت‌های‌شان.

به امید آن‌که سازمان ملل، سازمان
مدافع ملت‌های در بند و  رنج دیده از جور
ظالمان و مستکبران باشد.

...................................................................................................................................................

Dear Friends,

I have just read and signed the online petition:

"sop sacrificing innocence "

hosted on the web by PetitionOnline.com, the free online petition
service, at:

http://www.petitiononline.com/ssi2011/petition.html

I personally agree with what this petition says, and I think you might
agree, too.  If you can spare a moment, please take a look, and
consider
signing yourself.

Best wishes








پنجشنبه، اردیبهشت ۰۱، ۱۳۹۰

چار جوی جنت اندر حکم ماست

چار جوی جنت اندر حکم ماست
این نه حکم ما که فرمان خداست
جناب مولانا

این بیت زیبای جناب مولانا اشاره به 15 سوره محمد صلوات الله علیه دارد


مَثَلُ الْجَنَّةِ الَّتي‏ وُعِدَ الْمُتَّقُونَ فيها أَنْهارٌ مِنْ ماءٍ غَيْرِ آسِنٍ وَ أَنْهارٌ مِنْ لَبَنٍ لَمْ يَتَغَيَّرْ طَعْمُهُ وَ
 
أَنْهارٌ مِنْ خَمْرٍ لَذَّةٍ لِلشَّارِبينَ وَ أَنْهارٌ مِنْ عَسَلٍ مُصَفًّى وَ لَهُمْ فيها مِنْ كُلِّ الثَّمَراتِ وَ مَغْفِرَةٌ مِنْ
 
رَبِّهِمْ كَمَنْ هُوَ خالِدٌ فِي النَّارِ وَ سُقُوا ماءً حَميماً فَقَطَّعَ أَمْعاءَهُمْ (15)
سوره محمد ص
مَثَلِ بهشتى كه به پرهيزگاران وعده داده شده [چون باغى است كه‏] در آن نهرهايى است از
 
آبى كه [رنگ و بو و طعمش‏] برنگشته و جويهايى از شيرى كه مزه‏اش دگرگون نشود و
 
رودهايى از باده‏اى كه براى نوشندگان لذّتى است و جويبارهايى از انگبينِ ناب. و در آنجا از
 
هر گونه ميوه براى آنان [فراهم‏] است و [از همه بالاتر] آمرزش پروردگار آنهاست. [آيا
 
چنين كسى در چنين باغى دل‏انگيز] مانند كسى است كه جاودانه در آتش است و آبى جوش

پنجشنبه، فروردین ۱۸، ۱۳۹۰

من رفتنی ام؟

اومد پيشم حالش خيلي عجيب بود فهميدم با بقيه فرق ميکنه
گفت :حاج آقا يه سوال دارم که خيلي جوابش برام مهمه

گفتم :چشم اگه جوابشو بدونم خوشحال ميشم بتونم کمکتون کنم

گفت: : من رفتني ام
گفتم: يعني چي؟

گفت: دارم ميميرم

گفتم: دکتر ديگه اي، خارج از کشور؟

گفت: نه همه اتفاق نظر دارن، گفتن خارج هم کاري نميشه کرد.

گفتم: خدا کريمه، انشاله که بهت سلامتي ميده

با تعجب نگاه کرد و گفت: اگه من بميرم خدا کريم نيست؟

فهميدم آدم فهميده ايه و نميشه گول ماليد سرش

گفتم: راست ميگي، حالا سوالت چيه؟

گفت: من از وقتي فهميدم دارم ميميرم خيلي ناراحت شدم از خونه بيرون نميومدم

کارم شده بود تو اتاق موندن و غصه خوردن

تا اينکه يه روز به خودم گفتم تا کي منتظر مرگ باشم

خلاصه يه روز صبح از خونه زدم بيرون مثل همه شروع به کار کردم

اما با مردم فرق داشتم، چون من قرار بود برم و انگار اين حال منو کسي نداشت

خيلي مهربون شدم، ديگه رفتاراي غلط مردم خيلي اذيتم نميکرد

با خودم ميگفتم بذار دلشون خوش باشه که سر من کلاه گذاشتن

آخه من رفتني ام و اونا انگار نه

سرتونو درد نيارم من کار ميکردم اما حرص نداشتم

بين مردم بودم اما بهشون ظلم نميکردم و دوستشون داشتم

ماشين عروس که ميديم از ته دل شاد ميشدم و دعا ميکردم

گدا که ميديدم از ته دل غصه ميخوردم و بدون اينکه حساب کتاب کنم کمک ميکردم

مثل پير مردا برا همه جونا و آرزوي خوشبختي ميکردم

الغرض اينکه اين ماجرا منو آدم خوبي کرد و ناز وخوردني شدم

حالا سوالم اينه که من به خاطر مرگ خوب شدم و آيا خدا اين خوب شدن و

قبول ميکنه؟

گفتم: بله، اونجور که يادگرفتم و به نظرم ميرسه آدما تا دم رفتن خوب شدنشون واسه خدا عزيزه

 آرام آرام آرام خدا حافظي کرد و تشکر داشت ميرفت گفتم: راستي نگفتي چقدر وقت داري؟

گفت: معلوم نيست بين يک روز تا چند هزار روز!!!

يه چرتکه انداختم ديدم منم تقريبا همين قدرا وقت دارم. با تعجب گفتم: مگه بيماريت چيه؟

گفت: بيمار نيستم!

هم کفرم داشت در ميومد وهم ازتعجب داشتم شاخ دار ميشدم گفتم: پس چي؟

گفت: فهميدم مردنيم، رفتم دکتر گفتم: ميتونيد کاري کنيد که نميرم گفتن: نه گفتم: خارج چي؟ و باز گفتند : نه! خلاصه حاجي

 مارفتني هستيم کي ش فرقي داره مگه؟ باز خنديد و رفت و دل منو با خودش برد