| آمدهای که راز من بر همگان بیان کنی | و آن شه بینشانه را جلوه دهی نشان کنی | |
| دوش خیال مست تو آمد و جام بر کفش | گفتم می نمیخورم گفت مکن زیان کنی | |
| گفتم ترسم ار خورم شرم بپرد از سرم | دست برم به جعد تو باز ز من کران کنی | |
| دید که ناز میکنم گفت بیا عجب کسی | جان به تو روی آورد روی بدو گران کنی | |
| گنج دل زمین منم سر چه نهی تو بر زمین | قبله آسمان منم رو چه به آسمان کنی | |
| سوی شهی نگر که او نور نظر دهد تو را | ور به ستیزه سر کشی روز اجل چنان کنی | |
| کژ بنشین و راست گو راست بود سزا بود | جان و روان تو منم سوی دگر روان کنی | |
| ور به نشان ما روی راست چو تیر ساعتی | قامت تیر چرخ را بر زه خود کمان کنی | |
| بهتر از این کرم بود جرم تو را گنه تو را | شرح کنم که پیش من بر چه نمط فغان کنی | |
| بس که نگنجد آن سخن کو بنبشت در دهان | گر همه ذره ذره را بازکشی دهان کنی |
چهارشنبه، دی ۳۰، ۱۳۸۸
سهشنبه، دی ۲۹، ۱۳۸۸
ميلاد امام محمد باقر (ع) مبارک باد
يا باقرالعلوم (ع) کليد دعا تويي
آقاي بي حرم حرم قلب ما تويي
تاريخ را ورق زدم و ديدم از قضا
همسنگر سه ساله کرببلا تويي
ميلاد امام محمد باقر (ع) مبارک باد
دوشنبه، دی ۲۸، ۱۳۸۸
قدرت دعا
Look at the picture, read the prayer and then make a wish and read the prayer again..
این نامه به شما نشان می دهد که قدرت دعا به چه اندازه قوی است، به تصویر زیر نگاه کنید، دعای موجود در نامه را بخوانید آنگاه یک آرزو کرده و دعا را باری دیگر بخوانید.
I am picking 11 people who have touched my life and who I think would want to receive this. Please send it back to me (You'll see why).
11 نفر را که در زندگی ام تاثیر فراوان .داشته اند انتخاب میکنم، لطفاَ این نامه را دوباره برای من هم بفرستید، علت را بعد خواهید فهمید..
In case you are not aware, Saint Theresa is known as the Saint of the Little Ways, meaning she believed in doing the little things in life well and with great love... She is represented by roses.
اگر نمی دانید توضیح می دهم که saint in little Ways مادر ترزا به معروف بوده است به این معنا که اودر زندگی مسائل کوچک را هم با بخوبی و عشق فراوان انجام می داد، او نمایندهَ رزها بود.
May everyone who receives this message be blessed. Saint Theresa's Prayer
Cannot be deleted.
امیدوارم تمام کسانیکه که این نامه را دریافت می دارند، رستگار شوند.
نمی توانید دعای مادر ترزا را پاک کنید..
REMEMBER to make a wish before you read the prayer. That's all you have to do. There is nothing attached.
بیاد داشته باشید که پیش از آنکه این دعا را بخوانید یک آرزو کنید. چیز دیگری وجود ندارد.
Just share this with people and see what happens on the fourth day.
تنها کاری که باید انجام دهید این است که این نامه را با دیگران سهیم شوید، و در روز چهارم انتظار چیزی را بکشید.
Sorry you have to forward the message, but try not to break this, please. Prayer is one of the best free gifts we receive... Read the prayer below.
از انکه باید این نامه را به دیگران هم بفرستید متاسفم اما خواهش می کنم این توالی را نشکنید.دعا کردن یکی از بهترین هدایای رایگانی است که می توانیم دریافت کنیم.دعای زیر را بخوانید.
Saint Theresa's Prayer
دعای مادر ترزا
May today there be peace within.
ای کاش امروزمان پر از صلح و آرامش باشد.
May you trust God that you are exactly where you are meant to be.
ای کاش به خدا آنچنان باور داشته باشید که چرایی برای آنچه هستید به میان نیاورید.
May you not forget the infinite possibilities that are born of faith.
ای کاش پیامدهای بیکرانی را که زاییدهَ دعا کردن است را از خاطر نمی بردید.
May you use those gifts that you have received, and pass on the love that has been given to you.
May you be content knowing you are a child of God.
ای کاش از نعماتی که دریافت می دارید استفاده کنید و عشقی که نصیب تان می شود را به دیگران منتقل کنید.
ای کاش گنجایش دانستن این مطلب که فرزند خدا هستید را داشته باشید.
Let this presence settle into your bones, and allow your soul the freedom to sing,
Dance, praise and love.
It is there for each and every one of us.
بگذارید این حضور در مغز استخوان تان جاری شود، به روح تان اجازه دهید آواز بخواند، پایکوبی کند ستایش کند و عشق بورزد.
Now, send this to 11 people within the next 5 minutes. And remember to send this back.
I count as 1........ You'll see why.
حالا، در عرض 5 دقیقه این نامه را به 11 نفر بفرستید. فراموش نکنید که آنرا به من نیز برگردانید.
شمارش را شرع می کنم، 1.... علت را خواهید فهمید.You must send her to 11 people including me..
GOD BLESS YOU
پنجشنبه، دی ۲۴، ۱۳۸۸
داستان مرد ماهيگير
دو مرد در کنار درياچه اي مشغول ماهيگيري بودند . يکي از آنها ماهيگير با تجربه و ماهري بود اما ديگري ماهيگيري نمي دانست .
هر بار که مرد با تجربه يک ماهي بزرگ مي گرفت ، آنرا در ظرف يخي که در کنار دستش بود مي انداخت تا ماهي ها تازه بمانند ، اما ديگري به محض گرفتن يک ماهي بزرگ آنرا به دريا پرتاب مي کرد .
ماهيگير با تجربه از اينکه مي ديد آن مرد چگونه ماهي را از دست مي دهد بسيار متعجب بود . لذا پس از مدتي از او پرسيد :
- چرا ماهي هاي به اين بزرگي را به دريا پرت مي کني ؟
مرد جواب داد : آخر تابه من کوچک است !
گاهي ما نيز همانند همان مرد ، شانس هاي بزرگ ، شغل هاي بزرگ ، روياهاي بزرگ و فرصت هاي بزرگي را که خداوند به ما ارزاني مي دارد را قبول نمي کنيم . چون ايمانمان کم است .
ما به يک مرد که تنها نيازش تهيه يک تابه بزرگتر بود مي خنديم ، اما نمي دانيم که تنها نياز ما نيز ، آنست که ايمانمان را افزايش دهيم .
خداوند هيچگاه چيزي را که شايسته آن نباشي به تو نمي دهد .
اين بدان معناست که با اعتماد به نفس کامل از آنچه خداوند بر سر راهت قرار مي دهد استفاده کني .
هيچ چيز براي خدا غير ممکن نيست .
خدایا تقدیر مرا زیبا بنویس
آنگونه که آنچه را تو دیر می خواهی من زود نخواهم
و آنچه را تو زود می خواهی من دیر نخواهم
چهارشنبه، دی ۲۳، ۱۳۸۸
نقاب خداوند
پنجشنبه، دی ۱۷، ۱۳۸۸
دعاء موقّت و غير موقّت
امام عليه السّلام فرمود: دعاء موقّت براى شيعه مستضعف است امّا شيعه مستبصر براى او دعاء موقّت نيست كه خود مىداند چه بگويد و چگونه بخواهد زيرا كه بالغ است يعنى به حدّ بلوغ عقلى و رشد فكرى رسيده است و به زبان آمده است و به فعليّت رسيده است. وَ لَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَ اسْتَوى آتَيْناهُ حُكْماً وَ عِلْماً (قصص: 15).
قرآن كريم بسيارى از غرر دعاها و حكم و كلمات برگزيدگان حق سبحانه را نقل فرموده است اين بزرگان خودشان منشى آنها بودهاند و از ديگرى ذكر و دعا نگرفتهاند. آرى انسان مستبصر بالغ چنين است كه خود لسان اللَّه مىگردد و به بلوغ كمال خود مىداند كه چگونه بخواهد و بخواند و ادب مع اللَّه را مراعات كند و او را با چه زبانى وصف كند.
_______________________________
منهاج النجاح في ترجمة مفتاح الفلاح مقدمه2 72 فصل 8 در دعاى مأثور و غير مأثور است و در آن يك تبصره است ..... ص : 71
بهره زنان و مردان
آيه 36 از سوره نساء در باره شرف و بهره زنان و مردان
وَ لا تَتَمَنَّوْا ما فَضَّلَ اللَّهُ بِهِ بَعْضَكُمْ عَلى بَعْضٍ لِلرِّجالِ نَصِيبٌ مِمَّا اكْتَسَبُوا وَ لِلنِّساءِ نَصِيبٌ مِمَّا اكْتَسَبْنَ وَ سْئَلُوا اللَّهَ مِنْ فَضْلِهِ إِنَّ اللَّهَ كانَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيماً.
امّ سلمه خدمت پيغمبر (ص) عرض كرد كه مردان شرف جهاد دارند و زنان از اين شرف محرومند و مردان با وجود كسب غنيمت و تحصيل كسب دو برابر ارث ميبرند و زنان با ضعف حال و كثرت احتياج نصف مردان ارث مىبرند كاشكى ما هم مانند مردان بوديم آيه 36 سوره نساء نازل شد آرزو ميبريد آن چيزى را كه خدا افزونى داد بدان چيز از مال و جاه برخى از شما كه مردانند بر برخى ديگر كه زنانند چه شايد خير شما در عدم آن باشد مردان را است بهرهاى مقرّر از ثواب كردن چون جهاد و ساير اعمال خير و از براى زنان است نصيبى مقرّر از ثواب آنچه كسب كردهاند چون عفّت و طاعت از شوهران و بخواهيد از خدا و طلب كنيد از كرم و بخشش او بدرستى كه خداوند بهمه چيز دانا است.
_______________________
الفين-ترجمه وجدانى 1017 29 آيه 36 از سوره نساء در باره شرف و بهره زنان و مردان. ..... ص : 1017
حسين بن علي ع پاره ي تن حضرت رسول ص
مرويست از ام فضل بنت حارث كه او رفت بخدمت پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله گفت: يا رسول اللَّه دوشينه خوابى غريبى منكرى ديدهام، فرمود كه: چه خواب ديدى؟ گفت: خواب سختى است، (1) فرمود كه: چه نوع است؟ گفت ديدم كه پاره از جسد مبارك ترا بريدند و بر كنار من نهادند، آن حضرت فرمود كه: خواب خوب ديده فاطمه را فرزندى شود و در كنار تو باشد، آنگاه فاطمه را امام حسين شد، او گويد كه در كنار من بود همچنانچه آن حضرت فرموده بود، من روزى رفتم او را در كنار پيغمبر نهادم، بمن شفقت و التفات فرمود و چشمهاى مبارك را پر آب كرده فرو ريخت گفتم:
بابى أنت و امى يا رسول اللَّه چه شد ترا؟
فرمود كه: جبرئيل عليه السلام نازل شد و گفت مرا كه: "امت من زود باشد كه اين پسر مرا بقتل آرند، و آورد از براى من پاره خاك سرخ از تربت او"
_____________________________
كشف الغمة-ترجمه و شرح زوارهاى، ج2، ص: 176
مکان نماز هاي واجب و مستحب
فرائض(نمازهای واجب) را در یک محل مخصوص و معین منزل بخوانید یعنى براى خود مصلّاى خاصّى براى اداى فرائض قرار دهید و در وقت احتضار شما را در آنجا گذارند که موجب تخفیف شداید و غمرات موت است. ولى نوافل را در اماکن متعدّد بخوانید که براى شما شاهد باشند.
________________
منهاج النجاح فی ترجمة مفتاح الفلاح مقدمه2 59 فصل 5 در بیان اوقات و امکنه است و در آن یک تبصره است ..... ص : 56
شعري از منهاج النجاح
ز دل بسیار گفتى و شنیدى
شب دیوانه دل را ندیدى
شب دیوانه دل یک طلسم است
که تعریفش برون از حد و رسم است
ادب کردى چو نفس بىادب را
گشایى این طلسم بو العجب را
دل دیوانه رند جهانسوز
چو شب آید نخواهد در پیش روز
بود آن مرغ دل بىبال و بىپر
که شب خو کرده با بالین و بستر
به شب مرغ حق است و نطق حق حق
چو مىبیند جمال حسن مطلق
دلى کو بلبل گلزار یار است
شب او خوشتر از صبح بهار است
شب آید تا که دل در محق و در طمس
نماید سورت و اللّیل را لمس
شب آید تا که انوار الهى
بتابد بر دل پاک از تباهى
خوشا صوم و خوشا صمت و خوشا فکر
خوشا اندر سحرها خلوت ذکر
چهارشنبه، دی ۱۶، ۱۳۸۸
اگر به یک امریکایی بگویید که تو یک احمق هستی, از شما سوال می کند که برای چی؟
Sent to you by yaghin via Google Reader:
از این مطلب خیلی خوشم اومد بخوانید:
مطلب زیر نقل شده از وبلاگ ( زندگی در آمریکا است)
اگر به یک ایرانی بگویید که تو یک احمق هستی, یک کشیده به گوش شما میزند و میگوید مردیکه بی شرف به من میگی احمق؟ بعد در حالی که چشم هایش را گرد می کند می گوید به من اهانت می کنی؟ هیچ میدانی من کی هستم؟ بی ادب.
مشکل ما این است که قبل از هرچیزی فکر می کنیم که آیا آن کلمه برازنده من هست یا نه. اگر کسی به من بگوید احمق و بیشعور, قبل از اینکه به معنی آن فکر کنم, آن کلمات را برازنده شخصیت شخیص و والامقام خودم ندانسته و در مقابل آن جبهه می گیرم. در صورتی که این کلمات از یک جایی منشاء میگیرد و حاوی پیامی است که ما سعی نمی کنیم آن را دریابیم.
Things you can do from here:
- Subscribe to راه در جهان یکیست و آن راه راستی است. using Google Reader
- Get started using Google Reader to easily keep up with all your favorite sites
سهشنبه، دی ۱۵، ۱۳۸۸
جمعه، دی ۰۴، ۱۳۸۸
خرافه يعنى چه و بچه چيز يا بچه كس خرافه ميگويند
روزى حضرت براى زنان صحبت ميفرمود: يكى از زنان گفت يا رسول اللَّه اين حديث خرافه است، فرمود تو ميدانى خرافه چيست؟ خرافه مردى است پليد كه زن او از جنّ بوده و مدّتى ميان اجنّه زندگى ميكرده و بعد او را رها كردن و او هر چه از آنها ديده بود براى مردم نقل ميكرد و بنقليات او خرافه ميگويند.
_________________________
الفين-ترجمه وجدانى 1006 14 خرافه يعنى چه و بچه چيز يا بچه كس خرافه ميگويند: ..... ص : 1006
فرق بين رسول و نبىّ و امام
حضرت مرقوم فرمودند: فرق بين رسول و امام و نبىّ اين است رسول كسى است كه جبرئيل بر او نازل شود و او را ببيند و سخنش را بشنود و باو وحى فرود آورد ولى نبىّ در خواب بيند مانند حضرت ابراهيم (ع) و امام كسى است كه كلام فرشته را بشنود ولى شخص او را نبيند.
____________________________
الفين-ترجمه وجدانى 1006 14 خرافه يعنى چه و بچه چيز يا بچه كس خرافه ميگويند: ..... ص : 1006
اسامى پيغمبران و مدّت عمرشان
اوّل- حضرت آدم كه صفىّ اللَّه گويند و كنيتش ابو البشر عمر شريفش 936 و بروايتى هزار سال.
دوّم- شيث (ع) عمرش 1940 سال و چهل روز.
سوّم- ادريس (ع) كه نام اصلى او اخنوع بوده بعلّت كثرت درس، ادريسش گفتند و اوّل كسى است كه بقلم نوشت و از نجوم و خيّاطى اطّلاع داشت و 300 سال زندگى كرد و وصىاش متوشلخ بود كه 919 سال عمر كرد چهارم- نوح (ع) كه بعلّت كثرت نوحه بر قومش او را نوح خواندند پدرش تمك بن متوشلخ بوده و مادرش سمخاء بنت انوش كه هر دو مؤمن بودند پنجم- هود كه بسيار مردم را هدايت ميكرد.
ششم- صالح (ع).
هفتم- ابراهيم (ع) و كسى كه بمنزله پدر او بوده بنام آدرين تاحور، يا تارخ و زوجهاش ساره دختر عمّ ابراهيم و اسم پدر حضرت ابراهيم نسابين و مادرش اوفى بوده و هر دو مؤمن و مؤمنه بودهاند.
هشتم- حضرت لوط (ع) خاله زاده حضرت ابراهيم (ع) است پسر هارون يا پسر تارخ و نام همسرش واهله بوده كه كفر خود را از شوهر پنهان ميكرده و شهرش سدوم بوده كه مؤتكفه ميگفتند. همين كه بلا نازل شد به امر پروردگار لوط (ع) از شهر بيرون شد و جبرئيل بامر ملك منّان بال خود را زير آن شهر كرد و بآسمان هفتم برد بطورى كه آواز خروسان و سگان آن شهر را اهل آسمان اوّل شنيدند.
نهم- حضرت اسماعيل (ع) مأخوذ از اسماع و ايل است و ايل اسم خدا است و اسماع يعنى شنونده پس معنى مىشود بنده شنونده خدا و عمر شريفش 127 سال بوده.
دهم- حضرت اسحق (ع).
يازدهم- حضرت ذو القرنين (ع) كه در نبوّتش اختلاف است و نامش عياش و شهرتش باين نام بچند وجه است اوّل اينكه در خواب ديده بود كه بدو شاخ نور و ظلمت چسبيده است كه هر يك را قران گويند دوّم اينكه استخوان دو طرف سرش قوى بوده مانند دو شاخ سوّم اينكه دو قرن از ايّام دنيا زندگى كرده است و غيره.
دوازدهم- حضرت يعقوب (ع) كه مأخوذ از عقب ام زيرا او با برادرش عيض توام متولّد شد و اوّل عيض بدنيا آمد بعد يعقوب كه پاشنههاى عيض برادرش را بدست گرفته بود.
سيزدهم- حضرت يوسف (ع) مشتق از تأسّف است و داراى حالتين بوده يعنى سلطنت و زندان.
چهاردهم- حضرت ايّوب (ع) پسر الوس پس بازح پسر عيض پسر اسحق پسر ابراهيم است عمر شريفش 162 سال بوده و در كرمان كه به مرض حمله كرمان مبتلا شده.
پانزدهم- حضرت شعيب (ع) عمر شريفش 242 سال بوده.
شانزدهم- حضرت موسى (ع) عمر شريفش 126 سال بوده.
هفدهم- حضرت يوشع (ع) وصىّ موسى (ع) كه عمر شريفش 1200- سال بوده.
هيجدهم- ذا الكفل يا حزقيل (ع) وصىّ موسى (ع) است كه كالب بن يوحنّا وصايت را باو داد و كفالت هفتاد پيغمبر را نموده و از شرّ ظالمان نجاتشان داده مدّت عمرش معلوم نيست و در ده فرسخى كوفه مدفون است صاحب محى السّنه آورده كه بر يكى از انبياء بنى اسرائيل وحى آمد كه ميخواهم ترا قبض روح كنم تو ملك خدا را بر بنى اسرائيل عرض كن هر كس كه متكفّل شود كه نماز شب كند و در روز روزه بدارد و ميان مردمان بحق حكم كند و خشم نگيرد پادشاهى خود را باو تسليم كن چون اين مطلب را به بنى اسرائيل عرضه داشت جوانى بلند شد و گفت انا متكفّل و تا سه بار تكرار نمود و آن پيغمبر پادشاهى باو تفويض نمود و چون بوعده خود وفا كرد بمقام پيغمبرى رسيد.
نوزدهم- اسماعيل (ع) پيغمبر ديگرى است غير پسر اسماعيل پسر ابراهيم عليه السّلام زيرا اسماعيل پسر ابراهيم خليل (ع) قبل از پدر فوت شده و هنوز مكّه معمور نشده بود و اين اسماعيل بعد از مدّتها بعد از پدر مبعوث شد و او را صادق الوعد گويند زيرا با كسى وعده كرده بود در مكانى از مكّه كه آن را صفاح ميگفتند و آن شخص فراموش كرده بود كه وعده داده، و تا يك سال آن حضرت در آن مكان انتظار كشيد.
بيستم- حضرت خضر (ع) كه نام اصليش تاليا ابن ملكاء بن غابر بن ارفخشد بن نوح است.
بيست و يكم- الياس (ع) سبط هارون برادر موسى (ع).
بيست و دوّم- و اليسع پسر اخطوب عموى الياس است.
بيست و سوّم- لقمان بن ياعور بن ناخور بن تارخ علماء در نبوّت لقمان (ع) اختلاف كردهاند سدى و عكرمه و شعبى معتقدند كه پيغمبر بوده و مراد از ذكر كلمه حكمت در آيه 11 سوره لقمان همان نبوّت است و او خواهرزاده ايّوب پيغمبر بوده يا پسر خاله او بوده و در سال دهم از سلطنت داود عليه السّلام تولّد يافته و تا عهد يونس عمر كرده برخى گويند هزار سال بزيست و اكثر علماء گويند پيغمبر نبوده حكيم بوده و گويند غلام كسى بوده و شبانى ميكرد يا خيّاطى و يا نجّارى و حبشى بوده سياه رنگ و داراى لبهاى كلفت و ضخيم روزى هنگام قيلوله عدّهاى از فرشتگان بخانه وى آمدند و بر او سلام كردند جواب داد در صورتى كه ايشان را نميديد گفتند اى لقمان ما فرستادگان حضرت پروردگاريم ترا خداوند خليفه ساخته در زمين تا ميان مردمان حكم به راستى نمائى لقمان جواب داد اگر حكم جزم است از حضرت آفريدگار بدين كار اطاعت دارم و قبول ميكنم و اميدوارم كه مرا توفيق دهد و اگر مرا مختار كردهاند عافيت را اختيار ميكنم و متعرّض فتنه نميشوم ملائكه را اين سخن شگفت آمد و خداوند قول او پسنديد و حكمت را بر او افاضه كرد كه ده هزار كلمه حكمت از او منقول شده كه هر كلمهاى بعالمى ارزش دارد، بعضى از علماء گويند حكمت در عرف علماء استكمال نفس انسانيه است باقتباس از علوم نظريّه و اضافه دلايل و اكتساب ملكه تامّه بر افعال فاضله بر قدر طاقت او كه عبارت از علم يا عمل است بر قدر توانائى.
بيست و چهارم- حضرت داود (ع) كه صد سال عمر كرده است.
بيست و پنجم- حضرت سليمان (ع) كه هزار و پنجاه و سه سال عمر شريفش بوده و چهل سال مدّت نبوّتش بوده، دعايش اين بوده:
اللّهمّ بنورك اهتديت و بفضلك استغنيت و بنعمتك اصبحت و امسيت هذه ذنوبى بين يديك استغفرك منها و اتوب اليك.
بيست و ششم- اشموئيل (ع) كه قبلا در شريعت حضرت موسى عليه السّلام بوده.
بيست و هفتم- حيقوق (ع) كه بعد از شعيا بر بنى اسرائيل مبعوث شد.
بيست و هشتم- شعيا (ع).
بيست و نهم- حنظلة (ع) كه پيغمبر اصحاب رسّ بوده.
سىام- زكريّا (ع) كه مسكنش بيت المقدّس بوده و در 120 سالگى خدا باو فرزند مذكّر عطا فرمود و نام زوجهاش حنانه و بقولى ايشاع كه خواهر حنه مادر مريم يا خواهر مريم بوده.
سى و يكم- يحيى (ع) كه در هفت سالگى اظهار نبوّت نمود و او را، از محراب نزد شاه بردند و در ميان طشت سربريدند و لقبش سيد و حصور است.
سى و دوّم- ارميا (ع) كه بخت النّصر در زمان او پادشاه شد، و در زمانى كه در مزبله بود و بكوفت مبتلا او را مژده پادشاهى داد بوحى الهى و از او نوشته گرفت كه او و كسانش را نكشد او هم نوشته داد بعد كه پادشاه شد، و مردان را ميكشت و زنان و اطفال را اسير ميكرد آن نوشته را باو نشان داد و امان يافت.
سى و سوّم- دانيال (ع) از فرزندان يهودا پسر يعقوب است كه خبر كشته شدن بخت النّصر را داده.
سى و چهارم- حضرت مريم (ع) بزبان عبرى يعنى عابده يا كنيز خدا مادرش حنّه بنت قاقوذ بن قبيل بود كه فرزندى از خدا خواست كه نذر بيت المقدّس كند و خداوند باو هبه كرد و بقولى مادرش مرثا و پدرش عمران بن اسهم بن اموثد بوده.
سى و پنجم- حضرت عيسى (ع) بمعنى زندگانى لقبش مسيح بمعنى ماسح چه تمام كف پايش بزمين مسح ميكرد يا بمعنى ممسوح است، چه ملائكه هنگام ولادت او را با بالشان مسح كردند تا از مسح شيطان محفوظ باشد عمرش 33 سال بوده.
سى و ششم- عزير (ع) مبعوث بر بنى اسرائيل است بشريعت موسى عليه السّلام برادرش عزره كه در يك ساعت توأم زائيدند و در يك وقت مردند و در يك قبر خوابيدند و 150 سال عمر كردند در آيه 30 سوره برائت مراجعه شود.
سى و هفتم- خالد (ع) پسر ستان است از قبيل بنى عيص.
سى و هشتم- جرجيس (ع) از مردم روز و فلسطين بوده، و بر يهود مبعوث گرديده بود كه او را شكنجه كردند و با ارّه دو نيمش كردند و باز زنده شد.
سى و نهم- يونس (ع) يونس يعنى انسگيرنده بخدا پسر متى است كه در چهل سالگى مبعوث شد و چهل شبانه روز در شكم ماهى بوده.
چهلم- اسحق (ع) لقبش ابو اسرائيل است كه در زمان پيرى ابراهيم و ساره بوجود آمد و عمر شريفش 180 سال بوده.
چهل و يكم- هارون كه داراى براهين قوى و معجزات بوده.
چهل و دوّم- تبّع كه بروايت ابن عباس پيغمبر بوده كه بناى سمرقند بدست او شد و هزار و پنجاه و سه سال قبل از هجرت پيغمبر اسلام (ص) به حضرت رسول اكرم (ص) ايمان آورده و نامهاى به پيغمبر (ص) عرض نمود كه ابو ايّوب انصارى نسل بيست و يكم شاهول يهودى نامه را بعرض حضرت رسانيد كه حضرت رسول (ص) سه مرتبه فرمودند
مرحبا بالاخ الصّالح
اسم او اسعد بن ملكا كرب و لقبش ابو كرب بوده.
چهل و سوّم- هابيل.
چهل و چهارم- اسباط يعقوب (ع).
چهل و پنجم- ميشاء (ع).
چهل و ششم- طالوت (ع).
چهل و هفتم- تورخ (ع). چهل و هشتم- متّى چهل و نهم شمعون
پنجاهم- اتباع. پنجاه و يكم- هرون طبق آيه 16 نساء و آيه 52 سوره مريم.
خاتم تمام انبياء كه يك صد و بيست و چهار هزار نفر بودهاند حضرت محمّد بن عبد اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم است كه ديگر بعد از آن حضرت هيچ پيغمبرى نيامده و نخواهد آمد.
____________________________
الفين-ترجمه وجدانى 1013 16 اسامى پيغمبران و مدت عمرشان طبق آيات قرآن مجيد و اخبار صحيحه. ..... ص : 1007
عقيده جرج برنارد شاو در باره دين اسلام
روزنامه اطلاعات در شماره 14066- 18/ 1/ 52 در چهل سال قبل در نهايت شجاعت و با عقيده استوار ضمن مقالهاى در روزنامه (لايت) انگليسى بطور وضوح چنين نوشته:
(كه ملّت انگليس پيش از آنكه قرن بيستم پايان يابد ديانت اسلام را قبول خواهد كرد، و در رساله سياحت خود به بمبئى مينويسد: همواره ديانت محمّدى بواسطه داشتن روح، داراى اعتبارى عالى است و يگانه دينى است كه حائز تمام شرايط براى انواع و اطوار زندگانى است بطورى كه در هر عصرى ميتواند مردم دنيا را بسوى خود جلب و جذب كند، ولى طبقه روحانيان مسيحى (كشيشان) بواسطه تعصّب يا نادانى اسلام را به تاريكترين صورتى نقّاشى كرده و آن را دشمن مسيح ميدانستند و در واقع تنفّر و كراهت از محمّد (ص) را نقش ميكردند، من محمّد و شخصيّت او را باعتبار يك مرد غير عادى و حيرت بخش مورد مطالعه و دقّت قرار دادهام و او را نجات دهنده جهان بشريّت ميدانم و خصومت و معارضه با حضرت مسيح را دور ميدانم ....) من معتقدم كه اگر در دنياى امروز كسى چون محمّد زمام ديكتاتورى دنياى جديد را بدست گيرد باعث جلب مردم دنيا باسلام و سعادت بشر ميگردد و در حل مشكلات دنياى امروز كامياب خواهد شد.
______________________
الفين-ترجمه وجدانى 1014 21 عقيده جرج برنارد شاو فيلسوف مشهور انگليسى در باره دين مقدس اسلام ..... ص : 1014
حکم شريح قاضي درباره ي حضرت حسين بن علي ع
بد نیست یکى از ملعونترین قضات عالم را که اشقى الاشقیاء بوده شرحش در اینجا نگاشته شود و آن شریح قاضى ملعون است به خاطر دارم روزى با یکى از قضات شریف و متدین و دانشمند صحبت از احوالات شریح مینمودیم آن جناب که آقاى محسن اسماعیلى قاضى دیوان کشور بود و از نوادههاى مرحوم حاج ملّا اسماعیل سبزوارى است از بنده سؤال نمود که حکمى را که شریح قاضى در باره حضرت مولى الکونین ابى عبد اللَّه الحسین علیه السّلام صادر نموده دیدهاید گفتم خیر میخواستم بدست آورم و در کتاب عرشیان خاکنشین که در شرح حال حضرت امام حسین علیه السّلام نوشتهام بنویسم ولى هر چه تفحّص نمودم نیافتم ایشان با زحمت زیاد از کتاب الید مرحوم حاج ملّا اسماعیل سبزوارى علیه الرّحمه بدست آورده و بمن دادند که اکنون در این کتاب نوشته مىشود تا شیعیان و مسلمین طمّاعى و نادانى و ستمگرى این قاضى ملعون خدا ناشناس را بدانند اینک متن رأى شریح در مورد قتل حضرت ابى عبد اللَّه الحسین علیه السّلام.
إنّ حسین بن علىّ بن ابى طالب لقد شقّ عصا المسلمین و خالف امیر المؤمنین و خرج عن الدّین ثبت و حقّق عندى قضیت و حکمت بدفعه و قتله حفظا لشریعت سید المرسلین.
یعنى بدرستى که حسین بن على بن ابى طالب ارکان اسلام و مسلمین را شق و شکسته و بر هم ریخته و با امیر المؤمنین مخالفت کرده مقصود از امیر المؤمنین اینجا بعقیده شریح قاضى یزید بن معاویه ملعون است و از دین خارج شده یعنى امام علیه السّلام بر من ثابت و محقّق است قضاوت میکنم و حکم میدهم بمحاربه و جنگ او و نیز بر قتلش براى حفظ شریعت پیغمبر صلّى اللَّه علیه و آله.
ملاحظه بفرمائید شریح ملعون میگوید براى حفظ دین سید المرسلین صلّى اللَّه علیه و آله باید حضرت امام حسین علیه السّلام که نور دیده رسول خدا (ص) است کشته شود بدست ظلمه و معاندین دین اسلام این ملعون این حکم باطل ظالمانه را نداد مگر بمنظور تحصیل مال و جاه دنیا و کمک به قاتلین و ظالمین روز عاشورا.
اللّهم العن اوّل ظالم ظلم حقّ محمّد و آل محمّد و آخر تابع له على ذلک اللّهمّ العن العصابة الّتى جاهدت الحسین و شایعت و بایعت و تابعت على قتله اللّهمّ العنهم جمیعا.
خداوندا لعنت ابدیت را بر شریح قاضى و کسانى که مخالفت با امام حسین علیه السّلام کردند و یا میکنند نازل فرما و رحمت بیحد و حصرت را بر دوستان و ارادتمندانش وارد فرما من الحال الى یوم القیمة ان شاء اللَّه تعالى.
______________________________
الفین-ترجمه وجدانى 1004 10 انواع قضاوت و قضات: ..... ص : 1002
بیداد
بر من از کوی تو هر چند که بیداد رود
چون رخ خوب تو بینم همه از یاد رود
گره از طره مشکین مگشا پیش صبا
جمعه، آذر ۲۷، ۱۳۸۸
چرا ژان پل سارتر از پذيرفتن جايزه ي نوبل خودداري کرد؟
چرا ژان پل سارتر از پذيرفتن جايزه ي نوبل خودداري کرد؟
يکي از مهمترين دلايل آن اين است که منبع ارتزاق در محدود کردن استقلال فکري شخص گيرنده موثر مي باشد....
زماني شنيده بودم که سياستمداران و زمامداران معمولا جزء نوابغ نمي توانند باشند و برايم جاي سوال بود ولي اکنون به اين نتيجه رسيده ام که همينطور است و سياست مداران جزء متوسطين فکري هستند.
چرا که وقتي مردم با خيلي بالاتر از خودشان و يا خيلي پايين تر از خودشان روبرو مي شوند نمي توانند آنها را تحمل کنند ولي سياست مداران سعي در نفوذ در فکر مردم دارند و سعي در آن دارند که مردم آنها را بپذيرند.
نوادر نوابغ حتي نمي توانند بپذيرند که هرکسي به آنها راي بدهد و نمي توانند بپذيرند که هرکسي افکار آنها را تاييد کند ولي سياست مداران به هر قيمتي سعي در اين دارند که تمام راي ها را براي خود بخرند و يا به عبارتي جمع کنند ....
به قول دکتر شريعتي:
"کسي که عوام پسندانه حرف مي زند، عوام فريب است!"
من از مفصل اين نکتـــه مجملي گفتــم
تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل
چهارشنبه، آذر ۲۵، ۱۳۸۸
یک جنایت وحشیانه
يك مقام امنيتي ولايت خوست كه خواست نامش فاش نشود، به خبرنگار خبرگزاري فارس در اين ولايت گفت: 2 غير نظامي افغان كه چند روز پيش توسط نظاميان آمريكايي بازداشت و زنداني شده بودند، پس از اينكه مورد حمله سگهاي اين نظاميان قرار گرفته و به شدت زخمي شدند، توسط اين نظاميان به ضرب گلوله از پاي در آمدند.
اين منبع با اشاره به اينكه نيروهاي ائتلاف در ولايت خوست لجام گسيخته و مطلقالعنان هستند و كسي جرأت پرسش از اين نيروها را در مورد عملكردشان ندارند، اظهار داشت: مردم اين منطقه ميدانند كه اين دو نفر توسط نيروهاي ائتلاف بازداشت و در زندانهاي آنان محبوس بودند، اما هنگاميكه اجساد آنها در حاليكه قسمتهايي از بدنشان توسط سگهاي وحشي و تنومند نيروهاي نظامي خارجي پاره پاره شده بود، كشف شد، اين نيروها زنداني بودن اين افراد نزد خود را منكر شدند.
وي گفت: نيروهاي ائتلاف ادعا مي كنند كه اين عمل را طالبان انجام دادهاند، در اين صورت اگر طالبان مقصر باشند، چنين استنباط ميشود كه نيروهاي ائتلاف اين افراد را به نيروهاي طالبان تحويل دادهاند، پس ميتوان نتيجه گيري كرد كه اين نيروها با طالبان ارتباط دارند.
آژانس خبري پژواك كه با يكي از اهالي منطقه "علي شير " در ولايت خوست گفتوگو كرده است، به نقل از وي اضافه كرده كه دو عضو خانواده آنها توسط نيروهاى ناتو بازداشت و در زماني كه زنداني آنها بودهاند، در معرض حمله سگهاي آمريكايي قرار گرفته و سپس كشته شدهاند.
"اسماعيل " ساكن منطقه "علي شير " افزوده است: "نديم " و " نور وزير " دو عضو خانواده وى عصر روز جمعه كه توسط موتورسيكلت بسوي شهر خوست در حركت بودند، در بين راه توسط نيروهاى ناتو بازداشت شدند.
وي در ادامه با تأكيد بر اينكه اين افراد كارگر ساده بودند و هيچ ارتباطي با مخالفين مسلح، نداشتند، گفت: "ما قصد داشتيم كه باعدهاي از دوستان در "سالارباغ " با نيروهاى آمريكايى تماس گرفته و علت بازداشت آنها را جويا شويم، اما اطلاع يافتيم كه اجساد پاره پاره شده آنها در بيمارستان است ".
"يعقوب " سرپرست فرماندهي امنيتي خوست در اين مورد به آژانس مذكور گفته است كه پليس اين ولايت، ساعت چهار صبح روز شنبه، دو جسد را از منطقه "خونى كندا " از توابع مركز اين ولايت كشف كرده است.
وى افزود: در مورد هويت اين اجساد اطلاعاتي ندارد و آنها را به بيمارستان شهر انتقال دادهاند.
اجساد مذكور در حالى در بيمارستان رؤيت شدند كه دستهايشان از پشت با دستبندهايي كه مخصوص نيروهاي خارجي است، بسته شده بود.
اين گزارش افزوده است، تعدادي از خبرنگاران ولايت خوست و دكتر رفيعالله، رئيس كميسيون مستقل حقوق بشر در ولايات جنوب شرقي، اين اجساد را از نزديك مشاهده كردهاند در حاليكه از ناحيه صورت جراحات شديد داشتند و هدف گلوله نيز قرار گرفته بودند.
دكتر رفيعالله، رئيس كميسيون مستقل حقوق بشر در ولايات جنوب شرقى افغانستان، اين عمل را وحشيانه و مخالف كرامت انسانى خواند.
وى ضمن محكوم كردن اين حادثه گفت كه اين موضوع در كميسيون حقوق بشر اين ناحيه تحت بررسي قرار خواهد گرفت.
اين گزارش افزوده است: دفتر مطبوعاتى نيروهاى ناتو در خوست با اعلام اينكه آنها بازداشت شدگان را نميكشند، ادعا كرد كه اين عمل را طالبان مسلح با هدف مخدوش كردن چهره نيروهاي خارجي انجام دادهاند، با اين حال اين منبع افزوده است كه در مورد تحقيق خواهد شد.
در همين رابطه صلاحالدين ايوبى، يكي از فرماندهان طالبان در منطقه، اين عمل را شديداً محكوم كرده و گفته است كه نيروهاى آمريكايى قبلاً نيز مرتكب چنين اعمالي شدهاند.
اين گزارش افزوده است كه نيروهاى ناتو مستقر در خوست قبلاً نيز متهم به كشتن افراد زنداني شده است.
سهشنبه، آذر ۲۴، ۱۳۸۸
سخن گفتن
اگر همه ی ما قبل ازسخن گفتن یا نوشتن به این موضوع بیاندیشم سکوت عجیبی بر دنیا حکمفرما خواهد شد.
جمعه، آذر ۲۰، ۱۳۸۸
خبر به دورترین نقطه جهان برسد
نخواست او به من خسته بی گمان برسد
شکنجه بیشتر از این که پیش چشم خودت
کسی که سهم تو باشد به دیگران برسد؟
چه می کنی اگر او را که خواستی یک عمر
به راحتی کسی از راه ناگهان برسد
رها کنی برود از دلت جدا باشد
به آنکه دوست ترش داشته به آن برسد
رها کنی بروند و دو تا فرشته شوند
خبر به دورترین نقطه جهان برسد
گلایه ای نکنی بغض خویش را بخوری
که هق هق تو مبادا به گوششان برسد
خدا کند که...نه نفری نمی کنم که مباد
به او که عاشق او بوده ام زیان برسد
خدا کند فقط این عشق از سرم برود
خدا کند که فقط زود،آن زمان برسد
شاعر:مرحومه نجمه زارع
پنجشنبه، آذر ۱۹، ۱۳۸۸
انتخاب ذکر لا اله الّا اللَّه
الفاظى كه ذكر در ضمن آن متحقّق است بسيار است نهايتش ارباب حال كلمه لا
اله الّا اللَّه را اختيار كردهاند بنا بر چند وجه. از آن جمله يكى آنست
كه حروف آن از حروف اشرف اسماء كه لفظ اللَّه است تركيب يافته و حروف
بيگانه در ميان نيامده.
دوم ذكر خفى كه ايشان را نهايت اهتمام به شأن آن هست در ضمن آن بيشتر
متحقّق مىشود چه در حروف آن حرف شفوى كه محتاج به حركت لب باشد نيست، و
مىتوان در ميان مردم بر وجهى به آن قيام نمود كه كسى را اطّلاع حاصل
نشود بخلاف اذكار ديگر مثل سبحان اللَّه و الحمد للَّه و اللَّه أكبر و
أمثال آن كه نه بر اين وجه است.
سوم آنكه اشتمال آن به حرف الف كه اشرف حروف تهجّى است و قوام جميع حروف
به اوست چنانچه هيولاى حروفش گفتهاند و در ميان حروف او را قطب
مىگويند، بيشتر است از سايرين.
چهارم آنكه اشتغال به آن باعث در آمدن به حصن الهى است و رستگارى از عذاب او كه
لا اله الّا اللَّه حصنى فمن دخل حصنى أمن من عذابى
. و وجوه ديگر نيز گفتهاند.
______________
منهاج النجاح في ترجمة مفتاح الفلاح مقدمه2 51 فصل 3 در اينكه
خداوند در هر چيز به كم اكتفاء كرد و حد براى آن معين فرموده است مگر در
ذكر و دعا، و در آن چهار تبصره است ..... ص : 35
یکشنبه، آذر ۱۵، ۱۳۸۸
اشعاری درباره ی غدیر خم
ملک الشعرای بهار
ای نگار روحانی خیز و پرده بالا زن
در سرادق لاهوت کوس لا والاّ زن
در ترانه مـعنی دم ز سـرّ مولا زن
وانکه از غــدیر خــم باده تولاّ زن
تا ز خود شوی بیرون زین شراب روحانی
در خم غدیر امروز بادهای به جوش آمد
کز صفــای او روشـن جــان باده نــوش آمــد
وان مــبشّر رحــمت باز در خروش آمد
کان صنم که از عشاق برده عقل و هوش آمد
با هیولی توحید در لباس انسانی
عقل و وهم کی سنجد اوج کبریایش را
جان و دل چه سان گویند مدحت و ثنایش را
گــر رضای حق جویی رو بجو رضایش را
هــرکــه در دل افـــزود رأیـــت ولایــش ر
همچو خواجه بتواند دم زد از مسلمانی
محمدحسین صغیر اصفهانی
ز ریای کبر بگذر جلوات کبریا بین
به مقام سعی دل را همه روضة الصفا بین
به خم غـدیر امروز تجلّی خدا بین
به مُلا لقای حق را به لقای مرتضی بـین
که خدای جلوهگر شد به لباس مرتضایی
اگرش خدای خوانم به یقین رضا نبـــاشـد
وگرش جدای دانم به خــدا روا نــباشد
اگــر او خدا نباشـــد ز خــدا جدا نباشد
بود این عقیده من که گر او خدا نباشد
به خدا قسم که داده است خدا به او خدایی
عــلی ای کــه ذات پاکــت زده کوس بیمثالی
ملکوت را تو مالک، جبروت را تو والی
به تو زیبد و بس اینهم که خدات خوانده عالی
سر هر کسی نیرزد به کــلاه ذوالجــلالی
تن هر کسی نزیبد به ردای کبریایی
فرید الدین عطار نیشابوری
گفت پیـغمبر به یــارای سخــن
پیک رب العالمین آمد به من
گفت حیدر را خدا این تحـفه داد
بر همه خلق جهان فضلش نهاد
گشت داخــل از یقین زوج بتول
در ولایــت با خداونــد و رسول
قاآنی شیرازی
رستــگاری جو تا در حشـــر گردی رستگار
رستگاری چیست؟ در دل مهر حیدر داشتن
همچو احمد پای تا سر گوش باید شد تو را
تا تــوانــی امــتثال حکــم داور داشتــن
ذات حیــدر افســر لــولاک را زیبد گــهر
تاج را نتـــوان شبــه بر جای گوهر داشتن
ابن یمین فریومدی
مقتدای اهل عالم چون گذشت از مصطفی
ابــن عــمّ مــصطفــی را دان علـیّ مرتضی
بـــهر اثبات امامــت گــر بُود قاضی عدل
علم وجود و عفت و مردیش بس باشد گواه
وارث شاهی که از تشریف خاص مصطفی
کسوت من کنت مولاه به قد اوست راست
میرزا محمد محیط قمی
گرفت عهد ز اشیا در دو روز ربّ قدیر
یکی به روز الست و یکی به روز غدیر
گرفت عهد ز ذرّات بر خدایی خویش
نخست روز و دویم روز برخلافت میر
....
بگفتا هر که منش مقتدا و مولایم علی است او را مولا، علی است بر او میر
چنان که هارون از بهر موسی عمران علــی مراست وصیّ و علی مراست وزیر
سوزنی سمرقندی ملقب به تاج الشعر
آیــا مخالف اســلام و راه دیــن هــدی
کشیـــده گــردن از بیــعت اولـوالارحام
همی ندانی ای کوردل به عمری خویش
که احمد قرشی را وصی که بود و کدام؟
نگــر که پای بر کتف مصطفی که نهاد
بتان ز کعبه که افکند و پاک کرد مقام
سنایی غزنوی
مر نبــی را وصــی و هم دامــاد
جان پیغمبر از جمالش شـاد
نایب مــصطفی بــه روز غدیــر
کرده در شرع، مر او را به امیر
خوانده در دل و ملک، مختارش
هم در علم و هم علمـدارش
حکیم ناصر خسرو
تن گور توست، خشم مگیر از حدیث من زیرا که خشم گیر نباشـد سخن پذیـر
بــهتر رهــی بگــیر که دو راه پیش تست سوی بینه راه طلب کـن یکی خفیــر
بنگر که خلق را بـه که داد و چگونه گفت روزی که خطبه کرد نبی بر سر غدیــر
دست علی گرفـت و بـدو داد جای خویش گر دست او گرفت، از دست او مگیر
میرزا ابوالحسن طوطی همدانی
پیشوایی بعد احمد غیر حیدر هست، نیست
غیر حیدر جانشینــی به پیــمبر هســت، نیــست
نیــست کاری خارج از کار خدا در هر دو کون
دست حق در هر دو عالم غیر حیـدر هست، نیست
در غدیــر خم که شد منصوص از امــر خــدا
دیگری غیر از علـــی مــولا و سـرور هست، نیست
-------------------------------------------------------------
آية الله كمپانى:ساقى خم غدير
باده بده ساقيا،ولى ز خم غدير
چنگ بزن مطربا،ولى به ياد امير
وادى خم غدير،منطقه نور شد
باز كف عقل پير،تجلى طور شد
آية الله كمپانى:غدير،حديثى از قديم
ولايتش كه در غدير شد فريضه امم
حديثى از قديم بود ثبت دفتر قدم
كه زد قلم به لوح قلب سيد امم رقم
مكمل شريعت آمد و متمم نعم
شد اختيار دين به دست صاحب اختيار من
آية الله ميرزا حبيب الله خراسانى:نوبت خم و غدير است
امروز بگو،مگو چه روز است؟
تا گويمت اين سخن به اكرام
موجود شد از براى امروز
آغاز وجود تا به انجام
امروز ز روى نص قرآن
بگرفت كمال،دين اسلام
امروز به امر حضرت حق
شد نعمت حق به خلق اتمام
امروز وجود پرده برداشت
رخساره خويش جلوهگر داشت
امروز كه روز دار و گير است
مى ده كه پياله دلپذير است
از جام و سبو گذشت كارم
وقت خم و نوبت غدير است
امروز به امر حضرت حق
بر خلق جهان على امير است
امروز به خلق گردد اظهار
آن سر نهان كه در ضمير است
عالم همه هر چه بود و هستند
امروز به يك پياله مستند
