دوشنبه، آذر ۲۳، ۱۳۸۳

1 - توهین به دکتر الهی قمشه ای دیگر کافی است

2 - توهین به دکتر الهی قمشه ای دیگر کافی است ...

اميدوارم که ديگر در برنامه ي صبح جمعه به آقاي دکتر الهي قمشه توهين نشود، اين اولين و آخرين اخطار است چرا که در صورت ادامه ي اين توهين ها که چند هفته است ادامه دارد، حضرات با مطالبي ناخوشايند در اين وبلاگ روبرو خواهند شد!!

اين مطلب را هم در کامنت وبلاگ يکي از دوستان نوشته بودم که به دليل اينکه خيلي زود وبلاگ ايشان آپديت شد ، احتمال دادم خوانده خوب مورد توجه ساير دوستان قرار نگرفته باشد:

سلام بر شما - خيلي خوشحالم از اينکه بعد از مدت ها وبلاگ را آپديت کرديد و ناراحتم از اينکه اينچنين شما را ناراحت کرده اند. ولي چه بايد گفت؟! و چه انتظاري از ايشان مي توان داشت؟ در جامعه اي که قاضي آن علنا در خيابان نسبت به ناموس اين جامعه متعرض مي شود و وقتي که گير مي افتد فقط از شغل خود برکنار شده و مانند يک آدم معمولي محاکمه مي شود، آنهم البته اگر بشود! و کسي که او را دستگير کرده به زندان مي افتد!! در جامعه اي که کارخانه دولتي که جزء اموال بيت المال به حساب مي آيد و 100 ميليارد تومان قيمتش است به 10 ميليارد تومان به فروش مي رسد!! در جامعه اي که دو گناهکار و هم دست و با جرم مشابه يکي به دار آويخته مي شود و ديگري را با يکي دو سال زندان (که آن هم چه زنداني!) آزاد مي کنند!! چه انتظاري مي توان داشت؟! از اين طرف مي گيرند ، فساد و فحشا به بار مي آورند و از آن طرف مي گيرند فساد اقتصادي را رواج مي دهند. درباره ي دين هم خود شما بهتر مي دانيد که ، دين را پوششي کرده اند براي حفظ منافع کثيف خود. نعل بيني واژگونه در جهان...تخته بندان را لقب گشته شهان--مدتي معکوس باشد کارها...شحنه را دزد آورد بر دارها-- از هرچه بگذريم سخن دوست خوش تر است! منتظر مطالب گرم و خوش عطر شما هستيم.

یکشنبه، آذر ۲۲، ۱۳۸۳

چهارشنبه، آذر ۱۱، ۱۳۸۳

محقق را مقلد چون توان گفت ...

(شرح مثنوي معنوي) محمد تقى جعفرى      جلد 3      284     

اگر همه افراد انسانى تفاوت ميان مقلد و محقق را درك مى‏كردند، آسيبى كه از پديده تقليدهاى كوركورانه نصيب بشرى مى‏گردد، به همان اندازه منحصر مى‏شد كه گروهى حقايق را نمى‏فهمند و تنها باز گو كننده ناقصى از حقيقت‏دان‏ها مى‏باشند، ولى مطلب در اين جا خاتمه نمى‏يابد، زيرا-  براى افكار متوسط فهمانيدن اين اصل كه تقليد غير از تحقيق است تقريباً امكان ناپذير است، مخصوصاً با در نظر داشتن اين كه بعضى از بازگو كنندگان آن چنان ماهرانه سخن مى‏گويند كه بى‏چاره محقق به آن اندازه نمى‏تواند حقيقت خود را بيان نمايد، در اين موارد است كه صورت جاى واقع را مى‏گيرد و به اصطلاح جلال الدين صداى تقليدى مى‏خواهد جاى صداى داود را بگيرد
محمد تقى جعفرى، جلد 3، صفحه‏ى 295اين اللَّه همان كلمه است كه از پدر و مادر به تقليد شنيده و مانند ساير امور تقليدى بدون توجه به معناى واقعى آن، با آن شوخى‏ها و بازى‏ها مى‏كنى. اگر مى‏توانستى از راه تحقيق و چشيدن واقعى طعم حقيقت، گام در اين راه بردارى آن گاه از نمودهاى جهان ماديات رهايى پيدا مى‏كردى و از مكان گام فراتر مى‏نهادى و ندا دهنده واقعى جان خود مى‏گشتى.

محمد تقى جعفرى      جلد 3      298      فروختن صوفيان بهيمه صوفى  ...

         ( 563) خلق را تقليدشان بر باد داد             كه دو صد لعنت بر اين تقليد باد
         ( 564) خاصه تقليد چنين بى‏حاصلان             كآبرو را ريختند از بهر نان‏
 (شرح مثنوي معنوي) سيد جعفر شهيدى      جلد 5      124      فروختن صوفيان بهيمه مسافر ...

 1277 5 امّا گويند، مريد را بايد كه تا به مرحله تحقيق نرسيده تقليد كند. قشيرى نويسد: «و اگر طريقت پيروى خواهد و خود در حال خويش مستقل نبود و خواهد مرحله‏هاى تقليد را بپيمايد تا به مرتبه تحقيق رسد سلف خود را تقليد كند و بر طريقت آن طبقه رود كه آنان از ديگران اولى‏اند.» (رساله قشيريه، ص 198) ليكن اين تقليد بايد به خاطر تحقيق باشد نه به خاطر طمع...........

پنجشنبه، آذر ۰۵، ۱۳۸۳

حنيف خودش را براي دينش مي خواهد نه دينش را براي خودش

چند درصد از ما به خاطر نفس گناه و زشتي آن و اينکه خداوند گناه را دوست ندارد دزدي نمي کنيم؟

يک سوال ديگر: چند درصد از ما اگر يک نرم افزار که کپي رايت دارد را برايمان رايت کنند ، استفاده نمي کنيم؟

اين دومي همان دزدي است که راهمان براي انجامش باز است!!

آيا ما هم جزء رده سارقين هستيم؟

چند درصد از ما وقتي استغاثه ي انساني را مي شنويم رگ غيرتمان به حرکت در مي آيد؟ و چند درصد از ما وقتي چنين استغاثه اي را مي شنويم به انواع و اقسام کلاه هاي شرعي پناه مي بريم، براي اينکه خطري متوجهمان نشود؟

آيا داستان اصحاب سبت(سبت) را شنيده ايد؟

کساني بودند که دستور خداوند را با يک چرخش انجام نمي دادند و يک کلاه شرعي درست کرده بودند.

خداوند فرموده بود در روز شنبه ماهي نگيريد و از طرفي هم بيشترين مقدار ماهي ها در روز شنبه قابل شکار شدن بودند.

اينها هم يک حوضچه درست کردند و ماهي ها را در روز شنبه به داخل حوضچه هدايت مي کردند و در روز بعد آنها را مي گرفتند!!

مي دانيد چه بلايي بر سرشان آمد؟

چهره ي باطني شان متجلي شد و در ظاهر نيز مسخ شدند!! تبديل به بوزينگاني مطرود گشتند!!

هرکسي که کلاه شرعي بسازد و دستور خداوند را دور بزند چيزي از آن مطرودان متمرد کم ندارد. خيلي بايد مراقب بود.

چهارشنبه، آذر ۰۴، ۱۳۸۳

مجريان خلافکار قانون سنگين تر بايد مجازات بشوند

اينکه جريمه ها را سنگين کرده اند خيلي خوب است ولي آيا براي عوامل اجرايي خلاف کار و رشوه گير هم جريمه ها سنگين تر شده؟

آيا يک مامور خيانتکار رشوه گير بايد مانند يک فرد عادي مجازات شود؟

آيا يک قاضي کثيف که فسادش آشکار شده بايد فقط عزل شود و آنگاه مانند يک انسان عادي محاکمه شود؟

چرا خلاف کار بايد احساس امنيت کند و درستکار احساس نا امني نمايد؟

ما چه چيزي از چين کمتر داريم که نبايد رشد کنيم؟

اگر اين فساد داخلي خود ما نباشد به مراتب از چين و امثال چين بالاتر خواهيم بود.

اگر دلسوزاني در اين کشور هستند بايد از بالا شروع به جستجو کنند و خلاف کارها را شناسايي و به دنبال آن مجازات هاي سنگين در نظر بگيرند، مطمئن باشند که مردم ايشان را تنها نخواهند گذاشت.

بايد رشوه گير را که اعتبار يک کشور در ديد مردم آن کشورپايين مي آورد سخت مجازات کنند.

از هر 100 افسر خلاف کار و رشوه گير شايد فقط يکي گير بيافتد ولي وقتي همان يکي را اعدام کنند ، بقيه حساب کار به دستشان مي آيد. وقتي قاضي فاسد را در ملا عام اعدام کنند بقيه حساب کار دستشان مي آيد.

شنبه، آبان ۳۰، ۱۳۸۳

شيعه و سني معنايي ندارد بايد مسلمان و حنيف بود

متاسفانه در بين شيعيان پيامبر بيشتر از خداوند مورد ستايش قرار مي گيرد ، امام علي ع بيشتر از پيامبر و امام حسين ع بيشتر از امام علي و حضرت عباس ع بيشتر از امام حسين!

جاي بسي تاسف است!

و بعد اين نحوه دينداري به قمه زني هاي آنچناني و مراسم توهين به ساير مقدسات تبديل مي گردد.

بايد فقط و فقط خداوند مد نظر باشد و بقيه وسيله هستند.

نمي دانم سند اين روايت کجاست ولي فکر مي کنم پيدا کردن سند آن براي اهل حديث کار مشکلي نباشد:

خداوند لعنت کند قومي را که بعد از پيامبرشان پيامبر پرست مي شوند! از رسول اکرم که سلام و درود خداوند بر او باد.

در فرهنگ ما اين جا افتاده و حتما اين طنز تلخ را شنيده ايد که از شخصي مي پرسند خدا را مي شناسي؟ در جواب مي گويد : همان کسي است که حضرت عباس او را نگه داري مي کند!!

اين براي ما هم مصداق دارد.

شما فکر مي کنيد بت پرستان بت را خالق هستي مي دانستند؟

خير چنين نيست : بت پرستان وسيله اي مي خواستند که واسط بين ايشان و خداوند باشد.

"اينها را از آن جهت مي پرستيم که باعث نزديکي ما به خداوند باشند" آيه 28 سوره احقاف

"اگر از آنها بپرسيد چه کسي آسمان ها و زمين را آفريده خواهند گفت خدا" آيه 9 سوره زخرف

 

حال ما رو به آرامگاه امام رضا مي کنيم و مي گوييم:

اغنيا مکه روند و فقرا سوي تو آيند

جان به قربان تو گردد که تو حج فقرايي

يا انواع و اقسام شعرهاي غلو آميز را براي امام علي مي خوانيم:

مجرم اگر محاسبه حشر با علي است

من ضامنم تو هرچه بخواهي گناه کن!

و مي گويند شاعر شب امام علي را درخواب مي بيند که امام به او مي گويد:

مجرم، يقين محاسبه ي حشر با علي است

شرم از رخ علي کن و کمتر گناه کن

يا

زمانه بر سر جنگ است يا علي مددي

کمک ز غير تو ننگ است يا علي مددي

گشاد کار دو عالم به يک کرشمه ي توست

به کار ما چه درنگ است يا علي مددي

يا

به پرده بود جمال جميل عز و جل

بخواست تا که کند جلوه اي به صبح ازل

چو خواست تا که جمال جميل بنمايد

علي شد آينه خير الکلام قل و دل

زماني که عمر(خليفه دوم) فرزند خود را حد مي زند و زماني که تمام خزائن را کنار گذاشته و با الاغ خود بدون کبر و غرور به اين طرف و آن طرف مي رود از نظر من قابل احترام است.

و وقتي آقا زاده ها ميلياردي بيت المال را مي خورند بايد خاک بر دهان خودشان و پدرانشان ريخت آن پدراني که امکان سوء استفاده از بيت المال  را براي اينها بازگذاشته اند.

مي گوييد  عمر سيلي به صورت حضرت زهرا زده اگر هم زده باشد، نبايد فراموش کنيم که ما داغ تر از علي ع نيستيم بايد به فرض اينکه چنين مسئله اي هم اتفاق افتاده باشد با خود بينديشيم اگر امام علي اينجا باشد چه دستوري مي دهد؟

 

 

سوره

 

آيه

متن انتخابي

 

 

بقره

مدني

‌135

 قل بل ملة ابر‌هـم حنيفا

 

 

آل‌عمران

مدني

‌67

 حنيفا مسلما و ما كان من المشركين

 

 

آل‌عمران

مدني

‌95

 قل صدق الله فاتبعوا ملة ابر‌هيم حنيفا

 

 

نساء

مدني

‌125

 اتبع ملة ابر‌هيم حنيفا

 

 

انعام

مكي

‌79

 حنيفا و ما انا من المشركين

 

 

انعام

مكي

‌161

 ملة ابر‌هيم حنيفا و ما كان من المشركين

 

 

يونس

مكي

‌105

 و ان اقم وجهك للدين حنيفا

 

 

نحل

مكي

‌120

 لله حنيفا و لم يك من المشركين

 

 

نحل

مكي

‌123

 ثم اوحينا اليك ان اتبع ملة ابر‌هيم حنيفا

 

 

حج

مدني

‌31

 حنفاء لله غير مشركين به

 

 

روم

مكي

‌30

 فاقم وجهك للدين حنيفا

 

 

بينه

مدني

‌5

 حنفاء و يقيموا الصلوة و يوتوا الزكوة

 

سعي کنيم کمي تعصبات جاهلي را کنار بگذاريم و همينکه خلاف خوي ما گفتند با او به دشمني و خصومت نپردازيم.

چون خلاف خوي تو گويد کسي

کين ها خيزد تو را  با  او  بسي

----------------------------------------------------------

برای عضویت در گروه می توانید از راهنمایی این فایل pdf استفاده کنید

دانلود

پنجشنبه، آبان ۲۸، ۱۳۸۳

اي که گفتي فمن يمت يرني

جان فداي کلام دلجويت

کاش روزي هزار مرتبه من

مردمي تا ببينمي رويت

چهارشنبه، شهریور ۱۱، ۱۳۸۳

ملاقات‌ و خلوت‌ مرحوم‌ آية‌ الله‌ حاج‌ شيخ‌ مرتضي‌ مطهّري‌ با حضرت‌ آقا حاج‌  سيّد هاشم‌ حدّاد رحمةُ الله‌ عليهما

مرحوم‌ مطهّري‌ با حقير سوابق‌ دوستي‌ و آشنائي‌ ديرين‌ داشت‌، و ذکر مبارک‌ حضرت‌ آقا با وي‌ کم‌ و بيش‌ ـ نه‌ کاملاً ـ به‌ ميان‌ آمده‌ بود. و اينک‌ که‌ آقا از کربلا به‌ طهران‌ آمده‌اند ايجاب‌ مي‌نمود که‌ اين‌ دوست‌ ديرينه‌ نيز از محضرشان‌ متمتّع‌ گردد. روي‌ اين‌ اصل‌، بنده‌ جناب‌ مطهّري‌ را خبر کردم‌ و ايشان‌ در بنده‌ منزل‌ احمديّة‌ دولاب‌ تشريف‌ آوردند و در مجلس‌ عمومي‌ ملاقات‌ انجام‌ شد. و سؤالاتي‌ نيز از ناحية‌ مرحوم‌ مطهّري‌ شد که‌ ايشان‌ پاسخ‌ دادند. مرحوم‌ مطهّري‌ شيفتة‌ ايشان‌ شد، و کأنّه‌ گمشدة‌ خود را اينجا يافت‌. و سپس‌ مرتبة‌ ديگر آمد و باز ساعتي‌ در اين‌ اطاق‌ عمومي‌ بيروني‌ با هم‌ سخن‌ و گفتگو داشتند.

 آنگاه‌ صديق‌ ارجمند مرحوم‌ مطهّري‌ به‌ بنده‌ گفت‌: آيا ممکن‌ است‌ حضرت‌ آقا به‌ من‌ يک‌ ساعتي‌ وقت‌ بدهند تا در خلوت‌ و تنها با ايشان‌ ملاقات‌ داشته‌ باشم‌؟! عرض‌ کردم‌: اشکال‌ ندارد. ايشان‌ وقت‌ ميدهند، و مکان‌ خلوت‌ هم‌ داريم‌!

 به‌ حضرت‌ آقا عرض‌ کردم‌، فرمودند: مانعي‌ ندارد؛ بيايد و هر سؤالي‌ که‌ دلش‌ ميخواهد بکند.

 در بالاي‌ بام‌ منزل‌ اطاق‌ کوچکي‌ براي‌ اثاثيّه‌ و لوازم‌ بام‌ معمولاً بنا مي‌کنند، حقير مکان‌ خلوت‌ را آن‌ اطاق‌ قرار داده‌ و ساعتي‌ را آقا معيّن‌ فرمودند براي‌ فردا که‌ بيايد و ملاقات‌ خصوصي‌ داشته‌ باشيم‌.

 در موعد مقرّر مرحوم‌ شهيد مطهّري‌ آمدند، و ما با حضرت‌ آقا آنها را به‌ بام‌ برديم‌ و براي‌ آنکه‌ احياناً کسي‌ به‌ بام‌ نرود حتّي‌ از اطفال‌ و افراد بي‌خبر از رفقا و دوستان‌، در وقت‌ پائين‌ آمدن‌ درِ بام‌ را از پشت‌ قفل‌ نمودم‌.

 در اينجا مرحوم‌ مطهّري‌ آنچه‌ ميخواهد از ايشان‌ مي‌پرسد. سؤالهاي‌ انباشته‌ و کهنه‌ و جواب‌ داده‌ نشده‌اي‌ را که‌ چون‌ ساعت‌ به‌ سر رسيد و آقا پائين‌ آمدند و مرحوم‌ مطهّري‌ پشت‌ سرشان‌ بود، من‌ ديدم‌ مطهّري‌ بقدري‌ شاد و شاداب‌ است‌ که‌ آثار مسرّت‌ از وجناتش‌ پيداست‌.

 آنچه‌ ميان‌ ايشان‌ و حضرت‌ آقا به‌ ميان‌ رفته‌ بود، من‌ نه‌ از حضرت‌ آقا پرسيدم‌ و نه‌ از آقاي‌ مطهّري‌، و تا اين‌ ساعت‌ هم‌ نميدانم‌. ولي‌ مرحوم‌ مطهّري‌ هنگام‌ خروج‌ آهسته‌ به‌ حقير گفتند: اين‌ سيّد حيات‌ بخش‌ است‌.

 ناگفته‌ نماند که‌ روزي‌ مرحوم‌ مطهّري‌ به‌ حقير مي‌گفتند: من‌ و آقا سيّد محمّد حسيني‌ بهشتي‌ در قم‌ در ورطة‌ هلاکت‌ بوديم‌، برخورد و دستگيري‌ علاّمة‌ طباطبائي‌ ما را از اين‌ ورطه‌ نجات‌ داد.

 حالا اين‌ کلام‌ مرحوم‌ مطهّري‌ دربارة‌ حضرت‌ حاج‌ سيّد هاشم‌ که‌: اين‌ سيّد حيات‌ بخش‌ است‌، هنگامي‌ است‌ که‌ حضرت‌ علاّمه‌ هم‌ حيات‌ دارند، و از آن‌ وقت‌ تا ارتحالشان‌ که‌ در روز هجدهم‌ محرّم‌ الحرام‌ 1402 هجريّة‌ قمريّه‌ واقع‌ شد، شانزده‌ سال‌ فاصله‌ است‌. تازه‌ علاّمه‌ پس‌ از مرحوم‌ مطهّري‌، لباس‌ بدن‌ را خَلْع‌ و به‌ جامة‌ بقا مخلّع‌ گشتند.

 

دستورالعمل‌ خواستن‌ آية‌ الله‌ حاج‌ شيخ‌ مرتضي‌ مطهّري‌ از حضرت‌ حدّاد

 مرحوم‌ مطهّري‌ باز پس‌ از مراجعت‌ حضرت‌ آقا از مشهد مقدّس‌ که‌ شرحش‌ خواهد آمد، ساعتي‌ ديگر ملاقات‌ خصوصي‌ و خلوت‌ خواستند که‌ آنهم‌ به‌ همين‌ نحوه‌ و کيفيّت‌ برگزار شد. باز هم‌ حقير از ردّ و بدلهاي‌ آنان‌ اطّلاعي‌ ندارم‌، ولي‌ همينقدر ميدانم‌ که‌ در اين‌ جلسه‌ مرحوم‌ مطهّري‌ از حضرت‌ ايشان‌ دستورالعمل‌ خواسته‌ بود و ايشان‌ هم‌ دستوراتي‌ به‌ او داده‌ بودند.

 مرحوم‌ مطهّري‌ از بنده‌ عکس‌ و تصوير آقاي‌ حدّاد را خواست‌ تا در اطاقش‌ بگذارد و نصب‌ کند. من‌ به‌ او گفتم‌: تصوير ايشان‌ را به‌ شما ميدهم‌ ولي‌ نزد خود نگهداريد و در اطاق‌ نصب‌ نکنيد، و بجاي‌ آن‌ تصوير مرحوم‌ قاضي‌ را نصب‌ نمائيد؛ چرا که‌ آقا حاج‌ سيّد هاشم‌ مرد ناشناخته‌اي‌ است‌ و شما مرد سرشناس‌، و رفت‌ و آمد با همة‌ طبقات‌ داريد؛ چنانچه‌ تصوير ايشان‌ را ببينند براي‌ آنها مورد سؤال‌ واقع‌ ميشود که‌ اين‌ مرد کيست‌؟ و به‌ چه‌ علّت‌ در اينجا آمده‌ است‌؟ در آن‌ وقت‌ هم‌ براي‌ شما ضرر دارد و هم‌ ايشان‌ نمي‌پسندند که‌ نامشان‌ مشهور گردد. امّا تصوير مرحوم‌ قاضي‌ چنين‌ نيست‌. حقير يک‌ روز که‌ منزل‌ آن‌ مرحوم‌ رفته‌ بودم‌، ديدم‌ سه‌ عکس‌ در اطاق‌ خود نصب‌ کرده‌اند: تصوير مرحوم‌ پدرشان‌ آقا شيخ‌ محمّد حسين‌ مطهّري‌، و تصوير مرحوم‌ حاج‌ شيخ‌ ميرزا علي‌ آقا شيرازي‌، و تصوير مرحوم‌ آية‌ الله‌ حاج‌ ميرزا سيّد علي‌ آقا قاضي‌ طباطبائي‌ قَدَّسَ اللهُ أسرارَهُم‌ و أعلَي‌ اللهُ دَرجَتَهُم‌ و مَقامَهُم‌ جَميعًا.

 

مسافرت‌ مرحوم‌ شهيد مطهّري‌ به‌ کربلا و ملاقات‌ با آقاي‌ حدّاد دو بار

 در سفري‌ هم‌ که‌ مرحوم‌ مطهّري‌ به‌ أعتاب‌ عاليات‌ مشرّف‌ شدند، نشاني‌ منزل‌ آقا حاج‌ سيّد هاشم‌ را بنده‌ به‌ ايشان‌ دادم‌، و در کربلا دوبار به‌ محضرشان‌ مشرّف‌ شده‌اند، يکبار ساعتي‌ خدمتشان‌ ميرسند، و بار دوّم‌ روز ديگر صبحانه‌ را در آنجا صرف‌ مي‌نمايند.

 

عبارت‌ مرحوم‌ حدّاد به‌ مطهّري‌: پس‌ کيْ نماز مي‌خواني‌؟!

 مرحوم‌ مطهّري‌ در مراجعت‌ از اين‌ ملاقاتها بسيار مشعوف‌ بودند، و ميفرمودند: در يکبار که‌ خدمتشان‌ بودم‌ از من‌ پرسيدند: نماز را چگونه‌ ميخواني‌؟ عرض‌ کردم‌: کاملاً توجّه‌ به‌ معانيِ کلمات‌ و جملات‌ آن‌ دارم‌!

 فرمودند: پس‌ کيْ نماز ميخواني‌؟! در نماز توجّه‌ات‌ به‌ خدا باشد و بس‌! توجّه‌ به‌ معاني‌ مکن‌!

 انصافاً اين‌ جملة‌ ايشان‌ حاوي‌ أسرار و دقائقي‌ است‌، و حقّ مطلب‌ همينطور است‌ که‌ افاده‌ فرموده‌اند.

 چرا که‌ در نماز اگر انسان‌ متوجّه‌ معاني‌ نماز شود که‌ مثلاً إِيَّاک نَعْبُدُ وَ إِيَّاک نَسْتَعِينُ به‌ معني‌ آنست‌ که‌: من‌ فقط‌ ترا عبادت‌ ميکنم‌ و از تو استعانت‌ مي‌طلبم‌، ذهن‌ و فکر نمازگزار بدين‌ حقيقت‌ متوجّه‌ بوده‌ و از توجّه‌ کامل‌ به‌ خدا غافل‌ است‌؛ در حاليکه‌ بايد توجّه‌ صد در صد به‌ سوي‌ خدا باشد و مخاطب‌ فقط‌ خدا باشد، و در اينصورت‌ ديگر توجّه‌ به‌ معني‌ نيست‌ مگر به‌ نحوة‌ آلي‌ و مِرْآتي‌، همچنانکه‌ در نماز نبايد انسان‌ توجّه‌ به‌ الفاظ‌ و عبارات‌ آن‌ داشته‌ باشد مگر توجّه‌ آلي‌ و مِرْآتي‌. زيرا اگر توجّه‌ به‌ الفاظ‌ نماز از صحّت‌ ادا کردن‌ و تجويد آن‌ و أداءِ از مخارج‌ آن‌ شود، ديگر آن‌ نماز، نماز نيست‌؛ نه‌ توجّه‌ به‌ خداست‌ و نه‌ توجّه‌ به‌ معني‌.

 ولي‌ اگر توجّه‌ به‌ خدا شود و انسان‌ در خطاب‌ و مکالمه‌اش‌ با خدا لحظه‌اي‌ فرود نيايد، نه‌ فکر الفاظ‌ نماز را بنمايد و نه‌ فکر معاني‌ آنرا، در اينصورت‌ تمام‌ الفاظ‌ خود بخود به‌ نحو آلي‌ و مِرآتي‌ يعني‌ با نظر غير استقلالي‌ آمده‌ و به‌ دنبال‌، جميع‌ معاني‌ نيز به‌ طريق‌ آلي‌ و مِرآتي‌ نه‌ با نظر استقلالي‌ آمده‌ و همه‌ به‌ نحو صحيح‌ و مطلوب‌ أدا شده‌ است‌ بدون‌ آنکه‌ در توجّه‌ تامّ به‌ خداوند و حضور قلب‌ خللي‌ وارد آيد.

 مثلاً در همين‌ مکالمات‌ و گفتگوهائي‌ که‌ ما شبانه‌روز با هم‌ داريم‌، و در سخنرانيها و خطابه‌ها و مراجعات‌ و فصل‌ خصومتها و سائر اموري‌ که‌ در آنها عنوان‌ تخاطب‌ و گفتگو است‌، تمام‌ توجّه‌ ما به‌ شخص‌ مخاطب‌ است‌ نه‌ به‌ خطاب‌. آنچه‌ در خطاب‌ از مغز و انديشة‌ انسان‌ بر زبان‌ جاري‌ ميشود همه‌اش‌ درست‌ و صحيح‌ است‌، بدون‌ اينکه‌ ما توجّه‌ به‌ صحّت‌ آنها داشته‌ باشيم‌؛ و اگر يک‌ لحظه‌ توجّهمان‌ را به‌ عبارات‌ و مطالبي‌ که‌ ردّ و بدل‌ مي‌شود منعطف‌ سازيم‌، اصل‌ توجّه‌ به‌ خطاب‌ از ميان‌ ميرود و در آن‌ لحظه‌ ديگر مخاطبي‌ وجود ندارد.

 بزرگان‌ فرموده‌اند: جمع‌ ميان‌ دو لحاظ‌ استقلالي‌ و آلي‌ نمي‌شود. اگر لحاظمان‌ در نمازها مستقلاّ به‌ خدا باشد حتماً به‌ الفاظ‌ و معاني‌ آنها بايد آلي‌ و غير استقلالي‌ و تَبَعي‌ باشد؛ و اگر لحاظمان‌ را به‌ الفاظ‌ نماز و يا معاني‌ آن‌ مستقلاّ بدوزيم‌، قهراً و اضطراراً بايد توجّهمان‌ به‌ خدا تبعي‌ و ضمني‌ باشد نه‌ استقلالي‌.

 من‌ وقتي‌ با شما سخن‌ ميگويم‌ و مثلاً ميگويم‌: آقا شما امروز مسافرت‌ نکنيد، و در حرم‌ امام‌ رضا بمانيد! صد در صد توجّهم‌ به‌ شما و حقيقت‌ شماست‌. اين‌ را نظر استقلالي‌ نامند. و البتّه‌ اين‌ معاني‌ بدون‌ غلط‌ در ذهن‌ من‌ مي‌آيد و ذهن‌ من‌ الفاظي‌ را متناسب‌ با آن‌ معاني‌ استخدام‌ ميکند و بر زبان‌ جاري‌ مي‌سازد، و بدون‌ هيچ‌ خطائي‌ مُسَلسَلاً اين‌ معاني‌ و الفاظ‌ استخدام‌ شده‌ و به‌ شما براي‌ إبراز و اظهار آن‌ مقصود منتقل‌ ميگردد. امّا اگر بخواهم‌ معني‌ «امروز مسافرت‌ نکنيد» را در ذهن‌ بياورم‌ و يا الفاظ‌ آن‌ را بخصوصه‌ تصوّر نمايم‌، ديگر مخاطب‌ بودن‌ شما از ميان‌ ميرود و استقلال‌ خود را از دست‌ ميدهد؛ مگر ضمني‌ و تبعي‌ و آلي‌ و مرآتي‌.

 در نماز که‌ أهمّ امور است‌ بايد انسان‌ در حضور قلب‌ به‌ خدا منقطع‌ باشد و هيچ‌ خاطره‌اي‌ و انديشه‌اي‌ از ذهن‌ عبور نکند، و اين‌ فقط‌ در صورتي‌ امکان‌پذير است‌ که‌ جملات‌ و عبارات‌ نماز که‌ طبعاً حاوي‌ معاني‌ خود مي‌باشند بدون‌ اندک‌ توجّه‌ به‌ خود آنها در ذهن‌ بيايد و بر زبان‌ جاري‌ شود. در اينصورت‌ نماز، نماز است‌. يعني‌ مخاطب‌ خداست‌؛ حضور قلب‌ با خداست‌. و گرنه‌ حضور قلب‌ با الفاظ‌ و يا با معاني‌ است‌؛ و خداوند علِيّ أعْلي‌ مهجور گرديده‌، و فقط‌ به‌ نظر ضمني‌ که‌ در حقيقت‌ نظر نيست‌ به‌ او ملاحظه‌ شده‌ است‌.

 باري‌، مرحوم‌ حاج‌ سيّد هاشم‌ هم‌ به‌ مرحوم‌ مطهّري‌ علاقمند شده‌ بودند؛ و در سفر اخير حقير به‌ شام‌ که‌ حضرت‌ آقا هم‌ بدانجا براي‌ زيارت‌ مشرّف‌ بودند، و اين‌ سفر پس‌ از شهادت‌ آن‌ مرحوم‌ بود، براي‌ اين‌ ضايعه‌ متأسّف‌ بودند. رَحِمَ اللهُ الْغابِرينَ، و ألحَقَ الباقينَ بِهِم‌ إنْ شا´ءَ اللَهُ تَعالَي‌.

چهارشنبه، مرداد ۲۸، ۱۳۸۳

از صحبت دوستي برنجم

كاخلاق بدم حسن نمايد

عيبم هنر و كمال بيند

خارم گل و ياسمن نمايد

كو دشمن شوخ چشم ناپاك

تا عيب مرا به من نمايد

سه‌شنبه، مرداد ۲۰، ۱۳۸۳

پنجشنبه، مرداد ۱۵، ۱۳۸۳

ميگن چطور قرآن معجزه است؟!

 

خوب يکي از دلايلش اينه که خود قرآن ميگه: اگه مي تونيد يه آيه مثل قرآن بياريد!

حالا نمي خواد مدعيا ادعا کنن که مي تونن مثل قرآن آيه بگن، بهتره اول برن يک کمي ادبياتشون رو قوي تر کنن که بتونن بين کلام اعجاز و کلام معمولي رو تشخيص بدن بعد بيان جلو.

همين حضرات اعلام مي کنن که مثل مولوي نميشه شعر گفت و خيلي جالبه که خود مولانا جلال الدين به اعجاز قرآن معتقده.

مدعيان هيچ وقت ادعا نمي کنن که مي تونن مثل حافظ شعر بگن ولي اين رو درک نمي کنن که حافظ تمام عظمت خودش رو مديون قرآن مي دونه.

چند روز پيش تلويزيون داشت چند تا هنرمند سيرک رو نشون مي داد که مشغول انجام عمليات آکروباتيک بودن ، يکي از اطرافيان که داشت برنامه رو نگاه مي کرد، گفت اين کار ها رو علي هم مي تونه انجام بده(آخه در جووني مي تونستم يک سري حرکات نمايشي آکروباتيک انجام بدم) گفتم: نه اين کارها کار من نيست و اينها خيلي زحمت کشيدن تا به اين درجه از توانايي رسيدن(اون لحظه در مقابل تلويزيون، فقط من که يک کمي اين کارها را تمرين کرده بودم تونستم سختي و بزرگي اين حرکات رو تشخيص بدم).

ياد حضرت موسي ع افتادم که فرعون کار او را برابر با کار ساحرين مي دونست و اعلام کرد ساحرين بيان و حضرت رو شکست بدن، ولي همينکه عصاي موسي ع به زمين افتاد اولين کساني که ايمان آوردند همين ساحرين بودن و به آنچنان يقيني دست پيدا کردند که حتي حاظر شدند دست و پاي مخالف(مخالف به اين معنا که فرعون گفت دست چپ و پاي راست يا دست راست و پاي چپ تک تک شما را قطع خواهم کرد) خود را از دست بدهند ولي از ايمان خود کوتاه نيايند. بله اين ساحرين بودن که با سال ها تلاش و رياضت مي تونستن عظمت کار رو درک کنن و تونستن بفهمن....

دوشنبه، مرداد ۱۲، ۱۳۸۳

يک بار ديگر بنوشتم و هنوز دانم که نداني!

 

اي دوست به جلال و قدر او که چندين سال مرا اين واقعه بود که چرا شايد که هيچ آفريده نام خداي برد! وليکن فرمان است. قومي را ديده بر ارادت او آمد، به ترک فرمان بگفتند. چه مي شنوي؟ يک بار ديگر بنوشتم و هنوز دانم که نداني، فرمان معشوق ديگر است و ارادتش ديگر، گاه گاه فرمان معشوق محکي بود که عيار نهاد عاشق از آن خواهد که بداند ، اگر فرمان برد ناپخته بود و اگر نبرد نشان کمال است. جوانمردا! ترا اينجا به تقليد و تعصب فرو بسته اند که هرچه منقول نبود فهم نتواني کرد...

_______________

نامه ي يازدهم شهيد عشق

یکشنبه، مرداد ۱۱، ۱۳۸۳

والذين اذا ذکروا بايات ربهم لم يخروا عليها صما و عميانا

[مؤمنين] کساني هستند که هرگاه با آيات خداوند روبرو مي شوند ، کورکورانه از آن نمي گذرند.

سوره: (25) فرقان - آیه:72