سه‌شنبه، آبان ۲۷، ۱۳۸۲

اين شعر هوشنگ ابتهاج (ا. سايه ) يه حال خاصي به من ميده:

 

خدايرا که چو ياران نيمه راه مرو

تو نور ديده ي مايي به هر نگاه مرو

تو را که چون جگر غنچه جان دلتنگ است

به جمع جامه سپيدان دل سياه مرو

به زير خرقه ي رنگين چه دام ها دارند

تو مرغ زيرکي اي جان به خانقاه مرو

مريد پير دل خويش باش اي درويش

وزو به بندگي هيچ پادشاه مرو

مباد کز در ميخانه روي برتابي

تو تاب توبه نداري به اشتباه مرو

چو راست کرد تو را گوشمال پنجه ي عشق

به زخمه اي که غمت ميزند ز راه مرو

هنر به دست تو زد بوسه قدر خود بشناس

به دست بوسي اين بندگان جاه مرو

گناه عقده ي اشکم به گردن غم توست

به خون گوشه نشينان بي گناه مرو

چراغ روشن شبهاي روزگار تويي

مرو ز آينه ي چشم سايه آه مرو

 

هوشنگ ابتهاج

خرداد 69

دوشنبه، آبان ۲۶، ۱۳۸۲

سلام

يكي از دوستان اين مطلب اصلاحي رو براي من ارسال كردن:

آيت الله كوهستاني تو يه روستا به نام كوهستان كه 3 كيلومتري بهشر هست زندگي مي كردن كه 22 كيلومتر تا نكا فاصله داره.

 

يکي از شاگردان شيخ رجبعلي خياط مي گويد: با معرفي جناب شيخ ، مدت ها به خدمت آيت الله کوهستان به نکا مي رفتم ، تا اينکه يک روز صبح که براي رفتن به نکا در حال رفتن به گاراژ ايران پيما در ناصر خسرو بودم، جناب شيخ را ديدم ، فرمودند:

«کجا مي روي؟»

عرض کردم به نکا نزد آيت الله کوهستاني ، فرمودند:

«شيوه ي ايشان زاهدي است بيا برويم تا من روش عاشقي خدا را يادت دهم.»!

بعد دست مرا گرفت و به خيابان امام خميني – فعلي – که سنگ فرش بود برد در جنوب خيابان ، در کوچه اي ، در منزلي را زد ، دخمه اي نمايان شد که تعدادي بچه و بزرگ فقير در آن جا بودند. جناب شيخ به آنها اشاره کرد و فرمود:

«رسيدگي به اين بيچاره ها انسان را عاشق خدا مي کند! درس تو اين است، نزد آيت الله کوهستان درس زاهدي بود و حالا اين درس عاشقي است.»

از آن به بعد حدود 10 سال با جناب شيخ رجب علي سراغ افرادي بيرون شهر مي رفتيم ، شيخ نشان مي داد و من آذوقه تهيه مي کردم و به آنها مي رساندم.

شنبه، آبان ۲۴، ۱۳۸۲

به بهانه ي يک دوست:

درباره ي ناراضي بودن خودتون از رفتن به مراسم رسمي احيا گفته بودين ، راستش گروه مومنيني که با عنوان مومنين موروثي* باهم ديگه دربارشون صحبت کرديم، يکي از خصوصياتشون اينه که به حجم عمل بيشتر توجه دارن تا به روح عمل و مکه رفتنهاي زياد و سفره هاي نذري فراوان حضرت عباس و حضرت رقيه و روضه خواني ها و زيارت هاي پي در پي امام رضا و حضرت معصومه و رفتن به جمکران و امثالهم براي ايشان از بالاترين درجات اهميت برخورداره.

مراسم رسمي احيا هم جزء همين احجامه ، در صورتي که پرداختن به خود و خلوت کردن و سکوت اختيار نمودن و فکر کردن در تنهايي براي درجاتي که از اين مرتبه عبور کردن از محوريت برخورداره . **

البته اين کلام من دليل نمي شه که به اين درجه از مومنين به چشم بي ايمان نظر بشه ، بلکه اين مرتبه هم مرتبه اي مبارکه ، اگر و تنها اگر در مسير صحيح قرار گرفته بشه ، مسير صحيح در اين مرتبه مي تونه انسان رو به درجاتي از زهد ورزي برسونه و سالک رو قابل فيض کنه تا اينکه با تابشي بتونه مراحل رو سير کنه ، ولي خوب آفات اين مرحله زياده ، چرا که سرعت طي طريق پايينه، سرعت زاهد سرعت يک پياده اي است که هر ماه به اندازه ي يک روز حرکت مي کنه و سرعت عاشق از مکان و زمان درگذشته و يک پاي او بر سراي محبوبه و پاي ديگرش بر زمين:

سير عاشق هردمي تا عرش شاه

سير زاهد هر مهي يک روزه راه

__________________________

* مقصود بنده از مومنين موروثي کساني است که بيشتر فضايل ديني را بر اساس جبر جامعه و خانواده پذيرفته اند، کساني که چشم باز کرده و خود را مسلمان ، مسيحي ، يهودي ، بودايي و يا هندو ديده اند و هيچ وقت قدرت شک کردن به اعتقادات مادر زادي خود را نداشته اند، در اين گروه مومنين مادرزادي ، اشتراکات زيادي به چشم مي خورد براي نمونه : احساسات ، بسيار قوي تر از عقل است و خود را برحق مي دانند و ساير اعتقادات را ناحق در اين گروه است که براي اثبات برتري خود به کشت و کشتار ساير مکاتب دست مي زنند و آرام شدن خود را بهترين دليل موجه اين اقدامات تند خود مي دانند و صد البته آن را بر حق مي پندارند.

 

** رسول خدا در ضمن توصيه هايي به ابوذر فرمود: اي ابوذر نماز گذاردن در مسجد من برابر با هزار رکعت در مساجد ديگر است و تنها مسجد الحرام مستثني است ، زيرا نماز در مسجد الحرام معادل با صد هزار رکعت است و بر تر از همه ي اين نمازها نمازيست که آدمي در خانه ي خود به جاي مي آورد ، آنچنانکه او را جز خدا نمي بيند و از اين راه آرزومند ذات خداست.

به نقل از کشکول شيخ بهايي (ج 1 ص 406) که شيخ بهايي نيز به نوبه ي خود از مجموعه ي ورام اين مطلب را نقل کرده اند. {من علاقه اي به بحث درباره ي اينکه چرا ظاهر اين روايت با رواياتي که به محاسن اجتماعات پرداخته بحث کنم}

دوشنبه، آبان ۱۹، ۱۳۸۲

...حکايتي پيچا پيچ

گفتم چشمت ، گفت که بر مست مپيچ

گفتم دهنت، گفت منه دل بر هيچ

گفتم زلفت گفت پراکنده مگوي

باز آوردي حکايتي پيچا پيچ

یکشنبه، آبان ۱۸، ۱۳۸۲

مختصري درباره‌ي رمل(به نقل از فرهنگ دهخدا) که خودم هيچي ازش سر در نياوردم

 

رمل. [ ر ] (ع ا) نام علمي است پيداكرده دانيال عليه السلام بدان جهت كه جبرئيل عليه السلام بر ريگ نقطهاي چند كرده بود. (آنندراج). علمي است پيداكرده دانيال پيغمبر عليه السلام كه جبرئيل عليه السلام آن رانقطهاي چند بنموده و گويند علمي است كه در آن از اشكال شانزده گانه بحث ميشود و نتيجه آن استعلام از مجهولات احوال عالم است وموضوع آن اشكال شانزده گانه و هدف آن وقوف بر احوال عالم است و صاحب اين علم را رمال گويند. (از كشاف اصطلاحات الفنون). و صاحب نفائس الفنون آرد: علم رمل عبارت است از معرفت طرق استدلال بروقايع خير و شر از اشكال مخصوصه و كيفيت استخراج و دلالات آن.آنچه در اين قسم دانستن آن اهم باشد بيان كنيم.

فصل اول: در بيان واضع و كيفيت وضع. اما واضع مشهور چنان است كه دانيال پيغمبر بود و آنچه گويند اين علم از معجزه اوست چنان است كه او مدتي خلق را به حق دعوت ميكرد و هيچكس بدو نميگرويد والتفات به سخن او نميكرد. از آن شهر بيرون شده به شهر ديگر كه اورا نميشناختند رفت و تخته حاصل كرده ريگ سرخ بر آنجا ريخت و دردكاني بنشست و خطي چند بر آنجا كشيد و از احوال گذشته و آينده خبرميداد و جمله خبايا و دزديده ميگفت و آواز او به پادشاه آن اقليم رسيد و او را طلب نمود و بر سبيل امتحان چيزي چند از او پرسيدچنانچه واقع بود خبر داد از او درخواست كرد تا ملازم او شود دانيال او را با چهار كس از ملازمان ارشاد ميكرد تا در اين فن ماهر شدند.روزي دانيال به ايشان گفت رمل بزنيد و بنگريد در اين عصر كسي هست كه پيغمبري را شايد يا نه. ايشان رمل زدند و گفتند هست... گفت اكنون حليه او را بنويسيد تا كدام است. ايشان صورت و شكل او بنوشتند و چون نگريستند همه صفت او بود. گفتند پيغمبر توئي و در حال به اوبگرويدند. و اما وضع او بر چهار عنصر است بر اين وجه .: نقطه اول راناري خوانند و دوم را هوايي و سوم را آبي و چهارم را خاكي برترتيب وقوع عناصر و چون وضع از مفردات بود بعد از آن چون تركيب كردند بر اين مثال شد.: آن را جماعت نام كردند و بعد از آن نقصان ميكردند و ميافزودند تا شانزده خانه كه حاصل ضرب چهار در چهاراست حاصل شد. پس هر شكل را كه نقطه فرد بود اگر آن نقطه در اولباشد همچو لحيان آتشي خوانند و اگر در آخر همچو انكيس خاكي و اگر در وسط باشد اگر آب بود آبي و اگر بجاي هوا بود هوايي. و اگر دوباشد همچو اجتماع ممتزج و قبض الداخل دو نقطه دارد: هوايي و خاكي.

اما او را جهت آن خاكي خوانند كه نقطه هوا ميان آتش و آب است و اورا از هيچ يك ياري نبود بخلاف خاك پس قوت نقطه خاكي چون بيشتربود خاكي خوانند و علي هذا القياس.

فصل دوم: در معرفت رمل زدن. اول چهار خانه از خطوط بنهند هرخانه چهار خط و بايد كه نقطه هاي خطوط بشمرند و گفته اند بايد كه هرخطي كمتر از شش نقطه و بيشتر از دوازده نقطه نباشد و بوقت رمل زدن از دست چپ آغاز كنند و از آنجا كه آغاز كرده باشند دودو طرح كنند تا آنكه دو يا يكي بماند پس از آنچه در آخر خطوط بماند از هرخطي خانهاي بيرون آرند و آنچه اول زده باشند در اول بنهند از دست راست و خانه ديگر را بهمين ترتيب تا آخر و از اين چهار خانه چهارشكل ديگر را بيرون آرند چنانكه از اول هر شكلي از امهات يكي بردارند و خانه پنجم بيرون آرند. و از دوم هر يكي ششم و از سوم هريكي هفتم و از چهارم هر يكي هشتم و بعد از آن از اول و دوم درزير هر دو نهم بيرون آيد چنانكه اول يكم و اول دوم را با هم جمع كنند فرد باشد فردي بنهند و اگر زوج باشد زوجي و همچنين تا آخر واز سوم و چهارم به همين ترتيب دهم بيرون آرند و از پنجم و ششم يازدهم و از هفتم و هشتم دوازدهم و بعد از آن از نهم و دهم سيزدهم و چهاردهم و پانزدهم. پس از اين شكل پانزدهم كه ميزان رمل است و از اول شانزدهم بيرون آرند و اگر يكي از اين اشكال هشتگانه كه لحيان است و انكيس و حمره و بياض و كوسج و نقيالخد و عتبه داخل و عتبه خارج در پانزدهم افتد رمل خطا بود و شرط اين آن است كه زوج از دو فرد حاصل ميشود و از زوج فرد حاصل نشود الا از زوج و فرد و چندان نقطه كه در امهات باشد همچنان در نبات بود پس آنچه از نبات حاصل آيد مساوي آن باشد كه از امهات حاصل شده باشد پس ح سيزدهم كه نتيجه نتايج امهات است و چهاردهم كه نتيجه نباتاست مساوي باشند. نقاط شكل پانزدهم فرد نتواند بود و هرگاه فردباشد خطا بود اما هرگاه كه زوج باشد لازم نيست كه صواب باشد. و ببايد دانست كه مجموع نقاط و اشكال شانزده گانه زياده از نودوشش و كمتراز آن نتواند بود زيرا كه اشكال كمتر از رباعي و زياده از ثماني چنانكه اشاره كرده شد نيستند و آنچه متوسط اند يا خماسي باشند يا سداسي ياسباعي و رباعي يك بيش نيست و آن طريق است و ثماني نيز يك بيش نيست و آن جماعت است و خماسي چهارند: عتبه داخل و عتبه خارج وكوسج و نقيالخد و سداسي شش اند: قبضالداخل و قبضالخارج ونصره داخل و نصره خارج و اجتماع و عقله و سباعي چهار: لحيان وانكيس و حمره و بياض و مجموع اين اشكال شانزده است و شانزده رادر وسط اشكال كه سداسي است ضرب كنند نودوشش حاصل شود و ازاشكال رمل هر آنچه اول او فرد بود و آخر او زوج آن را خارج خوانند و آنچه اول او زوج باشد و آخر او فرد داخل و آنچه اول و آخر زوجباشد آن را ثابت خوانند.

فصل سوم: در معرفت صور اشكال شانزده گانه.

فصل چهارم: در معرفت صواحب اشكال و سعادت و نحوست و دلالت هر يكي.

فصل پنجم: در معرفت بروج.

فصل ششم: در بيان شواهد و كيفيت حكم شواهد.

فصل هفتم: در بيان استخراج ضمير.

فصل هشتم: در بيان آنكه هر شكلي را در هر يك از خانه ها چه حكم است. (از نفايس الفنون). و براي شرح هر يك از اين فصول رجوع به نفايس الفنون شود.

 

 

من که سر در نياوردم ، شما چطور؟

شنبه، آبان ۱۷، ۱۳۸۲

چنين است......

چنين است رسم سپنجيسراي...نخواهد كه ماني بدو در بجاي

چنين است رسم سراي جهان...همي راز خويش از تو دارد نهان

چنين است رسم سراي فريب...گهي بر فراز و گهي بر نشيب

چنين است رسم سراي سپنج...گهي ناز و نوش و گهي درد و رنج

پنجشنبه، آبان ۱۵، ۱۳۸۲

جناب آقاي دکتر لاريجاني دست مريزاد!!

 

چرا اموال بيت المال را حيف و ميل مي کنيد؟ و چرا.......

 

خوب به سلامتي آقاي ابوطالبي هم به کشور خودشون برگشتن ولي مگر ايشان چه کسي هستند که اين همه از اموال و نيروهاي بيت المال را صرف تبليغات در اين زمينه کرديد؟

شما مگر همان کساني نيستيد که در جرياناتي مانند کرباسچي فرياد وا اسلاما سر مي دهيد؟

آيا باج سبيل و يا حق سکوت پرداخت مي کنيد؟ هزاران هزار اسير و فقير و مشکل دار  در کشور ما وجود داره که در نهايت پاکي و بي گناهي ، به انواع مصيبت ها دچار هستن و فقط يه جفت چشم لازمه که يه چرخ بزنه و اونا رو زير پاش ببينه و وقتي هم که ديد چشمش رو روي هم نگذاره و اونها رو له نکنه.

اينم شده مثل زماني که آن خانم کثيف(در برنامه ي برلين) به صورت نيمه عريان ، در تلويزيوني که نام اسلامي را به دنبال خودش به يدک مي کشه جلوي چشم بچه ، دختر و پسري که هنوز نگاهشون به اين چيزها آلوده نشده پخش مي کنيد ، صرفا به خاطر اينکه جناح مقابل خودتان را بکوبيد، بعد هم تشريف مي آوريد و به خانم شيرازي مجري خبر مي فرماييد که "اسم اين، رقص نيست ، اين حرکات موزون نام داره و ما مجوزش را گرفته ايم"

آقاي لاريجاني خيلي دوست دارم بدانم آن استادي که چنين منطقي را به شما آموخته و آن فقيه يا فقيهاني که به شما چنين مجوز يا مجوزهايي مي دهند چه کساني هستند.

 

آقاي لاريجاني نخواهيد که خداوند را آلت دست خود قرار دهيد ، نخواهيد از دين آلت حفظ قدرت خود را بسازيد ، نخواهيد با حيله گري و دو دوزه بازي کردن خود را حفظ کنيد ، که اين عمل شما به غير از آنکه جويندگان حقيقت را به گمراهي مي کشاند نتيجه ي ديگري در بر نخواهد داشت ، آقاي لاريجاني فکر نکنيد که زندگي جاويد براي شماست و مرگ براي همسايه ....

به جاي آنکه به فکر جلب رضايت همپالکي هاي خود باشيد به فکر جلب رضاي خداوند باشيد و دست از ريا و تظاهر و مردم فريبي و بدتر از همه خود فريبي برداريد....

ضربه اي که شما به ديانت وارد مي کنيد به مراتب بيشتر و شديدتر از ضربه اي است که کساني در لباس غير ديني و يا قالب هاي روشنفکري و امثالهم دانسته يا نادانسته وارد مي کنند.

نام عمل شما چيست؟ به کسي که دانسته در مقامي که بايد معتمد مردم باشد از مسير خطا پيروي مي کند چه مي توان گفت؟ .......

 بهتر است که نگويم چنين شخصي چه نام دارد

 

و اذا قيل لهم لا تفسدو في الارض قالو انما نحن مصلحون*الا انهم هم المفسدون ولکن لايشعرون*

و چون به آنها گفته مي شود که در زمين فساد نکنيد ، همانا مي گويند ما از مصلحان هستيم* در حاليکه خود مفسدند ولي نمي فهمند*

سوره ي بقره آيات 11 و 12

==================================

 

دوستاني که علاقه مندن تمامي 8   قطعه تصوير موميايي منسوب به فرعون را داشته باشند لطفا به من ايميل بزنن.

در نيل غم فتاد سپهرش به طنز گفت

الان قد ندمت و ما ينفع الندم

 

------------------

چهارشنبه، آبان ۱۴، ۱۳۸۲

اتت روائح رند الحمي و زاد غرامي

Atat ravaae’ho randelhemaa va zaada gharaami

بوي خوش عود اقامتگاه معشوق فراز آمد و بر شيفتگي من افزود

فداي خاک در دوست باد جان گرامي

....................

پيام دوست شنيدن سعادت است وسلامت

من المبلغ عني الي سعاد سلامي

Manel moballegho anni elaa soa’aada salaami

کيست که از من به معشوق من سعاد سلام برساند؟

....................

اذا تغرد عن ذي الاراک طائر خير

Ezaa tagharrada an zel araake taaera khairen

فلا تفرد عن روضها انين حمامي

Fa laa tafarrada an rawzahaa anino hamami

چون مرغ سعادت از ذي اراک نغمه سرايد، ناله ي کبوتر دل من از آن باغ و مرغزار جدا مباد

....................

بسي نماند که روز فراغ يار سرآيد

رأيت من هضبات الحمي قباب خيام

Ra a’ito men hazabaatel hemaa ghebaaba khiaami

چرا که از پشته ها جايگاه ويژه ي معشوق را در خيمه ها ديدم

....................

خوشا دمي که درآيي و گويمت به سلامت

قدمت خير قدوم نزلت خير مقامي

Ghadamta khaira ghodoomen, nazalta khaira maghaami

در آمدي به بهترين آمدن و فرود آمدي به بهترين فرود آمدن

..................

بعدت منک و قد صرت ذائبا کهلال

Ba e’dto menka va ghad serto zaa e’ban kahelaalen

از دوري تو همانا همچون ماه يک شبه گداختم

اگرچه روي چو ماهت نديده ام به تمامي

........................

و ان دعيت بخلد و صرت ناقض عهد

Va en do iito be kholden, va serta naagheza ahden

فما تطيب نفسي و ما استطاب منامي

Famaa tataiiaba nafsi, va masta taaba manaami

و اگر خوانده شوم به بهشت جاودان و در همان حال پيمان دوستي را بشکنم ، جان من خوش نمي شود و خوابم گوارا نمي گردد ، که گفته: جانا بهشت صحبت ياران همدم است

 

شعر از حافظ و ترجمه از کتاب حافظ شناسي دکتر خطيب رهبر

دوشنبه، آبان ۱۲، ۱۳۸۲

هله هشدار که در شهر دو سه طرارند

 که به تدبير کله از سر مه بردارند

 خر فروشانه يکي با دگري در جنگند

 ليک چون وانگري متفق يک کارند

 همچو شيران بدرانند و به لب مي خندند

 دشمن همدگرند و به حقيقت يارند

 مردمي کن برو از خدمتشان مردم شو

 زانکه اين مردم ديگر همه مردمخوارند

اين شعر مولانا رو دوست گراميم آقا مجيد صانعي برام فرستادن:

.........................

اينم آخرين مطالبي که در يقين پرشين بلاگ نوشته بودم:

.........................

ظاهرا يک کمي زيادي احساس دلبري مي کرده و اين شعر وصف حالش بوده:

چون تو دوهزار عاشق از غم کشتم

از خون کس آلوده نشد انگشتم

 

ولي بعدها يک کمي گير ميافته:

چون من دوهزار عاشق اندر ماهي

مي کشته شود که بر نيايد آهي

------------------------

ثم قست قلوبکم من بعد ذلک فهي کالحجارت او اشد قسوه ، و ان من الحجارت لما يتفجر منه الانهار ، و ان منها لما يشقق فيخرج منه الماء ، و ان منها لما يهبط من خشيت الله ، و ماالله بغافل عما تعملون

سپس قلبهايتان همچون سنگ سخت شد ، و حتي از سنگ هم سخت تر، چرا که بعضي از سنگها گاهي چشمه هاي آب را از درون خود بيرون مي دهند و حتي خود را خرد مي کنند و آب روان از درون جاري مي سازند و گروهي ديگر از هيبت و عظمت الهي سر به زير مي آورند و بدانيد که خداوند از کارهايي که مي کنيد غافل نيست

سوره ي بقره آيه ي 74

------------------------------

خدايا اسير شهوتيم ، ما را امير شهوت قرار ده

در مستحباتي که به واجبات زيان مي رسانند، قربتي به خداوند نيست

------------------------------

مسلمانان مسلمانان مسلماني مسلماني

ازين آيين بي دينان پشيماني پشيماني

مسلماني کنون رسميست بر عرفي و عاداتي

دريغا کو مسلماني دريغا کو مسلماني

سنايي

یکشنبه، آبان ۱۱، ۱۳۸۲

هيچ چيزي نيست که اونقدر ارزش داشته باشد براي اينکه انسان درصدد صيد اون بر بياد ، مگر يک چيز و آن عشق است.

 

آنچه ارزد صيد را عشق است و بس

ليک او کي گنجد اندر دام کس

تو مگر آيي و صيد او شوي

دام بگذاري به دام او روي

شنبه، آبان ۱۰، ۱۳۸۲

ساحل افتاده گفت: گرچه بسي زيستم

هيچ نه معلوم شد آه که من کيستم

موج ز خود رسته اي تيز خراميد و گفت

هستم اگر مي روم گر نروم نيستم

جمعه، آبان ۰۹، ۱۳۸۲

اي مسلمانان...

اي مسلمانان خلايق حال ديگر کرده اند

از سر بي حرمتي معروف منکر کرده اند

پادشاهان قوي بر داد خواهان ضعيف

مرکز درگاه را سد سکندر کرده اند

شرع را يکسو نهادستند اندر خير و شر

قول بطلميوس و جالينوس باور کرده اند

گاه خلوت صوفيان وقت با موي چوشير

ورد خود ذکر برنج و  شير و شکر کرده اند

مالداران توانگر کيسه ي درويش دل

در جفا درويش را از غم توانگر کرده اند

سنايي غزنوي

پنجشنبه، آبان ۰۸، ۱۳۸۲

هر دعوي که کردم باطل است

 

ديده از ديدار خوبان برگرفتن مشکل است

هر که ما را اين نصيحت مي کند بي حاصل است

يار زيبا گر هزارت وحشت از وي در دل است

بامدادان روي او ديدن صباح مقبل است

پيش از اين من دعوي پرهيزگاري کردمي

باز مي گويم که هر دعوي که کردم باطل است

باش تا ديوانه گويندم همه فرزانه گان

ترک جان نتوان گرفتن تا تو گويي عاقل است

چهارشنبه، آبان ۰۷، ۱۳۸۲

ابو حنيفه امام اعظم اهل سنت است، در اواخر بني اميه از طرف ابن هبيره والي عراق به احراز مقام بزرگ قضا دعوت مي شود، چنان قاطعانه رد مي کند که با همه ي عظمت علمي و ديني اش او را شلاق مي زنند! بعد هم که عباسيان آمدند منصور او را به وزارت دادگستري امپراطوري اسلام مقام قاضي القضاتي دعوت کرد و نپذيرفت و زنداني شد و تا آخر عمر ماند تا فوت کرد.

سه‌شنبه، آبان ۰۶، ۱۳۸۲

شيخ رجبعلي خياط

يکي از شاگردان شيخ که نزديک به سي سال با ايشان بوده نقل مي کرد که شيخ به من فرمود:

«روح شخصي از علماي اهل معنا که ساکن يکي از شهر هاي بزرگ ايران بود را در برزخ ديدم که تأسف مي خورد و مرتب بر زانوي خود مي زد و مي گفت: واي بر من ، آ»دم و عملي خالص براي خداندارم!

از او پرسيدم که چرا چنين مي کند؟ پاسخ داد: در ايام حيات روزي با يکي از اهل معنا که کاسب بود برخورد کردم ، او مرا به برخي از خصوصيات باطني خود متذکر ساخت، پس از جدا شدن از او تصميم به رياضت گرفتم تا مانند آ« شخص ديده ي برزخي پيدا کنم و به مکاشفات و مشاهدات غيبي دست يابم. مدت سي سال رياضت کشيدم تا موفق شدم، در اين هنگام مرگم فرارسيد ، اکنون به من مي گويند : تا آن هنگام که آن شخص اهل معنا تو را متذکر ساخت گرفتار هواي نفس بودي و پس از آن تقريبا سي سال از عمر خود را صرف رسيدن به مکاشفات و رويت حالات برزخي کردي اينک بگو عملي که خالص براي ما انجام داده اي کدام است؟!»

دوشنبه، آبان ۰۵، ۱۳۸۲

من هميشه دوست داشتم يه دوست مثل آينه اشکالاي من رو به من نشون بده

 

اما مي بينم بعضي وقتا وقتي آينه هايي به عزيز ترين کسشون که هيچ کينه اي نسبت به او ندارن اشکالشون رو گوشزد مي کنن ، اونا ميزنن آينه رو ميشکنن.

........................

مي گفت:

اي کاش دوستي رو پيدا مي کردم که خصوصيت حضرت دوست رو داشت ، اونوقت گردنم رو در اختيارش مي گذاشتم و مي گفتم : اختيار با خودت ، مي خواي بزن ، مي خواي نگه دار

گردنک را پيش کردم گفتمش

گردنک را سر ببر از ذوالفقار

 

مي دونيد چرا از دوست فرار مي کنن؟

براي اينکه اونجا جاي بچه ها نيست، اونجا قدم اولش اينه که دوست ميزنه عاشق خودش رو مي کشه، وگرنه منم خودم رو مي تونستم به محبوب منسوب کنم.

 

جوينده ي ما به شهر در بسيار است

آنکس که مرا جويد کارش زار است

بر درگه ما زده هزاران دار است

بر هر داري سر مريدي زار است

 

به قول بر و بچه هاي باحال محل که سرکوچه نوشته بودن:

جگر شير نداري ، سفر عشق مرو

...............................

بيايم دل آينه ها رو نشکنيم و زندگي خودمون رو تباه نکنيم:

.

.

ادب پير خرابات نگه داشتني است

طبع پيران و دل نازک اطفال يکيست

یکشنبه، آبان ۰۴، ۱۳۸۲

اين مطلبي بود که پس از نوشتنش وبلاگ دچار اختلال شد:

کساني بودن که شب قدر رو در ماه مبارک رمضان درک کردن

به اميد آنکه با تزکيه و پاک کردن نفس بتونيم در اين ماه مبارک به درک اين شب عزيز نائل بشيم.

گفته شده که شب قدر از هزار ماه برتره "ليلت القدر خير من الف شهر"

چند وقت پيش توي يه حساب سر انگشتي ديدم اين الف شهر تقريبا معادل دوتا چله نشيني مي شه ، منتها نه از نوع روزانه ي اون بلکه از نوع سالانه ، يعني چه بسا کسي که بر اثر عنايت حضرت احديت اين شب رو ببينه ، يک ميان بر به سمت حضرت محبوب زده و يک شبه ره هشتاد ساله رو طي کنه و بايد بدونيم که خداوند دروغ نمي گه.

من همين قد مي دونم کسي که چهل روز مخلصانه اعمال خودش رو انجام بده و خودش رو از نافرماني هاي ظاهري و باطني حفظ کنه به درجات بالايي ميرسه و به مطالبي ميرسه که اونها رو درهيچ کتابي نمي شه پيدا کرد و حرفايي رو ميزنه که قبلا نه نه مي تونسته بگه و نه اصلا مي دونسته .

من اخلص لله اربعين صباحا ظهرت ينابيع الحکمت من قلبه الي لسانه

کسي که چهل روز اعمال خود را خالص نگاه دارد ، چشمه هاي حکمت از سوي دلش به سوي زبانش جاري مي شوند

چه دانشگاهي ازين بهتر؟

.................

مي دونم هرکاري که انجام ميديم اگه بدون مصلحت انديشي هاي زيرکانه و بي شيله پيله باشه ، ما رو به محبوب نزديک مي کنه در غير اينصورت چه بسا آدم جونش رو هم ظاهرا در يک راه خدا پسندانه از دست بده ولي همون آدم نالايق از دنيا رفته باشه.

به قول جناب مولوي:

گر به هر مرگي تو مي گشتي شهيد ... کـافري  کشته   بدي   هم   بوسعيد

اين نيست که فقط خودمون رو گرسنه و تشنه نگه داريم، بلکه بايد مطابق دستورات حضرت اله رفتار کنيم.

از کمک هاي مالي در حد توان به ضعفا گرفته تا کمک جاني و .......

جايي که لازمه يک سکه ي 25 توماني کمک کنيم بايد اين کار رو بکنيم و جايي که لازمه انسان جانش رو تقديم کنه به همون راحتيه تقديم سکه ي 25 توماني بايد اين کار رو هم انجام بده.

بله کساني بودن که به همين راحتي جونشون رو تقديم مي کردن:

اگر ز من طلبي جان چنان بيفشانم

که آب در دهن حاضران بگردانم

فقط بايد مواظب باشيم هر کدوم در جاي خودشون باشه، جايي که بايد فقط يه سکه کمک کرد ، اگه انسان جونش رو بده شايد به اندازه ي 25 تومان هم ارزش نداشته باشه و جايي هم که بايد جونش رو بده با 25 توماني ها سر خودش رو کلاه نگذاره!

مرا گر تو بگذاري اي نفس طامع

بسـي   پادشاهي  کنـم   در  گدايي

========

در اولين فرصت لينک دوستان خوبم رو به اين وبلاگ اضافه خواهم کرد

شنبه، آبان ۰۳، ۱۳۸۲

قاصد آمد گفتمش آن ماه سيمين بر چه گفت

گفت با هجرم بسازد گفتمش ديگر چه گفت

گفت ديگر پا ز حد خويش نگذارد برون

گفتمش جمع است از پا خاطرم از سر چه گفت

گفت سر را بايدش از خاک ره کمتر شمرد

گفتمش کمتر شمردم زين تن لاغر چه گفت

گفت جسم لاغرش را از غضب خواهيم سوخت

گفتمش من سوختم در باب خاکستر چه گفت

گفت خاکستر چو گرد خواهمش بر باد داد

گفتمش بر باد رفتم از صف محشر چه گفت

گفت در محشر به يک دم زنده اش خواهيم کرد

گفتمش من زنده گرديدم ز خير و شر چه گفت

گفت خير و شر نباشد عاشقان را در حساب

گفتمش اينست احسان از لب کوثر چه گفت

گفت با ما بر لب کوثر نشيند عاقبت

گفتمش چون عاقبت اينست زين خوشتر چه گفت

گفت ديگر نگذرد در خاطرم ياد عزيز

گفتمش ديگر بگو گفتا مگو ديگر چه گفت

زرگر اصفهاني

چهارشنبه، شهریور ۰۵، ۱۳۸۲

ببريد ز  من نگار هم خانگيم

بدريد به تن لباس فرزانگيم

مجنون به نصيحت دلم آمده است

بنگر به کجا رسيده ديوانگيم

دوشنبه، مرداد ۱۳، ۱۳۸۲

شيخ ابو سعيد: از باد صبا دلم چو بوي تو گرفت...بگذاشت مرا و جستجوي تو گرفت اکنون ز من خسته نمي آرد ياد...بوي تو گرفته بود و خوي تو گرفت!