جمعه، اردیبهشت ۱۵، ۱۳۸۵

masih&shaban

مسيح (ع) و شبان

حضرت مسيح (ع) شباني را گفت: عمر خود را به شباني صرف كردي ، اگر در تحصيل علم مي كوشيدي بهتر از اين بودي.

شبان عرض كرد: يا نبي الله من فقط 6 مسئله از همه ي دانش ها آموخته ام و بدان عمل مي كنم:

اول اينكه تا حلال هست ، حرام نمي خورم و هرگز حلال كم نمي شود كه احتياج به حرام باشد.

دوم اينكه تا راست هست ، دروغ نمي گويم و هرگز راست كم نمي شود تا احتياج به دروغ باشد.

سوم اين كه تا عيب خود مي بينم به عيب ديگران مشغول نمي شوم و هنوز از اصلاح عيوب خود فارغ نشده ام كه به عيب ديگران بپردازم.

چهارم اينكه تا ابليس نميرد از وسوسه ي او ايمن نمي شوم و هنوز شيطان نمرده است كه من ايمن باشم.

پنجم اينكه تا گنج و خزينه خدا را خالي نبينم به گنج و خزينه مخلوق طمع ندارم و هنوز خزينه و گنج خدا را خالي نيافته ام.

ششم اينكه تا هر دو پاي خود را در بهشت نديده ام از عذاب خدا ايمن نباشم.

حضرت عيسي ع فرمودند: علم اولين و آخرين همين هاست كه آموخته اي.

دوشنبه، اردیبهشت ۰۴، ۱۳۸۵

Oghab

migan oghab vaghti bekhad bemire motevajjeh mishe ke mikhad bemire va shoroo mikone be parvaz va enghadr az in zamine lanati fasele migire ta oon bala tooye owj bemire
 
مطلب بالا آفلايني است كه توسط يكي از دوستان عزيزم برايم ارسال شده كه من رو به ياد شعر عقاب آقاي پرويز ناتل خانلري انداخت، اين شعر رو به همه ي كساني كه اجازه نمي دن صيانت نفسشون لكه دار بشه تقديم مي كنم:
گشت غمناك دل و جان عقاب
چو از او دور شد ايام شباب
كامل اين شعر را در اين آدرس به دست بياوريد:
 
 
 

شنبه، فروردین ۲۶، ۱۳۸۵

azaab

بسم الله الرحمن الرحيم

به خدا قسم كه عذاب خداوند نزديك است!

چرا نمي خواهيم اين را بفهميم!

عذاب بر بالاي سرمان قرار گرفته!

مي دونيد خداوند منافقين را بيشتر از كفار عذاب مي كنه!

و يكي از دلايلي كه جامعه هاي اسلامي شديدا دچار عذاب شده اند همين است!

دختر خانمي كه خودت رو پاك نشون مي دي و به بي عفتي دست مي زني

با شما هستم!

آقا پسري كه به انواع كثافت خودت رو آلوده كرده اي، با شما هستم!

نمي خواستم اين ها را بنويسم ولي وقتي حساب كردم همين كساني كه با كلي ادعا

گناه هاي كبيره را انجام مي دهند در زماني كه زمين شروع به لرزيدن مي كنه

از ترس قلبشون مي خواد از توي دهنشون بزنه بيرون، ترجيح دادم اينها رو بگم!

دختر خانم ! بي عفتي هنر نيست!

آقا پسر! لجن بودن جسارت نيست!

فقط يادتون بياد اون لحظه رو كه خونتون داره مثل گهواره تكون مي خوره و صداي

جدا شدن تيرآهن ها رو از همديگه مي شنويد و به خداوند مي گيد غلط كردم، خدايا

توبه مي كنم ، خدايا ديگه از اين غلط ها نمي كنم!

كاري كنيد كه الان آبرويي براي توبه داشته باشين!

وقتي كه سقف داره روي سرتون خراب ميشه شايد ديگه خيلي دير شده باشه!

باز هم قسم مي خورم كه عذاب خداوند با ما فاصله اي ندارد، بي حيايي را از حد نگذرانيم!

بي حيايي را از حد نگذرانيم!

جمعه، فروردین ۲۵، ۱۳۸۵

pooya

اين شعر توسط  دوست ارجمندم آقاي منير سپاس بلخي سروده شده است:

پویا

از کعــــبه تا مزار ترا جستجو کنم

پیوســــته بیقـــــرارترا جستجو کنم

در بام اختران شب و  عالم سکوت

حیرت کنم  نگار  ترا جستجو کنم

در خنده های غنچه و در گریه های ابر

در برگ و در بهـــــار ترا جستجو کنم

در سطر هر نوشته و در جان هرغزل

چون  نام مـــــاندگار  ترا جستجو کنم

بی تو اسیر غصه منم ای مسرتم

تا غم کند فرار   ترا جستجو کنم

من با سپاه شوق به اکناف لحظه ها

با لشکر و سوار   ترا جستجو کنم

در پشت هر چکاد تمنای زندگــــی

در پهن کوهســـار  ترا جستجو کنم

پالیدن تو داد به  من کشت صد فراق

ما را رسیده کار     ترا جستجو کنم

من در میان حکمت و زیبایی بهار

در فوج لاله زار   ترا جستجو کنم

در ماهتاب و اختر ودر نور آفتاب

در قلب  آبشــــار   ترا جستجو کنم

در بوی برف و نالهء پاییزو در فضا

در مشک نوبهــــــار ترا جستجو کنم

هم شعر و هم ترانه و هم رنگ و هم قلم

هم سوژه ای   تو یار   ترا جستجو کنم

در خانقاه و مسجد و بت خانه و حرم

در سوزهر زوار   ترا جستجو کنم

بخت بلند داده به من همنفس کنون

با نســــل هم تبار  ترا جستجو کنم

 

من  سرخروی فقرشدستم  زکاوشی

ای گنج  اعتبــــــــار   ترا جستجو کنم

پویای  نیمه راه نبودم  نمی شــــــوم

تا لحظه ی گـــــذار ترا جستجو کنم

از لحظه ای نخست ندانم  شمار آن

در سینه بار بار   ترا جستجو کنم

دست منیر تا برســـــد دامن  ترا

از کعبه تا مزار  ترا جستجو کنم

در لابلای زمزمه و ناله  وصدا

 

30 مارچ سال 2006 ساعت 2 و 20 دقیقه شب   آلمان شهر اشتوت گارت

http://www.monir-sepas.persianblog.com/

 

چهارشنبه، فروردین ۱۶، ۱۳۸۵

SMS

قيمت هر SMS معادل يك ليتر بنزين تصفيه شده

سلام

من زياد اهل نوشتن مطالبي از اين قبيل كه الان مي خوام بنويسم نيستم ولي بعضي وقتا بدجوري آدم داغ مي كنه!

من نمي دونم دقيقا چند نفر توي ايران ماشين بنزين سوز دارند؟!

و البته دقيقا هم نمي دونم كه چند نفر توي ايران موبايل دارند؟!

ولي مطلب حائز اهميت اينه كه هر دو بالاي ده ميليون هستند و اگر هم در حال حاضر موبايل از ماشين كمتر باشه در آينده ي نه چندان دور مطمئنم كه تعداد تلفن هاي همراه از اتوموبيل هاي بنزين سوز بيشتر خواهد شد.

فكر مي كنيد خيلي دارم پرت و پلا حرف مي زنم، نه؟ شايد حق با شما باشه ولي قبل از اينك از اين صفحه رد بشين اين چند خط رو بخونيد شايد به درد شما هم بخوره:

وقتي 20 تومان قيمت بنزين مي خواد بالا  پايين بشه صد بار توي مجلس وارسي ميشه و آخرش بعد از كلي ابراز شرمندگي و تأسف و آوردن دلايل جور واجور براي مردم، اعلام مي كنند مثلا قيمت از 65 تومان به 80 تومان تبديل شد، اون هم اگر واقعا اين همه دولت سوسيد نميداد اين مقدار هم بالا نمي رفت(البته به قول خودشون) ولي حرف حساب من چيه؟

تلفن همراه

قيمت هر پيام كوتاه بدون مقدمه از 14 تومان به ناگهان ميپره روي 80 تومان!!!!

اين چه معنايي داره؟

آيا فقط مشتقات نفت هستند كه بايد به صورت منطقي و با حساب و كتاب تغيير كنند؟

مگر اين مملكت اينقدر بي صاحب شده كه قيمت يك اس ام اس معادل يك ليتر بنزين تصفيه شده شود؟

آيا سياست دولت است تا مردم كمتر به شايعه پراكني بپردازند؟

يا سياست معلمان اخلاق است تا مردم كمتر حرف بد براي همديگر بنويسند؟

اگر مجلس در اولين فرصت به اين موضوع نپردازد، خيلي معاني بدي پيدا خواهد كرد!

 

قبل از عيد بود كه اخبار گفت: روزي 2.000.000 (دو ميليون) پيام كوتاه مخابره مي شود!

سه‌شنبه، فروردین ۰۸، ۱۳۸۵

elame_eshgh

غير از عشق بقيه ي علوم، علم بناي آخور هستند (مولوي)

 

تو در اين يك هفته مشغول كدام

علم خواهي گشت اي مرد تمام

فلسفه يا نحو، يا طب يا نجوم

هندسه يا رمل يا اعداد شوم

علم نبود غير علم عاشقي

ما بقي تلبيس ابليس شقي

علم فقه و علم تفسير و حديث

هست از تلبيس ابليس خبيث

سينه گر خالي ز معشوقي بود

سينه نبود كهنه صندوقي بود

تا به كي افغان و اشك بي شمار

از خدا و مصطفي شرمي بدار

لوح دل از فضله ي شيطان بشوي

اي مدرس درس عشقي هم بگوي

دل منور كن به انوار جلي

چند باشي كاسه ليس بو علي؟

سينه خود را برو صد چاك كن

دل از اين آلودگي ها پاك كن

جناب شيخ بهايي

البته با چنين مضموني و حتي با ابياتي مشابه در مثنوي معنوي نيز وجود دارد كه

به نظر مي رسد جناب شيخ بهايي از آن اشعار در اين مثنوي خود بهره ي فراوان برده است.

دوشنبه، فروردین ۰۷، ۱۳۸۵

naghle_ghol

العهدت الراوي

ما همه ي انديشه هايمان نقلي است، حتي اگر نقل از بابا ، ننه و عموجان باشد، آن خود ملاك حق مي شود ولو فقط جمله اي عربي باشد كه در اين صورت اصلا يك تكيه گاه و يك دليل مي شود!

اصلا منطق ما و منطق ملت ما را به صورت منطق نقلي و استنادي در آورده اند. اين است كه من حتي از نقل قول شخصيت هاي بزرگ و ائمه و حتي خود قرآن كم استفاده مي كردم، براي اينكه اول براي مستقل انديشيدن و زمينه سازي فكري تمريني باشد تا بعد به سراغ قرآن برويم.

دكتر علي شريعتي - اسلام شناسي جلد 3 صفحه ي 217

دوشنبه، اسفند ۲۲، ۱۳۸۴

gonah

يادتون مياد اولين گناهي رو كه مرتكب شدين؟

شايد نمره ي پاييني رو كه گرفته بودين از ترس توبيخ به مامانتون نگفتين!

شايد هم به دروغ به معلمتون گفتين كه ديشب مشكلي برامون پيش اومد كه نتونستيم تكليفمون رو انجام بديم!

آيا يادتون هست كه بعدش چه حالي داشتين؟ با همون سن كم چقدر خودتون رو سرزنش كردين كه چرا دروغ گفتين؟

اي كاش هميشه اونقدر پاك مي بوديم كه كوچكترين گناهي ما رو مي لرزوند و اون لرزش ما رو شرمنده مي كرد!

بچه ها اونقدر پوستشون لطيفه كه اگر كوچكترين حرارت ناملايمي به دستشون برسه سريعا دستشون رو مي كشن عقب ولي همينكه بزرگ ميشيم يك وقت مي بينيم بوي سوختگي دستمون داره مياد ولي هنوز متوجه نشديم كه دستمون سوخته!

يك سري گناه ها همينطوري حسگرهاي روح رو از كار مي اندازند، دفعه ي اول كه آدم نگاه به نامحرم مي كنه، احساس شرمندگي مي كنه ولي اگر از اين شرمندگي درس نگيره و خودش رو تنبيه نكنه ، كار خيلي بدتر از اوني كه هست خواهد شد!

نبايد اجازه بديم كه روحمون پشت عايق هاي گناه تنها بمونه! هر گناهي يك جداري از سياهي بر روي پوست لطيف دل ما بوجود مياره كه اگر اون زدوده نشه و صيغل نخوره آروم آروم انسانيت ما رو ازمون مي گيره!

نمي دونم چرا ياد يكي از تذكرات جناب شيخ رجبعلي خياط افتادم: ايشون به شاگردانشون مي گفتن: وقتي كه چشمتون به نامحرم مي افته اگر خوشتون نيامد كه مريض هستين ولي وقتي احساس كردين نفستون لذت مي بره، سريعا سرتون رو بندازين پايين و اين ذكر رو بگين:

يا خَيْرَ حَبيبٍ وَ مَحْبُوبٍ صَلِّ عَلي مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّد

 

سه‌شنبه، بهمن ۱۸، ۱۳۸۴

khezr

خضرKhezr

در عرفان از حضرت خضر(سلام خداوند بر او باد) بسيار نام برده شده و بسياري از عرفا آنگونه كه بيان كرده اند با او ملاقات داشته اند، كساني در بيداري و كساني در خواب و كساني هم در حالتي بين خواب و بيداري با او ملاقات كرده اند و جناب حضرت خضر به ياريشان شتافته!

اما خضر(ع) كيست؟

در پايين مختصري از شرح حال حضرت خضر عليه السلام به نقل از دو تفسير مجمع البيان و مخزن العرفان (تفسير آيه 65 سوره كهف) خدمت شما تقديم مي گردد.

------------------------------------

مجمع البیان

مؤلف: شیخ طبرسی سال 548 هجری قمری

سوره كهف (18)  آيه 65 (جلد 15 صفحه 102 سطر 1) ترجمه: آنها به بنده‌اي از بندگان ما رسيدند كه رحمتمان را بر او نازل كرده و از جانب خود به او دانش داده بوديم.  (جلد 15 صفحه 103 سطر 10) مقصود: فوجدا عبدا من عبادنا: موسي و رفيقش، بيكي از بندگان ما برخوردند كه بر روي سنگي مشغول نماز بود. او بليا بن ملكان معروف به خضر بود. علت اينكه او را خضر ناميده‌اند، اين است كه هر جا نماز مي‌خواند، سبز و خرم مي‌شد. در روايت است كه وي بر پوستيني نشسته بود كه از زير آن سبزه ها رسته بودند. بروايتي ديگر بر حصيري سبز نشسته بود. موسي به او سلام كرد و پاسخ شنيد و او را بنام پيامبر بني - اسرا‏يل مخاطب ساخت. موسي گفت: - از كجا فهميدي كه من كيستم ؟ كي بتو گفت: كه من پيامبر هستم ؟ درباره اين "عبد " اختلاف شده است. برخي گويند: فرشته‌اي بود كه موسي مأموريت يافت علوم باطني را از وي فرا بگيرد. بيشتر مفسرين معتقدند كه او بشر بوده است. جبا‏ي و ديگران گويند: او پيامبر بوده زيرا جايز نيست كه پيامبر از غير پيامبر، پيروي كند و از او چيزي بياموزد. در اين صورت از قدر او كاسته مي‌شود. ابن اخشيد تجويز مي‌كرد كه پيامبر نباشد، بلكه بنده صالحي باشد كه علوم باطني نزد او بوديعت گذاشته شده است. اين مطلب صحيح نيست. پرسش: آيا ممكن است كه در زمان موسي پيامبري داناتر از وي باشد ؟ پاسخ: ممكن است خضر از بعضي جهات، عالمتر از موسي باشد و موسي تنها از همان - جهت، محتاج به شاگردي او باشد والا موسي از جهات ديگر عالمتر از وي بوده است. آتيناه رحمة من عندنا و علمناه من لدنا علما: او بنده‌اي بود كه ما او را نبوت - و به قولي طول حيات - بخشيده و از علم غيب او را تعليم داده بوديم. اين معني از ابن عباس است. امام صادق مي‌فرمايد: او را علمي بود كه در الواح تورات، براي موسي نوشته نشده بود. موسي گمان مي‌كرد همه چيزها‏ي كه مورد احتياج اوست در تابوت او هست و همه علوم در الواح تورات نوشته شده است. (جلد 15 صفحه 102 سطر 1) ترجمه: آنها به بنده‌اي از بندگان ما رسيدند كه رحمتمان را بر او نازل كرده و از جانب خود به او دانش داده بوديم.  (جلد 15 صفحه 103 سطر 10) مقصود: فوجدا عبدا من عبادنا: موسي و رفيقش، بيكي از بندگان ما برخوردند كه بر روي سنگي مشغول نماز بود. او بليا بن ملكان معروف به خضر بود. علت اينكه او را خضر ناميده‌اند، اين است كه هر جا نماز مي‌خواند، سبز و خرم مي‌شد. در روايت است كه وي بر پوستيني نشسته بود كه از زير آن سبزه ها رسته بودند. بروايتي ديگر بر حصيري سبز نشسته بود. موسي به او سلام كرد و پاسخ شنيد و او را بنام پيامبر بني - اسرا‏يل مخاطب ساخت. موسي گفت: - از كجا فهميدي كه من كيستم ؟ كي بتو گفت: كه من پيامبر هستم ؟ درباره اين " عبد " اختلاف شده است. برخي گويند: فرشته‌اي بود كه موسي م‌کموريت يافت علوم باطني را از وي فرا بگيرد. بيشتر مفسرين معتقدند كه او بشر بوده است. جبا‏ي و ديگران گويند: او پيامبر بوده زيرا جايز نيست كه پيامبر از غير پيامبر، پيروي كند و از او چيزي بياموزد. در اين صورت از قدر او كاسته مي‌شود. ابن اخشيد تجويز مي‌كرد كه پيامبر نباشد، بلكه بنده صالحي باشد كه علوم باطني نزد او بوديعت گذاشته شده است. اين مطلب صحيح نيست. پرسش: آيا ممكن است كه در زمان موسي پيامبري داناتر از وي باشد ؟ پاسخ: ممكن است خضر از بعضي جهات، عالمتر از موسي باشد و موسي تنها از همان - جهت، محتاج به شاگردي او باشد والا موسي از جهات ديگر عالمتر از وي بوده است. آتيناه رحمة من عندنا و علمناه من لدنا علما: او بنده‌اي بود كه ما او را نبوت - و بقولي طول حيات - بخشيده و از علم غيب او را تعليم داده بوديم. اين معني از ابن عباس است. امام صادق مي‌فرمايد: او را علمي بود كه در الواح تورات، براي موسي نوشته نشده بود. موسي گمان مي‌كرد همه چيزها‏ي كه مورد احتياج اوست در تابوت او هست و همه علوم در الواح تورات نوشته شده است .

------------------------------------

تفسیر مخزن العرفان

مؤلف: بانو مجتهده ی امین

سوره كهف (18)  آيه 65  (جلد 10 صفحه 59 سطر 2) (ترجمه) (وقتي موسي) (ع) با رفيقش برگشتند) بنده ‏ي از بنده گان ما را يافتند كه از جانب خودمان باو رحمت عطاء نموده بوديم و هم از جانب خود بوي علم آموختيم (65)  (جلد 10 صفحه 60 سطر 1) (توضيح آيات) فوجدا عبدا من عبادنا آتيناه رحمة من عندنا و علمناه من لدنا علما پس از آنكه موسي عليه السلام با رفيقش بر گشتند به انجا‏يي كه ماهي بريان كرده زنده شده بود و راه دريا را باز نموده بود در آنجا خضر عليه السلام را ملاقات نمودند. در اين آيه چند فضيلت خضر (ع) را تذكر ميدهد: يكي او را عبد مي‌نامد (عبدنا) كه اضافه بخود نموده و اشاره بمقام بلند عبوديت او است. دوم - مشمول رحمت الهي گرديده (من عندنا) اينكه اضافه بخود نموده دلالت دارد بر رحمت خاص كه شايد نبوت باشد و يا طول عمر بنا بر اينكه خضر هم نبي بوده و هم صاحب عمر طولاني. در منهج گفته بعقيده بعضي هنوز زنده است و راه نماي گمشده‌گان از م‌ْمنين مي‌باشد و اين منافي با (لا نبي بعدي) نميباشد زيرا كه مقصود از حضرت اين است كه شريعت من ناسخ جميع شرايع است و بعد از من هيچ پيمبري مبعوث نميشود كه مردم را بدين خود دعوت نمايد و خضر عليه السلام اگر چه بعد از او زنده مانده است لكن شريعت او منسوخ است. (پايان) سوم - (و علمناه من لدنا علما) علمي كه بخضر (ع) عطاء شده بود علم لدني بود يعني بدون اسباب عادي و تعليم و تعلم از غير ما از جانب خود بوي علم عنايت كرديم و آن علمي بود كه مخصوص بحق تعالي است و بهر كس از انبياء و اولياء كه خواهد عطاء مينمايد. از صادق آل محمد صلي الله عليه و آله و سلم روايت شده كه فرمود نزد خضر علمي بود كه در تورات نبود موسي (ع) گمان ميكرد تمام علوم در تورات مكتوب است. (جلد 10 صفحه 59 سطر 2) (ترجمه) (وقتي موسي) (ع) با رفيقش برگشتند) بنده ‏ي از بنده گان ما را يافتند كه از جانب خودمان باو رحمت عطاء نموده بوديم و هم از جانب خود بوي علم آموختيم (65)  (جلد 10 صفحه 60 سطر 1) (توضيح آيات) فوجدا عبدا من عبادنا آتيناه رحمة من عندنا و علمناه من لدنا علما پس از آنكه موسي عليه السلام با رفيقش بر گشتند بانجا‏يكه ماهي بريان كرده زنده شده بود و راه دريا را باز نموده بود در آنجا خضر عليه السلام را ملاقات نمودند. در اين آيه چند فضيلت خضر (ع) را تذكر ميدهد: يكي او را عبد مي‌نامد (عبدنا) كه اضافه بخود نموده و اشاره بمقام بلند عبوديت او است. دوم - مشمول رحمت الهي گرديده (من عندنا) اينكه اضافه بخود نموده دلالت دارد بر رحمت خاص كه شايد نبوت باشد و يا طول عمر بنا بر اينكه خضر هم نبي بوده و هم صاحب عمر طولاني. در منهج گفته بعقيده بعضي هنوز زنده است و راه نماي گمشده‌گان از م‌ْمنين مي‌باشد و اين منافي با (لا نبي بعدي) نميباشد زيرا كه مقصود از حضرت اين است كه شريعت من ناسخ جميع شرايع است و بعد از من هيچ پيمبري مبعوث نميشود كه مردم را بدين خود دعوت نمايد و خضر عليه السلام اگر چه بعد از او زنده مانده است لكن شريعت او منسوخ است. (پايان) سوم - (و علمناه من لدنا علما) علمي كه بخضر (ع) عطاء شده بود علم لدني بود يعني بدون اسباب عادي و تعليم و تعلم از غير ما از جانب خود به وي علم عنايت كرديم و آن علمي بود كه مخصوص بحق تعالي است و بهر كس از انبياء و اولياء كه خواهد عطاء مينمايد. از صادق آل محمد صلي الله عليه و آله و سلم روايت شده كه فرمود نزد خضر علمي بود كه در تورات نبود موسي (ع) گمان ميكرد تمام علوم در تورات مكتوب است .

چهارشنبه، بهمن ۱۲، ۱۳۸۴

zekr

ذكر

اذكار الهي انسان را مستعد مي كنند تا مراتب خاصي را در معرفت حضرت حق با راحتي بيشتر طي نمايند.

ذكر دل را صيغل مي دهد و آن را آماده مي نمايد.

خداوند آنقدر عزيز است كه حتي براي امور مادي هم انسان بايد از او كمك بگيرد، حال ممكن است اذكاري هم براي رسيدن به آن خواسته ي مادي به كار ببرد. بهتر است در هر زماني شخصي كه ذكر حضرت حق را با خود همراه دارد از ذكر به عنوان وسيله اي استفاده كند كه لياقت خود را بالاتر ببرد و اگر خود ذكر را، راهگشا بداند اين درست نيست.

 

به غير از خداوند به هيچ آفريده اي نبايد توسل جست ، هرگونه توسل مستقيم به پيامبران و اولياء الهي شرك است.

و اگر كسي بخواهد توسلي بجويد بايد به اين شكل باشد كه به آن شخص يا به روح آن شخص بگويد: تو پيش خدا آبرو داري و قدر و منزلت داري و من روسياه درگاه حضرت احديت هستم ..........

و البته آنان كه به درجه ي قرب الهي نائل مي شوند سعيشان و همتشان بر اين است كه از حضرت احديت غير خود حضرتش را نخواهند......

فراق و وصل چه باشد، رضاي دوست طلب

كه  حيف  باشد  از   او   غير   او   تمنايي

 

حضرت مولانا جلال الدين  به صورت زيبايي علت بيان ذكر را گفته است، ايشان با يك مثال اين موضوع را بيان مي كند و مي گويد: فيل عاشق هندوستان است و اگر از هندوستان جدا شود ، روزها نام هندوستان را در دل مي گويد و تمام مدت به هندوستان فكر مي كند و تمام همّ و غمش هندوستان است و همين است كه وقتي شب مي خوابد، همينكه چشمانش بسته مي شود هندوستان را در خواب مي بيند!

ذكر هندستان كند پيل از طلب

پس مصور گردد آن ذكرش به شب

سپس جناب مولانا بيان مي دارد اين مربوط به كسي است كه زيبايي هند را ديده است و در هند سكونت داشته كسي كه هيچ احساسي نسبت به هند زيبا ندارد در خواب هم خواب هندوستان را نمي بيند  و اينگونه اين مثال را بيان مي كند كه: خر هيچوقت خواب هندوستان را نمي بيند و علتش هم اين است كه هندوستاني را نديده كه حال احساس دوري از هندوستان او را آزار دهد:

خر  نبيند  هيچ  هندستان  به  خواب

خر ز هندستان نكردست اغتراب *

و در ادامه بيان مي دارد كه ذكر حضرت الله ، لياقت مي خواهد و هر آدم بي لياقتي نمي تواند آن ذكر را در دل بپرورد:

اذكر الله كار هر اوباش نيست

ارجعي بر پاي هر قلاش * نيست

هر چند كه جناب مولوي حتي انسان هايي كه دلشان آماده نيست را نيز اميدوار مي كند به اين ترتيب كه از آنها مي خواهد سعي كنند فيل باشند و اگر نيستند سعي كنند كه خود را تبديل كنند به آن انسان هاي با لياقت كه در اينجا به فيل تشبيه شده اند.

ليك تو آيس * مشو هم پيل باش

گر نه پيلي در پي تبديل باش

_________________

* اغتراب = دوري

* قلّاش = انساني كه بي خير است

* آيس = نا اميد

 

پنجشنبه، بهمن ۰۶، ۱۳۸۴

Meditatiion

مديتيشن

(به روش عرفا)

براي‌ آنكه‌ خاطري‌ در ذهنش‌ خطور نكند متذكّر به‌ ذكر خدا و توجّه‌ به‌ خدا يا اسمي‌ از اسماء الله‌ كند و بدين‌ وسيله‌ با وجود اين‌ ذكر ديگر مجالي‌ براي‌ خاطر نخواهد بود و بنابراين‌ نفي‌ خواطر خود بخود به‌ تبَبَع‌ ذكر خواهد بود و سالك‌ هميشه‌ ذاكر است‌، و به‌ تبعِ ذكر ذهنش‌ از خواطر خالي‌ است‌ .

 طريقه‌ مرحوم‌ آخوند ملاّ حسينقلي‌ همداني‌ و شاگردان‌ او و مرحوم‌ حاج‌ ميرزا علي‌ آقا قاضي‌ رضوان‌ الله‌ عليهم‌ همين‌ طريق‌ بوده‌ است‌ و براي‌ تأييد آن‌ به‌ چند وجه‌ مي‌توان‌ استدلال‌ نمود:

 اوّل‌، آنكه‌ نفي‌ خواطر خود بخود دست‌ نمي‌دهد مگر آنكه‌ سالك‌ در دوران‌ مقدّماتي‌ خود را متوجّه‌ شيئي‌ چون‌ چوبي‌ يا سنگي‌ بنمايد و سپس‌ نفي‌ خاطر كند ؛ در اين‌ حال‌ گرچه‌ اين‌ عمل‌ به‌ عنوان‌ مقدّمه‌ براي‌ پاكي‌ ذهن‌ و تجلّيات‌ الهيّه‌ است‌، ولي‌ اگر مرگ‌ او را دريابد ذاكراً و متوجّهاً للّه‌ نبوده‌ است‌ و حتّي‌ در حال‌ خصوص‌ نفي‌ خاطر اگر او را مرگ‌ دريابد ذاكراً للّه‌ نبوده‌ چون‌ نفي‌ خاطر مقدّمه‌ ذكر است‌ نه‌ خود ذكر .

 دوّم‌، آنكه‌ از طريق‌ و روش‌ شرع‌ استفاده‌ مي‌شود كه‌ لِواداران‌ شريعت‌ و پاسداران‌ دين‌ هميشه‌ مردم‌ را به‌ ذكر واداشته‌اند و آني‌ دوري‌ آنها را از ذكر روا نداشته‌اند و از اوّل‌ قدم‌ تا آخرين‌ مرحله‌ سلوك‌ و از عبادات‌ بدوي‌ تا عبادات‌ نهائي‌ در هر حال‌ ذكر را حقيقت‌ عبادت‌ شمرده‌اند. بنابراين‌ حصول‌ تجلّيات‌ صفاتيّه‌ و ذاتيّه‌ در ضمن‌ ذكر حاصل‌ مي‌شود و آنچه‌ مصنّف‌ (ره‌) فرموده‌ كه‌ سالك‌ اگر اعراض‌ كند محبوب‌ غيور به‌ او قفا زند اختصاص‌ به‌ حال‌ ذكر ندارد، بلكه‌ بعد از نفي‌ خاطر كه‌ به‌ ذكر پرداخت‌ اگر باز براي‌ او خاطره‌اي‌ روي‌ داد مطلب‌ همين‌ طور است‌ كه‌ مورد مؤاخذه‌ محبوب‌ غيور واقع‌ خواهد شد و بدون‌ نفي‌ خاطر اگر سالك‌ به‌ ذكر پردازد و در خود جمعيّت‌ پديد كند و از مذكور غفلت‌ نورزد از هر گونه‌ آسيبي‌ ايمن‌ خواهد بود. *

________________________________________

* به نقل از پاورقي رساله ي منسوب به بحر العلوم (پاورقي توسط علامه سيد محمد حسين حسيني تهراني نوشته شده)

 

 

یکشنبه، بهمن ۰۲، ۱۳۸۴

احراق

سوزانيدن ريشه ي طمع در سالك.......

مراد از قطع طمع در نزد سالكين عبارت از اين مرحله است كه بسيار عظيم و كريوه‏اى مشكل است و عبور از آن صعب و دشوار و به اين آسانى‏ها دست ندهد، چه سالك پس از تأمّل و دقّت فراوان باز مى‏يابد كه در تمام مراحل سير در اين مرحله خالى از قصد و نيّت نبوده است بلكه غايت و مقصودى را در سويداى دل خود منظور داشته است گرچه آن غايت عبور از مراحل ضعف و نقص و وصول به كمال و كمالات باشد. و اگر سالك با وسيله و آلت تجريد ذهن و خاطر بكوشد و بارها به خود فشار آورد تا بخواهد از اين عقبه عبور كند و خود را از اين معانى و مقصودها عارى و مجرّد كند هيچ نتيجه‏اى عائد او نخواهد شد چه نفس اين تجريد مستلزم عدم تجريد است به علّت آنكه لا بد اين تجريد را سالك به داعيه غايتى بجا مى‏آورد و خود اين داعيه و نظر به غايت، نشانه و علامت عدم تجريد است.

 

روزى با استاد خود مرحوم آقاى حاج ميرزا على آقاى قاضى - رضوان الله عليه - اين راز را در ميان نهادم و استفسار و التماس چاره‏اى نمودم، فرمود: «به وسيله اتّخاذ طريقه احراق مى‏توان اين مسئله را حلّ نموده و اين معضله را گشود. و آن بدين طريق است كه بايد سالك به حقيقت ادراك كند كه خداوند متعال وجود او را وجودى طمّاع قرار داده است و هر چه بخواهد قطع طمع كند چون سرشت او با طمع است لذا منتج نتيجه‏اى نخواهد شد و قطع طمع از او ناچار مستلزم طمع ديگرى است و به داعيه طمعى بالاتر و عالى‏تر از آن مرحله دانى قطع طمع نموده است. بنابراين چون عاجز شد از قطع طمع و خود را زبون يافت طبعا امر خود را به خدا سپرده و از نيّت قطع طمع دست برمى‏دارد. اين عجز و بيچارگى ريشه طمع را از نهاد او سوزانيده و او را پاك و پاكيزه مى‏گرداند».

 

البتّه بايد دانست كه ادراك اين معنى نظرى نيست و با نظر هم نتيجه نمى‏دهد بلكه ادراك واقعى آن احتياج به ذوق و پيدايش حال دارد. اگر كسى يك مرتبه اين معنى را ذوقا ادراك كند خواهد فهميد كه ادراك تمام لذّات دنيا و ما فيها برابرى با اين حقيقت نمى‏كند. و علّت اينكه اين طريقه را احراق نامند براى آنست كه يكباره خرمن هستيها و نيّتها و غصّه‏ها و مشكلات را مى‏سوزاند و از ريشه و بن قطع مى‏كند و اثرى از آن در وجود سالك باقى نمى‏گذارد. در قرآن كريم در مواردى از طريقه احراقيّه استفاده شده است. اگر كسى براى وصول به مقصود از اين طريقه استفاده كند و در اين راه مشى نمايد راهى را كه بايد چندين سال طىّ كند در مدّت قليلى خواهد پيمود. يكى از مواردى كه در قرآن مجيد از آن استفاده شده است عبارت است از كلمه استرجاع:  انّا لِلّهِ وَ انّا الَيْهِ رَاجِعُونَ. 1

_____________________________

1 – به نقل از رساله ي لب لباب اثر علامه تهراني

سه‌شنبه، دی ۲۰، ۱۳۸۴

كربلايي كاظم ساروقي اراكي

حافظ يك شبه كل قرآن

كربلايي كاظم ساروقي، ايشان به معجزه ي قرن معروف است...........

مي توانيد به اين آدرس مراجعه فرماييد: كليك كنيد

 

 

چهارشنبه، دی ۱۴، ۱۳۸۴

9 تخت نوراني

9 تخت نوراني

جنيد بغدادي 8 شاگرد داشت كه از شاگردان خاص او به شمار مي آمدند، روزي بر دل ايشان گذشت كه ما بايد جهاد كنيم. جنيد ضمير ايشان را خواند و ترتيبي داد تا فردا به مكان جهاد بروند.

يك مشرك در مقابل ايشان ايستاد و هر 8 شاگرد جنيد را به شهادت رساند و جنيد ديد در آسمان 9 تخت نوراني قرار گرفته و هر بار كه يكي از مريدان به شهادت مي رسد، او را در آن تخت قرار مي دهند و او با خود گفت كه حتما تخت نهم مال من است، آماده ي جنگ با آن مشرك شد، آن شخص گفت: تو به بغداد برو و پير قوم باش آن تخت نهم از من است، ايمان را به من عرضه كن تا مسلمان شوم و با همان تيغ كه آن هشت شاگر جنيد را به شهادت رسانده بود 8 مشرك را نيز به قتل رساند و خود نيز كشته شد و جنيد ديد كه او را بر تخت نهم قرار داده و هر 9 را به آسمان برده و ناپديد شدند.

جمعه، آبان ۲۰، ۱۳۸۴

آفتاب و تر دامن

هيچ كس بي دامني تر نيست ليكن پيش خلق

بــاز مي پوشند و مــا در آفتـاب افــكنده ايـم

سعدي

 

یکشنبه، آبان ۰۱، ۱۳۸۴

بخشندگي

بياني زيبا از بخشندگي

بدان راهي پر مشقت و طولاني در پيش روي داري و در اين راه بدون كوشش بايسته و تلاش فراوان و اندازه گيري زاد و توشه و سبك كردن بارگناه موفق نخواهي بود، بيش از تحمل خود بار مسؤوليت ها بر دوش منه كه سنگيني آن براي تو عذاب آور است. اگر مستمندي را ديدي كه توشه ات را تا قيامت مي برد و فردا كه به آن نياز داري به تو باز مي گرداند كمك او را غنيمت بشمار و زاد و توشه را بر دوش او بگذار و اگر قدرت مالي داري بيشتر انفاق كن و همراه او بفرست زيرا ممكن است روزي در رستاخيز در جستجوي چنين فردي باشي و او را نيابي. به هنگام بي نيازي اگر كسي از تو وام خواهد غنيمت بشمار تا در روز سختي و تنگدستي به تو بازگرداند، بدان كه در پيش روي تو گردنه هاي صعب العبوري وجود دارد كه حال سبكباران به مراتب بهتر از سنگين باران است و آن كه كند رود حالش بدتر از شتاب گيرنده مي باشد و سرانجام حركت بهشت و يا دوزخ خواهد بود پس براي خويش قبل از رسيدن به آخرت وسايلي مهيا ساز و جايگاه خود را پيش از آمدنت آماده كن، زيرا پس از مرگ عذري پذيرفته نمي شود و راه بازگشتي وجود ندارد.

______________________________

نامه 31 امام علي (عليه السلام) بخش 9

نهج‏البلاغة    31- و من وصية له ع للحسن بن علي ع

وَ اعْلَمْ أَنَّ أَمَامَكَ طَرِيقاً ذَا مَسَافَةٍ بَعِيدَةٍ وَ مَشَقَّةٍ شَدِيدَةٍ وَ أَنَّهُ لَا غِنَى بِكَ فِيهِ عَنْ حُسْنِ الِارْتِيَادِ وَ قَدْرِ بَلَاغِكَ مِنَ الزَّادِ مَعَ خِفَّةِ الظَّهْرِ فَلَا تَحْمِلَنَّ عَلَى ظَهْرِكَ فَوْقَ طَاقَتِكَ فَيَكُونَ ثِقْلُ ذَلِكَ وَبَالًا عَلَيْكَ وَ إِذَا وَجَدْتَ مِنْ أَهْلِ الْفَاقَةِ مَنْ يَحْمِلُ لَكَ زَادَكَ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ فَيُوَافِيكَ بِهِ غَداً حَيْثُ تَحْتَاجُ إِلَيْهِ فَاغْتَنِمْهُ وَ حَمِّلْهُ إِيَّاهُ وَ أَكْثِرْ مِنْ تَزْوِيدِهِ وَ أَنْتَ قَادِرٌ عَلَيْهِ فَلَعَلَّكَ تَطْلُبُهُ فَلَا تَجِدُهُ وَ اغْتَنِمْ مَنِ اسْتَقْرَضَكَ فِي حَالِ غِنَاكَ لِيَجْعَلَ قَضَاءَهُ لَكَ فِي يَوْمِ عُسْرَتِكَ وَ اعْلَمْ أَنَّ أَمَامَكَ عَقَبَةً كَئُوداً الْمُخِفُّ فِيهَا أَحْسَنُ حَالًا مِنَ الْمُثْقِلِ وَ الْمُبْطِئُ عَلَيْهَا أَقْبَحُ حَالًا مِنَ الْمُسْرِعِ وَ أَنَّ مَهْبِطَكَ بِهَا لَا مَحَالَةَ إِمَّا عَلَى جَنَّةٍ أَوْ عَلَى نَارٍ فَارْتَدْ لِنَفْسِكَ قَبْلَ نُزُولِكَ وَ وَطِّئِ الْمَنْزِلَ قَبْلَ حُلُولِكَ فَلَيْسَ بَعْدَ الْمَوْتِ مُسْتَعْتَبٌ وَ لَا إِلَى الدُّنْيَا مُنْصَرَفٌ .

 

چهارشنبه، مهر ۲۷، ۱۳۸۴

رابعه عدويه

رابعه عدويه

Rabee' Adaviye

مطالبي كه در بخش مربوط به رابعه ي عدويه ، بانوي مؤمنه در تذكرت الاوليا نوشته شده در قالب تصاوير صفحات در يك فايل فشرده مي باشد كه مي توانيد آن را دانلود نماييد.

دانلود

حجم فايل 467 كيلوبايت