پنجشنبه، فروردین ۱۸، ۱۳۸۴

براي دومين بار است كه

اين مطلب را در وبلاگ مي آورم.

شيعه و سني معنايي ندارد بايد مسلمان و حنيف بود

متاسفانه در بين شيعيان، پيامبر بيشتر از خداوند مورد ستايش قرار مي گيرد ، امام علي ع بيشتر از پيامبر و امام حسين ع بيشتر از امام علي و حضرت عباس ع بيشتر از امام حسين!

جاي بسي تاسف است!

و بعد اين نحوه دينداري به قمه زني هاي آنچناني و مراسم توهين به ساير مقدسات تبديل مي گردد.

بايد فقط و فقط خداوند مد نظر باشد و بقيه وسيله هستند.

نمي دانم سند اين روايت کجاست ولي فکر مي کنم پيدا کردن سند آن براي اهل حديث کار مشکلي نباشد:

خداوند لعنت کند قومي را که بعد از پيامبرشان پيامبر پرست مي شوند! از رسول اکرم که سلام و درود خداوند بر او باد.

شيخ رجبعلي خياط مي فرمايد: "من دلم براي خدا مي سوزد، مشتري امام حسين بيشتر از مشتري خداوند است!!"

در فرهنگ ما اين جا افتاده و حتما اين طنز تلخ را شنيده ايد که از شخصي مي پرسند خدا را مي شناسي؟ در جواب مي گويد : همان کسي است که حضرت عباس او را نگه داري مي کند!!

اين براي ما هم مصداق دارد.

شما فکر مي کنيد بت پرستان بت را خالق هستي مي دانستند؟

خير چنين نيست : بت پرستان وسيله اي مي خواستند که واسط بين ايشان و خداوند باشد.

"اينها را از آن جهت مي پرستيم که باعث نزديکي ما به خداوند باشند" آيه 28 سوره احقاف

"اگر از آنها بپرسيد چه کسي آسمان ها و زمين را آفريده خواهند گفت خدا" آيه 9 سوره زخرف

حال ما رو به آرامگاه امام رضا مي کنيم و مي گوييم:

اغنيا مکه روند و فقرا سوي تو آيند

جان به قربان تو گردد که تو حج فقرايي

يا انواع و اقسام شعرهاي غلو آميز را براي امام علي مي خوانيم:

مجرم اگر محاسبه حشر با علي است

من ضامنم تو هرچه بخواهي گناه کن!

و مي گويند شاعر شب امام علي را درخواب مي بيند که امام به او مي گويد:

مجرم، يقين محاسبه ي حشر با علي است

شرم از رخ علي کن و کمتر گناه کن

يا

زمانه بر سر جنگ است يا علي مددي

کمک ز غير تو ننگ است يا علي مددي

گشاد کار دو عالم به يک کرشمه ي توست

به کار ما چه درنگ است يا علي مددي

يا

به پرده بود جمال جميل عز و جل

بخواست تا که کند جلوه اي به صبح ازل

چو خواست تا که جمال جميل بنمايد

علي شد آينه خير الکلام قل و دل

زماني که عمر(خليفه دوم) فرزند خود را حد مي زند و زماني که تمام خزائن را کنار گذاشته و با الاغ خود بدون کبر و غرور به اين طرف و آن طرف مي رود از نظر من قابل احترام است.

و وقتي آقا زاده ها ميلياردي بيت المال را مي خورند بايد خاک بر دهان خودشان و پدرانشان ريخت، آن پدراني که امکان سوء استفاده از بيت المال  را براي اينها بازگذاشته اند.

مي گوييد  عمر سيلي به صورت حضرت زهرا زده اگر هم زده باشد، نبايد فراموش کنيم که ما داغ تر از علي ع نيستيم بايد به فرض اينکه چنين مسئله اي هم اتفاق افتاده باشد با خود بينديشيم اگر امام علي اينجا باشد چه دستوري مي دهد؟

آياتي كه مومنين را نه به شيعه بودن و نه به سني بودن دعوت مي كنند بلكه خداوند، دين حنيف را كه فارغ از تعلقات است در اين آيات پيشنهاد مي كند:

 

 

سوره

 

آيه

متن انتخابي

 

 

بقره

مدني

‌135

 قل بل ملة ابر‌هـم حنيفا

 

 

آل‌عمران

مدني

‌67

 حنيفا مسلما و ما كان من المشركين

 

 

آل‌عمران

مدني

‌95

 قل صدق الله فاتبعوا ملة ابر‌هيم حنيفا

 

 

نساء

مدني

‌125

 اتبع ملة ابر‌هيم حنيفا

 

 

انعام

مكي

‌79

 حنيفا و ما انا من المشركين

 

 

انعام

مكي

‌161

 ملة ابر‌هيم حنيفا و ما كان من المشركين

 

 

يونس

مكي

‌105

 و ان اقم وجهك للدين حنيفا

 

 

نحل

مكي

‌120

 لله حنيفا و لم يك من المشركين

 

 

نحل

مكي

‌123

 ثم اوحينا اليك ان اتبع ملة ابر‌هيم حنيفا

 

 

حج

مدني

‌31

 حنفاء لله غير مشركين به

 

 

روم

مكي

‌30

 فاقم وجهك للدين حنيفا

 

 

بينه

مدني

‌5

 حنفاء و يقيموا الصلوة و يوتوا الزكوة

 

سعي کنيم کمي تعصبات جاهلي را کنار بگذاريم و همينکه خلاف خوي ما گفتند با او به دشمني و خصومت نپردازيم.

چون خلاف خوي تو گويد کسي

کين ها خيزد تو را  با  او  بسي

----------------------------------------------------------

برای عضویت در گروه می توانید از راهنمایی این فایل pdf استفاده کنید

دانلود

سه‌شنبه، فروردین ۱۶، ۱۳۸۴

من دلم براي خدا مي سوزد، امام حسين مشتري دارد ولي خدا ندارد.

 

از سخنان شيخ رجبعلي خياط

دوشنبه، فروردین ۱۵، ۱۳۸۴

تمدن و تجدد

متجدد شدن خيلي راحته ، حتي از گذشته هم راحت تر شده، در گذشته اگه بايد براي متجدد شدن كلي رنگ و بو عوض مي كرد، امروز اين كار با تهيه و پوشيدن يك شلوارك دو سه هزار توماني انجام ميشه!

اما آيا اين تجدد گرايي همه چيز است؟

ما كه عادت كرديم كارها از طريق راحت ترين روش و چه بسا اولين روشي كه مي بينيم طي كنيم معمولا دچار اين مشكلات مي شويم.

هيچ وقت يادم نمي رود يك بار در اتوبوس شركت واحد يك آقاي مسني پهلوي من نشسته بود و همين هنگام راننده يك بي احترامي به يك نفر كرد و ايشان به من گفت: "سال ها پيش قبل از انقلاب سوار اتوبوس شده بودم كه يك راننده به يك نفر توهين كرد و من نتوانستم از آن بگذرم و گفتم تو بايد محاكمه شوي ، ابتدا راننده جدي نگرفت ولي وقتي ديد بنده .... (متاسفانه سمت ايشان را دقيقا به خاطر ندارم ولي يكي از مقامات قضايي در نظام قبل بودند) هستم ، به دست و پا زدن افتاد و ..."

حالا مي خواستم اين را بگويم ، ايشان دكتراي حقوق بود و با اين حال به من گفت : "ما يك ماشين در منزل بيشتر نداريم و هر كسي كه صبح زودتر بيدار شود آن روز ماشين مال اوست و امروز پسرم ماشين را برده!!"

به خودم گفتم تفاوت بين متمدن و متجدد آنقدر است كه شايد اصلا اين صحبت ها را بخواهيم با تجدد گراها به همين معناي منفي كنيم هم درست نباشد، فقط بايد دعا كنيم خداوند ما را دچار جهل مركب نگرداند!!

شنبه، فروردین ۱۳، ۱۳۸۴

تلويزيون و فيلم سينمايي

امروز يعني 13 فروردين همه رفتن بيرون ولي من حوصله بيرون رفتن رو نداشتم ، بعد از مدت ها گفتم بشينم پاي تلويزون ببينم چي داره!

خيلي وقت بود كه به طرف تلويزيون نرفته بودم ، دو تا برنامه رو تا اندازه اي ديدم كه باعث ناراحتيم شد، اول دومي رو مي گم:

اين فيلم سينمايي كه شبكه دو امروز پخش كرد يه فيلم مربوط به جنگ بود، آخه من نمي دونم چرا مردانگي و دلاوري رو با زن زدگي (ببخشيد اين كلمه را به كار بردم ولي مجبور شدم) در جنگ قاطي مي كنن. يه زماني جناب آقاي مهاجراني (در زماني كه وزير ارشاد بودن درباره ي فيلم هاي مربوط به جنگ گفت: "آخه ما تا كي مي خوايم از اين فيلم ها بسازيم!" خيلي حس برادريشون با عراقي ها گل كرده بود. ديگه جنگ تموم شده و بايد به فكر فيلم هاي صلح آميز باشيم!

خيلي برام عجيب بود كه اين حرف رو زدن، از اونجايي كه خيلي از آقايون خيلي وقتا دلايل رو تا يك رنگ و لعاب اروپايي بهشون نديم نمي پذيرن من هم يك دليل اروپايي ميارم هرچند كه اين مسئله روشن تر از خورشيد است.

چندين سال است كه جنگ هاي اروپا به پايان رسيده ولي هنوز كه هنوز است از طريق فيلم هاي جنگي آن خاطره ها را زنده نگه مي دارند و در بيشتر فيلم ها به نوعي قساوت آلماني ها و شجاعت هاي خود را بيان مي كنند، البته متناسب با فرهنگ خودشون. ولي ما همينكه حضرات يك در باغ سبز بهمون نشون دادن يادمون رفت كه چه بلاهايي به سرمون آوردن. الانم كه يك فيلم ساخته مي شه ، به هزار دوز و كلك هزار جور فسق و فجور رو در اون فيلم مي گنجونن. توي فيلم جنگي كه اينجوري باشه، خدا به داد فيلم هاي آزاد برسه!!

خيلي عجيبه، حضراتي كه بالا نشستن، مومنينشون يه جور مرد رو از دين بري مي كنن و مدعيان روشنفكريشون يه جور، خدا به داد برسه....

--------------------------------------------

اما مورد دوم:

اين مسابقه ي مردان آهنين

مگه ما توي همين صدا و سيما مجري ورزشكار نداريم كه جناب آقاي جاوداني رو به عنوان مجري اين برنامه قرار دادن؟

اگه هم ندارن بايد يك مجري پيدا كنن.

آخه كسي كه از ورزش چيزي نمي دونه نبايد مجري يك برنامه سنگين ورزشي بشه! اون زماني كه ورزشكارا شديدا به تمركز نياز دارن اين جناب آقاي جاوداني ميزنن زير خنده يا اينكه شروع مي كنن به بلند بلند حرف زدن.

وقتي هم كه ورزشكار آسيب مي بينه ، اصلا انگار نه انگار كه اتفاقي افتاده.

البته يه چيزاي ديگه اي هم در اين مسابقه ديدم كه به يك بار ديدن نمي تونم قضاوت كنم............

چهارشنبه، فروردین ۰۳، ۱۳۸۴

درس هايي از دكتر الهي قمشه اي

نظامي به پسرش ميگه:

اكنون كه به چارده رسيدي

چون سرو به اوج سر كشيدي

غافل منشين نه وقت بازي است

وقت هنر است و سرفرازي است

چون شير به خود سپه شكن باش

فرزند خصال خويشتن باش

مبادا ما افتخاراتمان در زير زمين باشه، بگيم 7000 سال پيش يك نفر در جايي يه شخصي يه كارهايي كرده ، ما هم مفتخريم، البته آنها هم در جاي خودش هست ولي واي به حال مردمي كه افتخاراتشان را بخواهند مانند كاسه و كوزه ي شكسته از زير خاك در بياورند و بگويند: فلان تپه را كشف كردند بنابر اين ما هم مفتخر شديم.

 چون شير به خود سپه شكن باش...فرزند خصال خويشتن باش

آن شغل طلب ز روي حالت ... كز كرده نباشدت خجالت

يك شغلي انتخاب بكن كه پيش خلق خدا ، پيش خدا ، پيش خودت ، شرمنده نباشي ، كه اين همه مردم كه كار مي كنند و من روزي مي خورم اين سيب و اين پرتقال و اين نان و اين لباس و اين امكاناتي كه من دارم ، آيا من هم كاري مي كنم براي مردم يا من هيچ كاري نمي كنم. هر كسي بيانديشه در اين موضوع كه من چه مي كنم در اين عالم و نقش من و سهم من در اين ديگ عالم كه همه سهمي در آن دارند چيست؟

گفته اند يك جايي ديگي گذاشته بودند و يك نفر نخود و لوبيا مي آورد و يك نفر هيزم و يك نفر سبزي و ...  بعد يك عربي آمد يك سوسماري آورد و در ديگ انداخت و گفت من هم شريك.

مراقب باشيم كه اينگونه نباشيم و سعي نكنيم ديگ عالم را ضايع كنيم، بلكه ما هم يك چيز خوبي عرضه بكنيم به اين ديگ عالم و مشاركت بكنيم.

سه‌شنبه، اسفند ۲۵، ۱۳۸۳

محرم و نوروز

(هرچند که نوروز با صفر مصادف شده است ولي فکر مي کنم زياد هم بي مناسبت نباشد)

زخم هاي شانه از زلفت فراهم مي شود

بخت اگر ياري نمايد مشک مرهم مي شود

عيش اگر هم رو دهد بي تلخي اندوه نيست

همچو نوروزي که واقع در محرم مي شود

کليم کاشاني

---------------------------------------------

اما يک مطلب ديگر

يک سري سخنراني جناب دکتر سروش در چند سال قبل انجام دادند با عنوان "اصناف دينداري" در اين سلسله سخنراني ها ايشان به بيان يک سري ريشه يابي ها در علل برخي معضلات دين داران پرداخته اند که دوستان علاقه مند اگر بتوانند و آن سخنراني ها را تهيه کرده و گوش دهند بسيار در راه  معرفت بخشي ديني مفيد خواهد بود، ايشان دين داران را به سه گروه بارز تقسيم کردند: 1 – مصلحت انديشان 2 – معرفت انديشان 3 – تجربت انديشان و ....

در حال حاضر جلسه اول و دوم اين مجموعه در سايت يقين  http://www.yaghin.com  قرار گرفته که انشاءالله در فرصتي که به دست بياورم اين مجموعه را به صورت کامل بر روي نت قرار خواهم داد.

یکشنبه، اسفند ۲۳، ۱۳۸۳

جنید ...

نقل است که در بغداد دزدي را آويخته بودند. جنيد برفت و پاي او بوسه داد. از او سوال کردند؟

گفت: هزار رحمت بر وي باد که در کار خود مرد بوده است و چنان اين کار را به کمال رسانيده است که سر در سر آن کار کرده است!

جمعه، اسفند ۲۱، ۱۳۸۳

چند سخنراني کامل از:

دکتر الهي قمشه اي

و يک سخنراني کامل از:

دکتر علي شريعتي

دکتر الهي قمشه اي:

شادي (قسمت اول) - 35 دقيقه - 2.08 مگابايت

شادي (قمست دوم) - 36 دقيقه - 2.1 مگابايت

--------------------------------------------------

باغ دل - 1 ساعت - 3.6 مگابايت

--------------------------------------------------

در جوهر نيکويي - 1 ساعت و بيست دقيقه - 4.7 مگابايت

---------------------------------------------

عشق و جانبازي (قسمت اول) 42 دقيقه 2.49 مگابايت

عشق و جانبازي (قسمت دوم) 39 دقيقه 2.30 مگابايت

---------------------------------------------------

محرم (قسمت اول )  45 دقيقه   2.6مگابايت

محرم (قسمت دوم) 44 دقيقه 2.6 مگابايت

---------------------------------------------

ديدار شرق و غرب (قسمت اول) 2.58مگابايت

ديدار شرق و غرب (قسمت دوم) 2.56مگابايت

---------------------------------------------------

دکتر علي شريعتي:

تمدن و تجدد (قسمت اول) - 39 دقيقه - 2.3 مگابايت

تمدن و تجدد (قسمت دوم) - 42 دقيقه - 2.5 مگابايت

اميدوارم بتوانم سخنراني ها را کامل تر کنم تا علاقه مندان و مشتاقان به راحتي اين منابع غني که به تمام دنيا تعلق دارند دسترسي داشته باشند.

حتما نظرات خود را براي بهتر شدن کيفيت کار با بنده در ميان بگذاريد.

yaghin@gmail.com

 

سه‌شنبه، اسفند ۰۴، ۱۳۸۳

جوانمرد

امير علي عبو پيري بود بزرگ ، مريدي داشت که او را محمد شهر آبادي مي ناميدند، يک روز اين مريد را به بازار فرستاد که از براي او چيزي بياورد و اين مريد به بازار رفت ولي پولي براي خريد نداشت به همين دليل خود را به عنوان غلام فروخت و از پول آن، آن چه را که پير خواسته بود برايش تهيه کرد و فرستاد. چند روز به همين ترتيب گذشت، آن کسي که اين مريد را خريده بود متوجه مسئله شد و او را به نزد پير فرستاد چون به نزد او رسيد، امير علي عبو به او گفت: اي جوانمرد! چندين هزار سال در دور بودن از تو، جان ما در عشق مي سوخت! اين بس نبود که اين فراق ظاهر نيز به آن اضافه کردي.

_____________________________

 

نامه هاي عين القضات (بخش دوم) صفحه 171

 

شنبه، اسفند ۰۱، ۱۳۸۳

بعضي وقتا هرچه هم که بخوايم ادب را رعايت کنيم و ساکت بمانيم نمي شود !

يعني اصلا بعضي وقت ها ادب در ساکت نماندن و گفتن است!

من نمي خواهم بگويم آمريکا در ايران و يا هر کشور ديگري به دنبال منافع خود نيست ولي اين مرگ بر آمريکايي که آقايان بلند پايه در ايران مي گويند هم مخلصانه نيست و صرفا يک مرگ بر امپرياليسم نيست.

و يا اين حمايتي که آقايان از مسلمانان فلسطين و .. مي کنند حمايت از اسلام و مسلمانان نيست.

اين يک بازي سياسي است.

اگر اينگونه است ، پس چرا مرگ بر شوروي قطع شد و اکنون شده است کشور دوست روسيه؟!

چرا دو دوزه بازي مي کنيم؟

چرا نبايد مردم را روشن کنيم و رک و رو راست با مردم صحبت نماييم؟

مردم احمق نيستند.

اگر شعار ما حمايت از مسلمانان است و اين حمايت يک بازي سياسي نيست، از مسلمانان چچن حمايت نمي کنيم؟

آيا نه اين است که چچني هاي مسلمان در دام ديکتاتوري که دوست آقايان است اسير گشته اند؟

نمي دانم چرا به ياد شعر شهر بي تپش اثر دکتر شريعتي افتادم:

در مزار آباد شهر بي تپش

واي جغدي هم نمي آيد به گوش

دردمندان بي خروش و بي فغان

خشمناكان بي فغان و بي خروش

مشت هاي آسمان كوب قوي

واشدند و گونه گون رسوا شدند

يا نهان سيلي زنان يا آشكار

كاسه پست گدايي ها شدند

خشمگين ما بي شرف ها مانده ايم

باز ما مانديم و شهر بي تپش

وانچه كفتار است و گرگ و روبه است

گاه مي گويم فغاني بر كشم

باز مي بينم صدايم كوته است

-----------------------------

اين هم يک mp3 کوتاه با صداي دکتر شريعتي و با موضوع زينب حجم = 358 KB

پنجشنبه، بهمن ۲۹، ۱۳۸۳

رنج بي فکري

... آدم هايي که متاسفانه کم فکر هستند، فقط از تشنگي و بريدن گلو رنج مي برند، ولي اين رنج ها را حس نمي کنند. اين است که هيچ وقت کسي روضه ي پيغمبر را نخوانده، کسي رنج او را حس نکرده، چون آب که بوده مي توانسته بخورد، گلويش هم که بريده نشده بود، پس ديگر چه رنجي؟!

__________________________

مجموعه آثار 29 – ميعاد با ابراهيم صفحه 412

سه‌شنبه، بهمن ۲۷، ۱۳۸۳

گر بر سر نفس خود اميري مردي

گر بر دگران خرده نگيري مردي

مردي  نبـود  فتـاده  را  پـاي  زدن

گــر دست فتـاده اي بگيري مردي

 

شنبه، بهمن ۲۴، ۱۳۸۳

قَالَ ص مَا عَبَدْنَاكَ حَقَّ عِبَادَتِكَ وَ مَا عَرَفْنَاكَ حَقَّ مَعْرِفَتِكَ

 

چه کسي مي تواند آنگونه که بايد تو را پرستش کند و چه کسي مي تواند انگونه که بايد تو را بشناسد

 

بحارالأنوار     68     23    باب 61- الشكر .....  ص : 18

 

 

جمعه، بهمن ۱۶، ۱۳۸۳

 

هر کجـا محـرم شدي چشم از خيـانت باز دار

 

اي بسا محرم که با يک نقطه مجرم مي شود

 

 

پنجشنبه، بهمن ۰۸، ۱۳۸۳

غزلي از شاه نعمت الله ولي:

 

ما خاک راه را به نظر کيميا کنيم

صد درد را به گوشه ي چشمي دواکنيم

در حبس صورتيم و چنين شاد و خرميم

بنگر که در سراچه معني چه ها کنيم

رندان لاابالي و مستان سرخوشيم

هشيار را به مجلس خود کي رها کنيم؟

موج محيط گوهر درياي عزتيم

ما ميل دل به آب و گل، آخر چرا کنيم؟

در ديده روي ساقي و در دست جام مي

باري بگو که گوش به عاقل چرا کنيم

ما را نفس چو از دم عشق است لاجرم

بيگانه را به يک نفسي آشنا کنيم

از خود برآ و در صف اصحاب ما شتاب

تا سيدانه روي دلت با خدا کنيم

 

و گفته شده حافظ اين چند بيت را در پاسخ به همين غزل سروده:

آنانکه خاک را به نظر کيميا کنند

آيا بود که گوشه ي چشمي به ما کنند؟

 

به نظر جناب دکتر عبدالکريم سروش1، حافظ بيت اول را طنز گونه بيان کرده و در بيت بعد غرض خود را به صورت روشني گفته است:

دردم نهفته به ز طبيبان مدعي

باشد که از خزانه ي غيبم دوا کنند!!

_________________________________________________

1 گروهي به مقايسه بين دکتر عبدالکريم سروش و دکتر الهي قمشه اي پرداخته اند> اين دو با هم قابل مقايسه نيستند> جناب دکتر سروش را بايد با عقل گرايان سنجيد نه با اهل دل(هر چند که ايشان نيز صاحب ذوق و طبعي لطيف مي باشد و بنده از محضر ايشان استفاده ي فراوان برده ام). ما مي توانيم به جناب دکتر سروش بگوييم فيلسوف انديشمند ولي نمي توانيم بگوييم حکيم فرزانه در صورتي که دکتر الهي قمشه اي حکيمي است فرزانه.

نقد

فيلم داستاني(انيميشن) خورشيد مصر

(پخش در روز عيد غدير خم از شبکه 2)

اگر فيلم هايي که از زندگي پيامبران و اولياء الهي ساخته مي شود بهتر است واقعيت تاريخي آنها نيز در نظر گرفته شود، در اين فيلم خورشيد مصر نمي دانم از چه منابعي استفاده شده بود!؟ نمي خواهم بگويم از خودشان مطلبي نوشته بودند ولي حداقل مي توانم بگويم حتي از ترجمه تحت الفظي آيات سوره حضرت يوسف هم استفاده ي چنداني نشده بود.

اي کاش براي ساخت چنين کارهايي که در سطح گسترده پخش مي شوند با چند صاحب نظر هم صحبت مي کردند ، جنبه ي احساسي اين فيلم بر جنبه ي تاريخي آن غلبه داشت.

شخصيتي که براي کودکي حضرت يوسف عليه السلام در نظر گرفته شده بود يک بچه معمولي بدون کوچکترين حالت خاص بود، در صورتي که ما ديده ايم بچه هايي را که پيامبر هم نيستند و در جامعه ي فعلي ما هم زندگي مي کنند ولي اينچنين خصوصيات بچگانه را به همراه ندارند.

آن خرس را نمي دانم از کجاي تاريخ آورده بودند؟ آيا به سندهاي غير اسلامي بيش از سند هاي اسلامي استناد شده بود ، يا يک چيز من درآوردي بود؟

مطالب زيادي در سوره ي يوسف بدان اشاره شده که در فيلم استفاده نشده بود، مانند زماني که برادران مي خواهند به مصر بروند براي گرفتن آذوقه پدر به ايشان مي گويد از يک در وارد نشويد يا زماني که حضرت يوسف ع جام پادشاه را در کوله بار بنيامين مي گذراد خداوند مي فرمايد ما اين کار و روش را به يوسف آموختيم چرا که در قانون آن پادشاه گرفتن برادر حق او نبود، که بهتر بود يک راوي اين را بيان مي کرد، يا در زماني که پيراهن يوسف از پشت سر پاره شد در آنجا شخص سومي مي گويد اگر از پشت سر پيراهن پاره شده ، يوسف بي گناه است ولي در اين فيلم خود عزيز مصر مستقيما اين حرف را زد.

در بسياري از قسمت هاي اين فيلم شيطان به سخن گفتن مي پردازد ولي اثري از آن نفس مطمئنه و يا راوي الهي به چشم نمي خورد.

در کل بايد عرض کنم که اين کار را به عنوان يک شروع مي توان کار خوبي دانست ولي ما از نظر واقعيت آنقدر داريم که محتاج چاشني هاي تحريف کننده واقعيت براي جذب مخاطب نباشيم.

فقط کمي زحمت مطالعه و تحقيق نياز دارد.

و يک سوال ديگر که براي بيننده ÷يش مي آيد اينکه از اين همه فيلتري که يک فيلم در صدا و سيم عبور مي کند آيا کسي متوجه اين تحريفات و ضعف ها نشده؟ يا بنا را بر اين گذاشته اند که مردم متوجه اين مسائل نخواهند شد؟!

جملاتي کوتاه از امير مؤمنان علي عليه السلام

46 - بپرهيزيد از صولت جوانمرد چون گرسنه شود و از لئيم چون سير گردد!

73 - آنکه خود را تعليم دهد و ادب آموزد شايسته تر به تعظيم است از آنکه ديگري را تعليم دهد و ادب آموزد!

98 - چون حديثي را شنيديد آن را فهم و رعايت کنيد نه بشنويد و روايت کنيد، که راويان علم بسيارند و به کاربندان آن اندکند!

یکشنبه، دی ۲۷، ۱۳۸۳

عشق

شيخ بهايي پس از يک عمر تحصيل علوم رسمي به اين نتيجه رسيد که فقط عشق!

ديدي که بهايي چو غم از سر وا کرد

از مدرسه رفت و دير را ماوا کرد

مجموع کتاب هاي علم درسي

از هم بدريد و کاغذ حلوا کرد

و يا

نقد دل خود بهايي آخر سره کرد

در مجلس عشق عقل را مسخره کرد

اوراق و کتاب هاي علم رسمي

از هم بدريد و کاغذ پنجره کرد

و البته اين عقل که به آن بد گفته شده منظور اين نيست که در مقابلش جهل خوب است، بلکه مرتبه اي فراتر از عقل مد نظر مي باشد به طوريکه وقتي جناب مولانا از عقل را در مقابل عشق پايين مي شمرد در جاي ديگر آن را در مقابل جهل مي ستايد:

عقل دشنامم دهد من راضيم

زانکه فيضي دارد از فياضيم

احمق ار حلوا نهد اندر لبم

من از آن حلواي او اندر تبم

 

شيخ بهايي علاقه ي خاصي به جناب مولوي داشته و در بسياري از اشعار آن مرد بزرگ بوي عشق او به مولانا به مشام مي رسد، براي مثال جناب مولوي شعري زيبا بدين گونه دارد:

ريزه کاري هاي علم هندسه

يا نجوم و علم طب و فلسفه

اين همه علم بناي آخور است

که عماد بود گاو و اشتر است

داند او کو نيکبخت و محرم است

زيرکي زابليس و عشق از آدم است

 

و جناب شيخ بهايي مي گويد:

تو در اين يک هفته مشغول کدام

علم خواهي گشت اي مرد تمام

فلسفه يا نحو يا طب يا نجوم

هندسه يا رمل يا اعداد شوم

علم فقه و علم تفسير و حديث

هست از تلبيس ابليس خبيث

علم نبود غيل علم عاشقي

مابقي تلبيس ابليس شقي

لوح دل از فضله ي شيطان بشوي

اي مدرس درس عشق هم بگوي

سه‌شنبه، دی ۲۲، ۱۳۸۳

نامه اي به صدا و سيما

چرا موجبات ناراحتي ديگران را با توهين به مقدساتشان فراهم مي کنيد؟

شايد منظورم را خوب متوجه نشديد، پس برايتان مي گويم:

مدت چند هفته است که در برنامه ي "صبح جمع با شما (يا هر نام ديگري که در حال حاضر دارد)" در راديو به تقليد صداي دکتر الهي قمشه اي به صورت توهين آميز پرداخته شده.

يک بار هم در گذشته تذکر داده شد که موثر واقع نگرديد!

فکر نکنيد توهين کردن و مسخره کردن افراد کار سختي است ، خيلي راحت مي توان به هر شخصي که فکرش را کنيد توهين کرد، اما اين توهين چه معنايي دارد؟

يک:  ضعف شخص توهين کننده را مي رساند که چون از هيچ منطق و ابزاري نمي تواند استفاده کند دست به بي ادبي مي زند و البته پس از گذشت مدت زمان کوتاهي وقتي که ديد به نتيجه نمي رسد دست به خصومت علني خواهد زد.

به قول سعدي: چون به دليل از خصم فرو ماند، سلسله ي خصومت بجنباند.

و دوم اينکه:  ضعف شعور شخص بي ادب را مي رساند...

فکر مي کنم هنوز مردم فراموش نکرده اند زماني که به تغيير ساعت پخش پي در پي سخنراني هاي دکتر الهي قمشه اي پرداخته شد و همچنين فراموش نکرده اند زماني را که در ميان سخنراني جناب دکتر الهي قمشه اي به پخش آگهي هاي سبک تبليغاتي پرداخته شد.

اين کار را نکنيد، به فرض اينکه آقاي دکترالهي هم اجازه داده باشد...

در ديزي باز است ...؟!

پنجشنبه، دی ۱۰، ۱۳۸۳

من به در گفتم ....

دست ها را باز در شب هاي سرد

ها کنيد اي کودکان دوره گرد

مژدگاني اي خيابان خوابها

مي رسد ته مانده ي بشقاب ها

در صفوف  ايستاده در نماز

ابن  ملجم   ها   فراوانند   باز

سر به لاک خويش برديد اي دريغ

نان به نرخ روز خورديد اي دريغ

گير خواهد کرد روزي روزيت

در گلوي مال مردم خوار ها

من به در گفتم وليکن بشنوند

نکته ها را مو به مو ديوارها

دوشنبه، دی ۰۷، ۱۳۸۳

شيخ رجبعلي

در مرتبه ي عشق ديگر سني و شيعه معنايي ندارد و حتي کفر و اسلام هم بي معناست:

ملت عشق از همه دين ها جداست

عاشقان را مذهب و ملت خداست

جناب شيخ رجبعلي خياط گاهي به داستان ليلي و مجنون مثل مي زد که مجنون حاضر نبود چيزي جز درباره ي ليلي بشنود.

گويند از مجنون پرسيدند که حق با علي است يا عمر؟

جواب داد:

حق با ليلي است!

جناب شيخ مي فرمود: حتي اگر اين داستان واقعيت هم نداشته باشد براي نزديک کردن حقيقت به ذهن مناسب است.

خيلي جالب است که مشترکات زيادي بين شيخ رجبعلي خياط و ساير عرفا وجود دارد ، يکي همين موردي که عرض کردم و ديگري زماني است که به شخصي مي فرمايد اگر ديده برزخي تو باز بود مي ديدي که خانه کعبه بر گرد سرت در حال طواف کردن است! و اين ياد آور ملاقات شيخ ابوسعيد ابوالخير و شيخ ابوالحسن خرقاني است که آنجا نيز در برهه اي از زمان خانه کعبه به گرد سر اين دو بزرگوار طواف مي کند و شيخ ابوالحسن خرقاني مي فرمايد بگونه اي بايد بود که خانه کعبه بر دور سر انسان طواف کند.

 

چهارشنبه، دی ۰۲، ۱۳۸۳

غافلند اين خلق از خود اي پدر

لاجرم گويند عيب همدگر

من نبينم روي خود را اي شمن

من ببينيم روي تو ، تو روي من

آنکسي که او ببيند روي خويش

نور او از نور خلقانست بيش