شنبه، شهریور ۰۳، ۱۳۸۶

maalekedinaar

نقلي از مالك دينار

نقل است که جوانی فاسد در همسایگی مالک دينار (مالك دينار يكي از عرفاست) زندگي مي كرد و مالک پیوسته از او می رنجید وصبر می کرد تا ديگران در شكايت پيش قدم شوند ، تا روزی جمعی مردم از دست او به شکایت پیش مالک رفتند . مالک برخاست و پیش او رفت و جوان سخت جبار بود. مالک را گفت من از نزدیکان سلطانم ، هیچ کس توان مقابله با من را ندارد.

مالک گفت: ما با سلطان بگوییم. جوان گفت : سلطان مرا ناراحت نخواهد کرد و به تمام کارها و گفتار من رضایت دارد. مالک گفت: اگر با سلطان نتوان گفت، با خدا می توان گفت! جوان گفت: خداوند از آن کریم تر است که مرا عذاب کند. مالک گفت: درماندم و از پیش او برفتم. روزی چند برآمد ، فساد او از حد بگذشت و دیگر بار مردمان به شکایت برخاستند و پیش من آمدند ، عزم کردم که او را ادب کنم، در راه آوازی شنیدم که دست از دوست ما باز دار.

تعجب کردم و پیش جوان رفتم، گفت: باز هم که آمدی؟! گفتم : این بار آمده ام تا به تو بگویم چنین چیزی شنیده ام.

جوان چون این را شنید گفت: حال که چنین شده هر چه که دارم در راه او می دهم و هر چه که رضای دوست است آن را طلب خواهم کرد و می دانم که رضای دوست در اطاعت کردن از اوست. توبه کردم که دیگر در مقابل او عصیان نکنم. پس هر آنچه که ثروت داشت از اموال و املاک بخشید و دیگر کسی او را ندید.

مالک گفت: بعد از مدتی او را در مکه دیدم که همچون مویی نازک شده و گویی جانش به لبش رسیده. می گفت که: او گفته است که دوست ماست. رفتم نزد دوست! این را گفت و جان از تن او خارج شد.

سه‌شنبه، مرداد ۳۰، ۱۳۸۶

chap_va_raast

چپ و راست

خيلي جالبه چپ و راست در تمام دنيا يك معناي خاص داره و در كشور ما معناش بر عكسه.

چپ به تمايلات كمونيستي و ارتباط با بلوك شرق گفته مي شه و راست به تمايلات سرمايه داري و علاقه مندي به ارتباط با غرب ولي در كشور ما چپ كه به عبارتي در حال حاضر جناح معروف به دوم خرداد هست تمايلات سرمايه داري و ارتباط با آمريكا و غرب از خودشون نشون مي دن و راستي ها يا همان جناح در حال حاضر آقاي احمدي نژاد تمايلات سوسياليستي و ارتباط با بلوك شرق. در حال حاضر تمام كشورهاي كمونيستي دوستان نزديك و صميمي آقاي احمدي نژاد هستند و فكر مي كنم اين سهميه بندي بنزين هم از اثرات اين دوستي است، نمي دونم آيا اگر دولت چپي سر كار بياد هنوز هم اين سهميه بندي ادامه خواهد داشت يا خير؟ ..........

وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِما يَكْتُمُونَ

جمعه، مرداد ۰۵، ۱۳۸۶

3_litr_benzin

روزي 3 ليتر بنزين و بيكاري مسافر برهاي شخصي

نمي دونم اين آقايون كه با اين فاطعيت مي گن حرف حرف ماست، چطور مي خوان شكم چندهزار نفر مسافر بر هايي كه شخصي هستند رو با روزي 3 ليتر بنزين سير كنند؟

خدا رو خوش نمياد.

مردم را گرسنه بگذاريم و اسم خودمون رو جزء صرفه جويان ثبت كنيم.

جمعه، اردیبهشت ۲۱، ۱۳۸۶

دوستاني كه علاقه مند به دريافت سخنراني هاي جناب دكتر الهي قمشه اي در باكس ايميل خود هستند به من ايميل بزنند yaghin110@gmail.com

سه‌شنبه، اردیبهشت ۰۴، ۱۳۸۶

Modiraan

فكر مي كنيد چرا درصد بالايي از مديران جامعه ي ايران، از عقده هاي روحي – رواني رنج مي برند؟

دوشنبه، فروردین ۲۰، ۱۳۸۶

bazi_az_in_masoolin

اين مسؤلين ما مردم رو به بازيچه مي گيرند

امروز آخرين مهلت ثبت نام فراگير پيام نور بود، به من گفتند كه ثبت نام كن، وقتي رفتم داخل سايت ديدم يك سري مراحل رو نوشته كه بايد پشت سر گذاشت بعد هم نوبت به پرداخت شهريه مي رسيد كه بايد از طريق سيستم الكترونيك شتاب پرداخت مي شد ، نوشته بود كارت هاي سيبا و پارسيان و ...... پذيرفته ميشه.

اول كه ما از طريق سيبا خواستيم پرداخت كنيم ، نپذيرفت بعد تلفن زدم به شماره اي كه اعلام كرده بودند ، مربوط به بانك سامان بود ، خانمي كه پاسخ داد گفت: ‌اگر شماره ي اول ِ كارت سيباي شما فلان رقم هست شما نمي تونيد از اين شبكه استفاده كنيد ، من هم در جواب گفتم كه اين نيست بلكه عدد ديگري هست، بعد ايشون گفت: اتفاقا اين عدد هم نمي تونه پرداخت كنه.

(خوانندگان عزيزم ، حالا تا اينجا رو داشته باشين، ببينيد اين كاري رو كه مي تونستن توي سايت بنويسن به علت سهل انگاري ننوشتن و تا اينجاش چند هزار نفر رو سر كار گذاشتن و وقتشون رو تلف كردن)

 

بعد اون خانم گفتن بهتره كه يك كارت خريد سامان بخريد و با اون اين مبلغ رو پرداخت كنيد، ما هم رفتيم به دنبال خريد كارت سامان نداشتند و بالاخره در آخرين لحظات با بانك پارسيان تماس گرفتم و گفتم يك كارت خريد اينترنتي مي خوام. كه همين الان فعال باشه. ايشون هم بعد از كلي ترسوندن ما از اينكه مبادا اين ها سايتشون مبلغ رو نگيره و اين كارت بمونه روي دستت بالاخره ما اين كارت رو به مبلغ صد هزار تومان خريديم و اين سايت هم آن را از ما نپذيرفت و صد هزارتومان گذاشت روي دست ما.

بعد گفتم شايد از طريق وزارت خونه بشه اين ناهنجاري و اين تضييع حق رو جلويش را گرفت و دفتر وزير هم به جاي اينكه ما را راهنمايي كند به بخش شكايات يا بخشي كه اين مشكل را حل كند ، وصل كرد به دفتر رياست دانشگاه پيام نور ، وقتي كه به آن آقا در دفتر رياست دانشگاه گفتم اين مشكل پيش آمده به جاي آنكه در صدد حل مشكل برآيد ، گفت آقا چرا دقيقه 90 به فكر اين كار افتاده ايد و شروع كرد به خلط مبحث، من هم به ايشان گفتم يا شما متوجه نيستي من چه مي گويم يا اينكه من نمي توانم منظورم را برسانم وقتي ديد نمي تواند خلط مبحث كند شماره ي تلفن همراه رئيس سايت را به من داد.

(ببينيد كاري را كه بايد خودشان دنبال آن را مي گرفتند چگونه با فضاحت از زير آن شانه خالي كردند)

رئيس سايت هم شروع كرد به صغرا ، كبرا  و وقتي متوجه شد كه اين مسير از دفتر وزير شروع شده شروع كرد به سمبل كاري و من هم ديدم فقط اعصابم اين وسط خرد مي شود و آخرش هم هيچ و هيچ.

گفتم ما را به خير شما اميدي  نيست.

 

اما يك مورد ديگر هم بگويم جالب است

مسابقه اي سراسري چند وقت پيش از طريق يكي از دستگاه ها در سطح كشور اجرا شد، خيلي ها به مسؤلين مسابقه گفتند اين روش شمارش و آمار گيري صحيح نمي باشد ولي آنها توجه نكردند تا آخر چندين بار چند صد نفر از مردم را در يكي از استان ها كه من خبر دارم سر كار گذاشتند و كلي برايشان هزينه ي تلفن درست كردند ...............

اي بابا چي دارم مي گم

هر كدوم از شما ها دلتون از اين نامردمي ها خونه

 

يك مورد ديگه هم اينه كه توي كشور ما خدمات قبل از فروش قوي تر است از خدمات پس از فروش

تا قبل از اينكه يك كالايي را بخريد به شما حسابي احترام مي گذارند ولي همينكه پول از دست شما خارج شد ديگر تعهد بي تعهد.......

 

نمي خوام سياسيش كنم ولي يه جرياني رو همه شاهدش بوديم و كلي خنديديم و اينكه بدجوري پيش اين انگليسي هاي ناكس احساس خواري كرديم كه اون تجاوزگراني رو كه به آب هاي ايران وارد شده بودند اونقدر تحويل گرفتيم بعدش هنوز پاشون رو توي مملكت خودشون نگذاشته ، پاك ما رو ضايع كردند. حالا هي مي خواهيم ماست ماليش كنيم نميشه، مي گيم يك ديكته بهشون داده بودن كه بخونند، يا ميگيم تا حالا اجازه پيدا نكردن كه به صورت فردي با خبرنگار ها روبرو بشوند ، يا...........

 

سه‌شنبه، اسفند ۲۲، ۱۳۸۵

bahar

 

تقديم به تمامي شما دوستان به مناسبت فرارسيدن نوروز

فصل بهاران شد ببين، بستان پر از حور و پري

گويي سليمان بر سپه عرضه نمود انگشتري

رومي رخان ماه وش، زاييده از خاك حبش

چون نو مسلمانان خوش، بيرون شده از كافري

گلزار بين گلزار بين، در آب نقش يار بين

وآن نرگس خمار بين وآن غنچه هاي احمري

گلبرگ ها بر هم دگر افتاده بين چون سيم و زر

آويزها و حلقه ها بي دستگاه زرگري

در جان بلبل گل نگر وز گل به عقل كل نگر

وز رنگ در بي رنگ پر تا بو كه آنجا ره بري

گل عقل غارت مي كند، نسرين اشارت مي كند

كاينك پس پرده است آن كو مي كند صورت گري

اي صلح داده جنگ را وي آب داده سنگ را

چون اين گل بدرنگ را در رنگ ها مي آوري

گر شاخه ها دارد تري ور سرو دارد سروري

ور گل كند صد دلبري جانا تو چيز ديگري

چه جاي باغ و راغ و گل ، چه جاي نقل و جام و مل

چه جاي روح و عقل كل، كز جان جان هم خوش تري

غزل از جناب مولانا جلال الدين

پنجشنبه، اسفند ۱۰، ۱۳۸۵

film_of_dr_ghomshei

يك فيلم سخنراني به زبان انگليسي از جناب دكتر الهي قمشه اي با موضوع گل و بلبل در سايت قرار گرفت:

A film of DR. ELAHI GHOMSHEI:

http://www.yaghin.com/elahi/film.htm

=====================================

ز خـاك  من  اگـر گـندم بـرآيـد

از آن گر نان پزي مستي فزايد

خميـر و  نانـوا  ديوانـه گـردند

تنـورش  بيت  مستانه  ســرآيد

 

 

چهارشنبه، بهمن ۱۸، ۱۳۸۵

John_banyan

 

جان بانيان

ايشان كسي است كه بعد از صرف بخشي از عمر با لا ابالي گري ناگهان يك سروش آسماني به او مي گويد آيا مي خواهي همين كارها را انجام دهي و يك موجود بي ارزش بماني يا مي خواهي كارهايي ديگر انجام دهي و موجودي مقدس و آسماني و بهشتي شوي؟

جان بانيان مي گويد : مي خواهم بهشتي شوم!

در سه تا 7 دقيقه جناب دكتر الهي قمشه اي بخشي از مكاشفه ي جان بانيان را كه به صورت داستاني نوشته شده بيان مي دارد.

مي توانيد از 3 لينك زير آن ها را در قالب سه فايل MP3 دانلود فرماييد:

قسمت 1

 

قسمت 2

 

قسمت 3

 

چهارشنبه، دی ۲۷، ۱۳۸۵

mard

آن را منگر كه ذو فنون آيد مرد

در عهد و وفا نگر كه چون آيد مرد

از عهده ي عهد اگر برون آيد مرد

از هرچه شماريش فزون آيد مرد

 

 

قابل توجه دختر خانم هايي كه به دنبال ملاكي مناسب براي ازدواج هستند

و قابل توجه آقاياني كه دنبال يك انسان خوب مي گردند

و ....

یکشنبه، آذر ۰۵، ۱۳۸۵

komak_khaastan

مراقب كمك خواستنمون باشيم!!

 

رباعى اى است  منسوب  به على ( ع ) يعنى در آن ديوان معروف  است  , مى فرمايد :

كد كد العبد ان احببت  ان تصبح حرا

و اقطع الامال من مال بنى آدم طرا

لا تقل ذا مكسب  يزرى فقصد الناس ازرى

انت  ما استغنيت  عن غيرك  اعلى الناس قدرا

مى فرمايد اگر دلت  مى خواهد آزاد زندگى كنى مثل بندگان و بردگان زحمت بكش , كار كن , رنج بكش , و چشم از مال فرزندان آدم عمو ماهر كه مى خواهد باشد , ولو حاتم طائى باشد , ببند . يعنى نمى گويم چشم طمع از مال مردم پست  و دنى ببند نه , حتى چشم طمع ببند از مال مردم سخى , با جود وكرم مثل حاتم طائى . بعد مى گويد بعضى از افراد , وقتى برخى ازشغلها به آنها پيشنهاد مى شود , مى گويند كارگريكن , بيل بزن , مى گويد اين كار پستى است  , حمالى كن , مى گويد پست  است  . مى فرمايد هر كارى , هر چه ه كه تو آن را پست  گمان بكنى پستتر از اينكه دست  طمعت  پيش ديگرى دراز باشد نيست  . لاتقل ذا مسكسب  يزرى فقصد الناس ازرى چيزى از اين پستتر نيست  كه تو به قصد مردم بروى , به اين قصد بروى كه از مردم چيزى بگيرى ,

(صفحه : 37)

انت ما استغنيت  عن غيرك  على الناس قدرا

تو همين مقدار كه از ديگران بى نياز باشى از همه مردم برتر هستى . به نظرم در سخنان جا حظ بود ديدم يا يكى ديگر از علماى اهل تسنن كه اهل ادب  است  ( جا حظ خودش فوق العاده مرد بليغى است  و انصافا مرد سخن است  و فوق العاده براى مقام سخن على ( ع ) احترام قائل است  و حرفهاى عجيبى هم مى زند ) . مى گويد در ميان سخنان على ( ع ) , نه سخن است  كه اينها در دنيا نظير ندارد . از ميان آن نه سخن سه سخنش مربوط به بحث ماست  . اميرالمؤمنين مى فرمايد :  احتج الى من شئت  تكن اسيره استغن عن من شئت  تكن نظيره , احسن الى من شئت  تكن اميره  ( 1 ) . يعنى نيازمند هر كسى مى خواهى باش اما بدان اگر نيازمند كسى شدى تو برده او هستى . بى نياز باش از هر كه دلت  مى خواهد , مثل او هستى . نيكى كن به هر كه دلت مى خواهد , توامير او هستى . پس نيازمندى به افراد ديگر نوعى رقيت  و بردگى است  اما چه جور بردگى است  ؟ بردگى تن است  ؟ نه , بردگى روح است  . بردگى معنوى است  . دراين زمينه چقدر سخنان خوب  گفته اند ومتاسفانه امروز اين بحثها كمتر گفته مى شود , البته به يك  جهاتى كه چون مسائل ديگرى مطرح است  وانسان مى خواهد درباره آنها بحث  بكند , بحثهاى اخلاقى كمتر گفته مى شود و حال آنكه اينها زياد هم بايد گفته شود . على ( ع ) مى فرمايد :  الطمع رق مؤبد  ( 2 ) طمع , بردگى هميشگى است  . يعنى از بردگى بدتر , طمع داشتن است  . كه باز هم در اين زمينه , مطالب  و مسائل

_______________________________

پاورقى :  1 - غرر الحكم چاپ  دانشگاه تهران ج 2 ص 584 .    2 - نهج البلاغه فيض الاسلام , حكمت  171 ص 1170 .

گفتارهاى معنوى - جلد :1 نويسنده مرحوم آقاي مطهري

 

دوشنبه، آبان ۰۱، ۱۳۸۵

antaakie

حكايت رسولان انطاكيه

وَ جاءَ مِنْ أَقْصَا الْمَدينَةِ رَجُلٌ يَسْعى‏ قالَ يا قَوْمِ اتَّبِعُوا الْمُرْسَلينَ

و [در اين ميان‏] مردى از دورترين جاىِ شهر دوان دوان آمد، [و] گفت: «اى مردم، از اين فرستادگان پيروى كنيد.

سوره (يس) ايه 20

اين ايه اشاره به حكايت رسولان انطاكيه است كه به نقل از تفسير مجمع البيان خدمت شما تقديم مى گردد

گويند: حضرت عيسى عليه السلام دو نفر از حواريين را بعنوان رسالت بشهر انطاكيه فرستاد تا مردم آنجا را بسوى توحيد دعوت نمايند، پس چون به نزديك شهر رسيدند پير مردى را ديدند كه گلّه‏اش را چوپانى ميكرد و او حبيب صاحب يس بود، پس حبيب بايشان گفت شما كيستيد گفتند ما فرستادگان عيسى هستيم آمده‏ايم كه شما را از عبادت و پرستش بتها بعبادت خداى بخشنده دعوت كنيم، گفت آيا با شما معجزه و نشانه‏اى است، گفتند آرى ما بيماران را شفا ميدهيم جذامى و برصى را باذن خدا معالجه ميكنيم، گفت من يك پسر دارم بيمار و بسترى است و چند سالست كه قادر نيست از جا حركت كند، گفتند ما را بمنزلت ببر تا از حال او مطّلع شويم. پس باتفاق او بمنزلش رفته و دستى بر بدن فرزند بيمارش كشيدند، پس همان لحظه باذن خدا شفا يافت و صحيح و سالم از جا برخاست، پس در شهر شايع شد و بيماران بسيارى بدست آن دو نفر شفا يافتند، و براى مردم انطاكيه پادشاهى بود كه بت ميپرستيد و اين خبر بگوش او رسيد پس آنها را خواست و گفت كيستيد گفتند: ما فرستادگان عيسى (ع) هستيم، آمده‏ايم كه شما را از پرستش                        ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج‏20، ص: 383

 چيزى كه نميشنوند و نمى‏بينند بعبادت كسى دعوت كنيم كه هم ميشنود و هم مى‏بيند.

پادشاه گفت آيا براى ما خدايى جز اين خدايان هست گفتند آرى آنكه تو را و خدايان تو را آفريده است، گفت برخيزيد تا درباره شما فكرى كنيم پس مردم آنها را گرفتند و در بازار و زدند.

وهب بن منبه گويد: حضرت عيسى (ع) اين دو رسول را فرستاد بانطاكيه پس آمدند آنجا ولى دست رسى بشاه آنجا پيدا نكردند و مدّت توقّف آنها طول كشيد.

پس يك روز پادشاه بيرون رفت و آنها در سر راه شاه ايستاده و تكبير گفته و خدا را ياد نمودند، پس پادشاه خشمگين و غضبناك شده و امر بحبس و زندان آنها نموده و هر كدام را يكصد شلّاق زدند، پس چون رسولان را تكذيب كرده و شلّاق زدند، حضرت عيسى عليه السلام شمعون صفا بزرگ حواريين را عقب آنها فرستاد تا آنها را يارى نموده و از بند و گرفتارى آزاد كند.

پس شمعون بطور ناشناس وارد شهر شده و باطرافيان پادشاه معاشرت نموده تا با او مأنوس شده و خبر او را به پادشاه دادند، پس شاه او را طلبيده و از معاشرت او خشنود و باو انس گرفته و او را گرامى داشت، سپس روزى بپادشاه گفت شنيده‏ام كه شما دو نفر را در زندان حبس نموده و شلاق زده‏اى موقعى كه تو را بغير دينت دعوت نمودند، آيا تو گفته آنها را شنيده‏اى، شاه گفت آن روز چنان خشمناك شدم كه نتوانستم گفتار آنها را بشنوم.

گفت اگر اجازه دهيد آنها را بياورند تا به بينيم چه دارند و چه ميگويند، پس پادشاه آنها را طلبيد، پس شمعون بآنها گفت كى شما را به اينجا فرستاده                        ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج‏20، ص: 384

 گفتند خدايى كه هر چيزى را خلق كرده و شريكى براى او نيست، گفت دليل شما چيست، گفتند هر چه از ما بخواهيد انجام ميدهيم، شاه امر كرد تا يك جوان كورى را كه جاى چشمانش مانند پيشانيش صاف بود آوردند و آنها شروع كردند خدا را خواندند تا جاى چشمانش شكافت و دو فندق گلى بجاى چشمان آنان گذارد پس تبديل بدو چشم شد و بينا گشتند و شاه تعجّب كرد پس شمعون بشاه گفت شما اگر صلاح بدانى از خدايان خود بخواه تا مانند اين عمل دو نابينا را بينا كند پس شرافتى براى تو و خدايان تو باشد، شاه گفت من چيزى را از تو پنهان نمى كنم اين خدايانى كه ما ميپرستيم نه زيانى بكسى ميزنند و نه سودى ميبخشند، آن گاه باين دو فرستاده عيسى گفت، اگر خداى شما قدرت زنده كردن مرده را دارد، ما ايمان ميآوريم به او و بشما گفتند خداى ما بهر چيزى تواناست، شاه گفت در اينجا مرده‏اى هست كه هفت روز است مرده است و ما او را دفن نكرده‏ايم تا پدرش برگردد از مسافرت و او را آوردند در حالى كه تغيير كرده و متعفّن شده بود پس شروع كردند علنا خدا را خواندند و شمعون هم در باطن و دلش خدا را ميخواند، پس مرده برخاست و گفت من هفت روز قبل مرده و داخل در هفت وادى از آتش شدم و من شما را بيم ميدهم و ميترسانم از آنچه در آن هستيد، ايمان بخدا بياوريد، پس پادشاه تعجّب كرده و بفكر فرو رفت.

چون شمعون دانست كه سخن او در پادشاه اثر كرده او را بسوى خدا خواند پس شاه و عدّه‏اى از مردم شهرش ايمان آورده و عده‏اى هم بكفرشان باقى ماندند.

و عيّاشى هم در تفسيرش مثل اين راز- باسنادش از ابى حمزه ثمالى و غير او از حضرت امام محمد باقر و امام جعفر صادق عليهما السلام روايت كرده                        ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج‏20، ص: 385

 جز اينكه در بعضى روايات است كه خدا دو پيامبر را مبعوث كرد بسوى مردم انطاكيه سپس سوّم را فرستاد، و در بعضى از آن روايات است كه خدا بعيسى وحى فرستاد كه دو نفر بفرستد سپس وصيّش شمعون را فرستاد تا آنها را خلاص كرد و مرده‏اى را كه خدا بدعاء آنها زنده كرد پسر پادشاه بود و او دفن شده بود، از قبرش بيرون آمد در حالى كه خاك قبر از سرش ميريخت پس شاه گفت پسرم حال تو چگونه است؟

گفت بابا من مرده بودم پس ديدم دو مرد در سجده افتاده و خدا را ميخوانند كه مرا زنده كند، گفت پسرم آنها را به بينى ميشناسى گفت، بلى پس شاه دستور داد مردم را از شهر بيرون كرده بصحرايى بردند، و مردم يك يك از جلوى پسر شاه عبور كردند پس يكى از آن دو نفر رسيد، بعد از عبور مردم بسيارى پس گفت بابا اين يكى از آنهاست، پس از آن ديگرى عبور كرد او را هم شناخت و با دستش اشاره بآنها كرد، پس پادشاه و اهل انطاكيه ايمان آوردند.

و ابن اسحاق گويد: بلكه پادشاه بكفرش باقى و با مردمش اتفاق كردند در كشتن پيامبران، پس اين بگوش حبيب رسيد و او درب دورترين دروازه‏هاى شهر بود پس بشتاب و عجله ميدويد و بآنها گفت بيائيد پيامبران و رسولان عيسى را اطاعت كنيد.

                        ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج‏20، ص: 386

 [سوره يس (36): آيات 21 تا 30]

اتَّبِعُوا مَنْ لا يَسْئَلُكُمْ أَجْراً وَ هُمْ مُهْتَدُونَ (21)

__________________________________________

اين توضيحات از نسخه ى سوم نرم افزار نورالانوار استخراج شده است

جمعه، مهر ۰۷، ۱۳۸۵

kaare_kheir_mp3

كار خير!

چگونه مي توانيم كار خير انجام دهيم و خيريه يعني چي؟؟؟

مي توانيد با صداي جناب دكتر الهي قمشه اي بشنويد

دانلود كنيد

____________

سخنراني هاي كوتاه

 

دوشنبه، شهریور ۲۷، ۱۳۸۵

maishat_az_raahe_din

با نام خدا

معيشت از طريق دين

اگر دكتر شريعتي معضل معيشت بر پايه ي شريعت را مختص جمع به اصطلاح روحانيت مي دانست امروزه اين معضل در گروه هاي مختلفي از جامعه ديده مي شود يعني پس از برقراري حكومت جمهوري اسلامي در ايران فقط صنف روحانيون اعم از معمم و غير معمم نيست كه مي تواند معيشت خود را بر پايه شريعت قرار دهد بنابر اين دين در اين جامعه ضربه خور خيلي ملموسي يافته.

___________________________________

دوست ارجمندي كه مطلب بالا را به من داده از بنده خواسته كه قيد كنم:"نويسنده هيچ دشمني با نظام جمهوري اسلامي ندارد و بلكه دوست دار آن است ، اما بعضي حقايق را انسان دست مي يابد كه نمي تواند از آن يعني از گفتنش چشم پوشي كند."

 

توضيحات يقين: بنده سعي كردم تقريبا عينا مطالب دوست گراميم محمود را منتقل كنم ولي قبل از هر چيز بايد عرض كنم به خاطر نمي آورم كه در آثار دكتر شريعتي با اين موضوع برخورد كرده باشم ، بلكه اين موضوع و مبحث را جناب دكتر عبدالكريم سروش مطرح كرده اند و البته يك واقعيت انكار نشدني است .

پنجشنبه، مرداد ۰۵، ۱۳۸۵

zahreiei_yek_ghadam

ايمان كاملان يك قدم قابل توجه از ما جلوتر است

اما آن يك قدم كدام است؟

 

آوازه ي شيري در اطراف جهان شايع گشته بود، مردي از براي تعجب از مسافت دور قصد آن بيشه كرد، براي ديدن آن شير يك ساله راه مشقـّت كشيد و منازل بريد چون در آن بيشه رسيد و شير را از دور بديد ايستاد و بيش نمي توانست رفتن ، گفتند آخر شما چندين راه قدم نهاديد براي عشق اين شير و اين شير را خاصيتي هست كه هر كه پيش او دلير رود و به عشق دست بر وي مالد هيچ گزندي به وي نمي رساند و اگر كسي از او ترسان و هراسان باشد شير از وي خشم مي گيرد بلك بعضي را قصد مي كند كه چه گمان بد است كه در حق من مي بريد؟ گفتند اكنون چيزي كه چينين است يك ساله راه قدم ها زدي اكنون نزديك شير رسيدي اين اِستادن چيست؟ قدمي پيشتر نهيد! كس را زهره نبود كه يك قدم پيشتر نهد. گفتند: آن همه قدم ها زديم، آن همه سهل بود، يك قدم اينجا نمي توانم زدن اكنون مقصود       از آن ايمان آن قدم بود كه يك قدم در حضور شير سوي شير نهد و آن قدم عظيم نادرست جز كار خاصان و مقربان نيست و قدم خود اين است و باقي آثار قدم است، آن ايمان به جز انبيا را نرسد كه دست از جان خود بشستند!

 

فيه ما فيه اثر مولانا جلال الدين رومي

سه‌شنبه، تیر ۱۳، ۱۳۸۵

einol_ghozat_salgard

سالگرد شهادت جناب عين القضات

امروز به روايتي سالگرد شهادت فرزانه ي نازنين جناب عين القضات ميانجي همداني است.

در 7 جمادي الثاني 525 هجري قمري به شهادت رسيد.

اينگونه كه ثبت شده اندكي قبل از شهادت نامه ي سربسته اي را به يكي از شاگردان مي دهد و به او مي گويد در فلان تاريخ آن را باز كن. وقتي كه زمان مورد نظر مي رسد شخص مي بيند ، اين زمان مصاف شده است با شهادت جناب عين القضات(يا از زمان شهادت ايشان گذشته بود) با اين حال طبق دستور جناب عين القضات نامه  را باز مي كند و در كمال تعجب مي بيند كه در نامه يك رباعي نوشته شده است:

ما مرگ و شهادت از خدا خواسته ايم

آن هم به سه چيز كم بها خواسته ايم

گر دوست چنان كند كه ما خواسته ايم

ما آتش و نفت و بوريا خواسته ايم

حتما دوستان ارجمندم مي دانند كه ايشان را بعد از آنكه به دار كشيدند، جسم بي روحشان را در حصير يا همان بوريا پيچيده ، به نفت آغشته كرده و سوزانيدند!

شنبه، تیر ۰۳، ۱۳۸۵

ma'bad

معبد

معبد تشنه خون است، هميشه پرستش با خون، با قرباني، همراه بوده است. اسماعيل! اين ذبيح مقدس ابراهيم را ببين، فرزند دلبندش را در عشق قرباني مي كند. كارد را بر حلقوم پاره ي جگرش مي نهد، فرزندي را كه به عمري با رنج ها و اميدها پرورده است به دست خود ذبح مي كند، عشق همواره تشنه اخلاص است. نيمه روشنفكران بي درد و دل خرده مي گيرند كه قرباني چرا؟ معبد به قرباني چه نيازي دارد؟ خدا چرا خون را دوست بدارد؟ شگفتا! شگفتا! چرا نمي فهمند؟ اين او نيست كه خون مي طلبد، قرباني مي خواهد، اين عاشق است كه بدان سخت نياز مند است، مي خواهد به او! نه به خودش، به دلش، ايمانش، نشان دهد كه : من اسماعيلم را نيز قرباني تو مي كنم، نشان دهد كه من در دوست داشتن، در ايمان، مطلقم! مطلق! آنچه را در همه ي آفرنيش نيست، آنچه را طيعت از داشتنش محروم است، از ساختنش عاجز است من دارم، من مي آفرينم!

دكتر علي شريعتي – كوير

لطفا كليك كنيد

 

سه‌شنبه، خرداد ۳۰، ۱۳۸۵

aghl_fihe_maa_fih

حق آن است كه آدمي را بسوزد و نيست گرداند و با هيچ عقلي هم درك نگردد!

عقل آن است كه همواره شب و روز مضطرب و بي قرار باشد از فكر و جهد و اجتهاد نمودن در ادراك باري ، اگر چه او مدرك نشود و قابل ادراك نيست. عقل همچون پروانه است و معشوق چون شمع ، هر چند كه پروانه خود را بر شمع زند بسوزد و هلاك شود ، اما پروانه آن است كه هر چند بر او آسيب آن سوختگي و الم مي رسد از شمع نشكيبد و اگر حيواني باشد مانند پروانه كه از نور شمع نشكيبد و خود را بر آن نور بزند او خود پروانه باشد و اگر پروانه خود را بر نور شمع مي زند و پروانه نسوزد آن نيز شمع نباشد ، پس آدمي كه از حق بشكيبد و اجتهاد ننمايد او آدمي نباشد و اگر تواند حق را ادراك كردن آن هم حق نباشد، پس آدمي آن است كه از اجتهاد خالي نيست و گرد نور جلال حق مي گردد بي آرام و بي قرار و حق آن است كه آدمي را بسوزد و نيست گرداند و مدرك هيچ عقلي نگردد.

به نقل از فيه ما فيه – جناب مولانا جلال الدين

جمعه، خرداد ۱۹، ۱۳۸۵

bedat_jadid

بدعتي جديد در اذان

شنيده ام بعضي آقايان كه نامشان هم خيلي مطرح مي باشد ، بدعت جديدي در دين گذاشته اند و آن افزودن نام حضرت فاطمه در اذان است.

ما به پاكي حضرت فاطمه زهرا سلام ا.. عليها عشق مي ورزيم ولي بدعتي كه باعث فاصله افتادن بيش از پيش مسلمانان شود را نمي پذيريم.

اذان بايد به همان صورت كه در صدر اسلام و در نزد رسول مكرم اسلام و با زبان بلال حبشي گرامي گفته مي شده بيان گردد.

به نام عرفان و به نام اسلام و به نام شيعه ي علي عليه السلام ، چه ضربه ها كه به اسلام وارد نمي آيد.

امروز اسلام از هر زماني مظلوم تر شده است و اين بر ما واجب است اجازه ندهيم اين بدعت كه هنوز در شروع كار مي باشد وارد دين اسلام گردد.

شهادت جديد اين مي باشد:

اشهد انّ فاطمة بنت رسول الله عصمة الله الکبری وحجه الله علی الحجج